English Version
This Site Is Available In English

مشارکت مسافر احسان راهنمای محترم لژیون هشتم نمایندگی یوسف

مشارکت مسافر احسان راهنمای محترم لژیون هشتم نمایندگی یوسف

به نام قدرت مطلق الله

 راهنمای محترم مسافر احسان از لژیون هشتم نمایندگی یوسف راجع به دستور جلسه :
تخریب های شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متدد  D S T
مشارکت خود را این گونه به رشته تحریر درآورد.
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که در کنگره حضور دارم و اجازه دارم خدمت کنم و آموزش بگیرم.
من در ابتدا با مشروب و تریاک وارد سرزمین اعتیاد شدم و پس از آنکه به تریاک اعتیاد پیدا کردم، دیدم کم‌کم به کار و زندگیم آسیب وارد می‌شود، در ابتدای مسیر اعتیاد چند باری توانستم ترک کنم؛ اما بعد از مدت کوتاهی، با هر بهانه‌ای که می‌شد برگشت می‌خوردم.
تا اینکه یک روزی مشکلات بالا گرفت و هر روز با خانواده درگیر بودم و دیگر توان ترک کردن هم نداشتم. اما تصمیم گرفتم هر طوری که شده، دیگر تریاک مصرف نکنم. سه روز بود که تریاک مصرف نمی‌کردم، اما مثل اسپند روی آتش بودم و اصلاً حال خوبی نداشتم. توی مغازه نشسته بودم که یکی از دوستانم، که مصرف‌کننده شیشه بود، وارد مغازه شد و گفت: «احسان، اجازه می‌دی چهارتا کام شیشه بگیرم؟» گفتم: «بگیر.» با هم صحبت می‌کردیم. گفت: «چرا بی‌قراری؟» گفتم که سه روز است تریاک مصرف نمی‌کنم. گفت: «چه خوب، بیا شیشه مصرف کن، بشوره ببره.» از همان روز من مصرف‌کننده شیشه شدم.
از تخریب شیشه بخواهم بگویم، شیشه تخریب‌های خیلی زیادی داشت. در ابتدا خوابم خراب شد، خوراک نداشتم و لاغر شده بودم؛ مخصوصاً صورتم خیلی لاغر شده بود و دیگر داشتم تابلو می‌شدم. کابوس‌های وحشتناک می‌دیدم و از ترس آن هیولا سه روز، چهار روز نمی‌خوابیدم. آرام و قرار نداشتم. هر وقت خوابم می‌برد، آن هیولای وحشتناک به من حمله می‌کرد. با مصرف شیشه وارد ترس عجیبی شده بودم، ترسی که همیشه همراهم بود. آن اواخر دیگر دچار سوءظن شده بودم که خیلی اذیت می‌شدم. کم‌کم داشتم صدا می‌شنیدم و توهم شنیداری پیدا کرده بودم.
هر بار که می‌خواستم شیشه را ترک کنم، بیشتر از یک روز، نهایت دو روز، دوام نمی‌آوردم و دوباره حریص‌تر مصرف می‌کردم. دیگر به این نتیجه رسیده بودم که هیچ‌وقت نمی‌توانم ترک کنم، پس باید تا آخر عمرم شیشه مصرف کنم. بارها و بارها می‌خواستم خودکشی کنم.
تا اینکه با کنگره ۶۰ آشنا شدم و وقتی وارد کنگره شدم، مثل آب روی آتش بود. یک آرامش خاصی پیدا کردم. آن ترس‌ها، حال‌بدی‌ها و کابوس‌ها از زندگی‌ام رخت بربست.خدا را شکر، سال‌هاست که از بند هرگونه مواد رها هستم و هیچ‌وقت وسوسه مواد نداشتم؛ حتی به مواد فکر هم نکردم.
از مهندس حسین دژاکام و خانواده محترمشان بسیار سپاسگزارم که این بستر را فراهم کردند. در دنیایی که هیچ‌کس مصرف‌کننده مواد را آدم حساب نمی‌کند، آقای مهندس بزرگوار دست کمک به سوی مصرف کنندگان دراز کردند تا آنان که خواستار رهایی هستند را از  تاریکی‌ها به سمت نور و روشنایی رهنمون کنند.

رابط خبری وعکاس: مسافر رضا خدمتگزار سایت
ارسال به سایت: مسافر فرهادخدمتگزار سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .