English Version
This Site Is Available In English

تخریب جسم من، قبل و بعد از مصرف شیشه

تخریب جسم من، قبل و بعد از مصرف شیشه

جلسه چهاردهم از دوره چهل‌و‌پنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره۶۰؛ نمایندگی امین قم، با استادی راهنمای محترم مسافر مجتبی، نگهبانی مسافر عباس و دبیری مسافر علی، با دستورجلسه: «تخریب شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن ها با متد DST» یکشنبه 21 تیر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان مجتبی هستم یک مسافر؛ از گروه مرزبانی، دبیر جلسه، نگهبان و کسانی‌که نوشتارها را خواندند تشکر می‌کنم. خداوند را سپاس‌گزارم که به من توفیق داد تا در کنار شما دوستان، در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم.
دستورجلسه این هفته: تخریب شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن ها با متد DST
زندگی من در بیست و پنج سال گذشته، شامل سه بخش می‌شود. بخش اول زمانی بود که در نوجوانی شروع به خوردن قرص کردم. چرا که خوردن قرص ترس کمتری برایم داشت و در دسترس‌تر بود. این آغاز سقوط من بود. به مرور زمان، موادهای سنتی دیگری به آن اضافه شد. در این دوره شیب سقوط من ملایم‌تر بود. به صورتی به کارهای دیگر زندگیم هم می‌رسیدم. بعد از مدتی با شیشه آشنا شدم و بخش دوم زندگی من شروع شد.

تعریف‌هایی که در آن زمان از شیشه می‌شد این بود که به دلیل اینکه مورفین ندارد و در آزمایش نشان داده نمی‌شود، پس اعتیاد هم نداشته و شخص مصرف‌کننده به آن وابسته نمی‌شود. در عین حال کسی که به مصرف شیشه روی می‌آورد، انرژی کاذب بسیار زیادی دریافت می‌کند. به طوری که می‌تواند تا ساعت‌ها به یک موزیک تکراری با لذت گوش دهد و بخاطر همین انرژی کاذب، روی هر کار و مسئله‌ایی که تمرکز می‌کند می‌تواند به بهترین شکل آن مسئله را پیش ببرد. به همین دلایل، من هم شروع به مصرف شیشه کردم.

غافل از اینکه این انرژی کاذب، صرفا برای اوایل مصرف است و رفته رفته از آن کاسته می‌شود. جایی متوجه این موضوع شدم که هر چه می‌گذشت، دنبال جنس بهتری می‌گشتم و همش به ساقی خودم می‌گفتم که جنست خراب شده و دیگر مثل قبلی‌ها نیست و کیفیت سابق را ندارد. اما نمی‌دانستم که تخریب جسم من زیاد شده و دیگر حس سابق را ندارد. از اینجا به بعد، سرعت تخریب جسم من زیادتر شد.

به طوری که به دلیل بی‌خوابی‌هایی که داشتم، به شدت وزن کم کردم، به شدت صورتم به هم ریخت و لاغر شد، به شدت پوستم خشک شد جوری که پوست دستم مثل کویر، ترک خورده بود. زخم‌های بدنم به راحتی التیام پیدا نمی‌کرد. اگر تا قبل از مصرف شیشه سقوط من با شیب ۲۰ الی ۳۰ درجه بود، با مصرف شیشه تبدیل به شیب ۸۰ الی ۹۰ درجه شد. اما تمام این علائم در صور آشکار من بود. مشکلات اصلی من در صور پنهان بود. جناب مهندس نیز در سی‌دی جاذبه۱ به آن اشاره‌ می‌کند.

جایی که حس‌های آدم تغییر می‌کند و چیزهایی را می‌بیند و می‌شنود که ظرفیت آن را ندارد. من توهم دیداری نداشتم اما از لحاظ شنیداری، صداهایی را می‌شنیدم و همیشه فکر می‌کردم که عده‌ایی مرا تعقیب می‌کنند و دنبال من هستند و هیچ کجا احساس امنیت نمی‌کردم. تا جایی که دیگر از سایه خودم هم می‌ترسیدم و حتی در روز روشن هم نمی‌توانستم در یک جا تنها باشم. هیچ پناهی نداشتم. حتی دور تا دور اتاقم را از ترس، دعا گذاشته بودم. تا زمانی که به کنگره۶۰ پناه آوردم.

آنجا بود که وارد لژیون شدم. اما هنوز هم به مصرف ادامه می‌دادم، زیرا نمی‌توانستم به راهنمای خودم اعتماد کنم و تسلیم شوم. بخش سوم زندگی من جایی شروع شد که راهنمای من، آقا آرش، به من گفت: دو ماه به کنگره۶۰ اعتماد کن و کاملا به حرف‌های من گوش بده. اگر جواب نگرفتی برو و به کارت ادامه بده. بعد از آن حرف انگار روح من قدرت گرفت و احساس می‌کردم که جانی دوباره گرفته است. از آن روز به بعد، رفته رفته حال من بهتر می‌شد.

به نظر من کسی که درگیر مواد مخدر است و وارد کنگره۶۰ می‌شود باید ۳ کار را انجام بدهد. اول اینکه باید به طور کامل به حرف راهنما گوش کرده و حداقل به مدت دو ماه به ایشان اعتماد کند. دوم خدمت کردن است. ما با خدمت کردن می‌توانیم روحمان را قدرتمندتر کنیم. سوم که مهم‌تر از همه است، شرکت در لژیون سردار می‌باشد. هرکس این سه مورد را انجام بدهد، قطعا در مسیر درست قرار می‌گیرد 
ممنون از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید.

تایپ: مسافر علی(ن) لژیون پنجم و مسافر فرزاد لژیون ششم
عکس: مسافر اسماعیل لژیون یازدهم
بارگذاری: مسافر حسن لژیون دوم
مرزبان خبری: مسافر هادی
تهیه و تنظیم توسط گروه سایت نمایندگی امین قم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .