ششمین جلسه از دوره ششم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی بردسکن، با استادی راهنما مسافرمرتضی ، نگهبانی مسافر حسن و دبیری مسافر مجتبی با دستور جلسه «شیشه و مخدرهای جدید ودرمان آن با متد دی اس تی » یکشنبه 21 تیر ۱۴۰۵راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مرتضی هستم یک مسافر.اول از همه از گروه مرزبانی، حسنآقا نگهبان، مجتبی دبیر جلسه و همه عزیزانی که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا در این جایگاه خدمت کنم، تشکر میکنم.
من مصرفکننده شیشه بودم و حتی تا حدود دو سال و نیم بعد از رهایی هم جرأت نکرده بودم این موضوع را بیان کنم. ترس زیادی داشتم و همین ترس باعث شده بود حتی به خانوادهام هم حقیقت را نگویم. یادم هست آقای اکرامی بارها از من پرسیدند: «آیا مصرفکننده شیشه بودی؟» و من همیشه انکار میکردم.شیشه یا متاآمفتامین یکی از مخربترین مواد مخدر است. گفته میشود در ابتدا در دوران جنگ جهانی دوم برای افزایش توان و بیداری سربازان استفاده میشد، اما بعدها سوداگران مرگ از آن سوءاستفاده کردند و با نامهایی مانند کریستال یا آیس وارد بازار شد.
شیشه باعث افزایش شدید ترشح دوپامین در مغز میشود. دوپامین همان مادهای است که احساس شادی، نشاط و لذت را ایجاد میکند. به همین دلیل مصرفکننده در ابتدا احساس انرژی و سرخوشی زیادی دارد، اما این احساس موقتی است و در ادامه آسیبهای بسیار سنگینی به جسم و روان وارد میشود.یکی از مهمترین عوارض شیشه، بدبینی، توهم، پرخاشگری و از بین رفتن تعادل روانی است. من نمونههای زیادی را در کنگره دیدهام که افراد به دلیل مصرف شیشه حتی به نزدیکترین اعضای خانواده خود آسیب رساندهاند. این ماده انسان را از شخصیت واقعی خودش دور میکند.
شروع مصرف من هم کاملاً اتفاقی بود. در محیط کار با فردی آشنا شدم که برای اولین بار شیشه را به صورت خوراکی به من تعارف کرد. در همان مصرف اول احساس لذت کردم و بعد کمکم به مصرف تدخینی روی آوردم. چند ماه بعد دیگر کاملاً درگیر شده بودم ودچار خلسه و توهم میشدم و گاهی ساعتها در دنیای خیالی خودم زندگی میکردم. آن زمان تصور میکردم از این حالت لذت میبرم، اما امروز میدانم که در حال نابود کردن زندگی خودم بودم.

ورود من به کنگره نقطه عطف زندگیام شد، اما باز هم مدتی حقیقت را پنهان میکردم و همین پنهانکاری مشکلات زیادی برایم ایجاد کرد. مصرف شیشه باعث شده بود روابط خانوادگیام به هم بریزد و زندگی بسیار آشفتهای داشته باشم. حتی یادم هست در اوایل سفر اول، بر اثر تنشهای خانوادگی، همسرم اقدام به خودکشی کرد و آن روز یکی از تلخترین روزهای زندگی من بود.
بعد از رهایی، ابتدا تمایل زیادی به خدمت نداشتم، اما همسرم و همچنین صحبتهای حمیدآقا مرا تشویق کردند که وارد خدمت شوم. در آزمون شرکت کردم و مسئولیت گرفتم. امروز با اطمینان میگویم هر رشدی که در کنگره داشتهام، نتیجه خدمت کردن بوده است.
خدمت انسان را رشد میدهد، اما یک شرط دارد؛ باید بپذیریم که همه چیز را نمیدانیم. همان جملهای که در کنگره بارها شنیدهایم: «ندانی رابدان تا بدانی را بدانی» تا زمانی که تصور کنیم همه چیز را میدانیم، راهی برای یادگیری باقی نمیماند.
هدف اصلی ما در کنگره فقط قطع مصرف نیست. هدف، پیدا کردن خود واقعی و حرکت به سمت خداوند است. ابتدا باید خودمان را بشناسیم، سپس میتوانیم خالق خود را بهتر درک کنیم. اگر هدف را فراموش کنیم، ممکن است در مسیر درمان هم دچار انحراف شویم.
در پایان میخواهم از حمیدآقا تشکر ویژهای کنم. یکی از بزرگترین درسهایی که از ایشان گرفتم، صبر بود. یاد گرفتم که همیشه کوتاهترین راه، بهترین راه نیست. گاهی با صبر، آرامش و درست عمل کردن میتوان مسائلی را حل کرد که با عجله و درگیری هرگز حل نمیشوند.
من اعتقاد دارم هیچکدام از ما اتفاقی وارد کنگره نشدهایم. حتی انتخاب راهنما هم اتفاقی نیست. خداوند مسیر هر کدام از ما را از قبل آماده کرده است و اگر امروز در این جایگاه هستیم، لطف خدا و آموزشهای کنگره بوده است.
از همه شما عزیزان که با محبت به صحبتهای من گوش دادید، صمیمانه سپاسگزارم.
عکس و تایپ: مسافر حسن لژیون یکم
ویراستاروارسال خبر:مسافرعلی لژیون یکم
مرزبان کشیک:مسافرحسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
84