بنام قدرت مطلق
جلسه هشتماز دوره پنجم گارکاه های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی لواسان با استادی مسافر بهروز، نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر حسام با دستور جلسه ی ، تخریبهای شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST راس ساعت ۱۷ آغاز بکار نمود.
در ادامه تولد یک سال رهایی مسافر منصور به شرح تصاویر میباشد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، بهروز هستم، یک مسافر.
خداوند را بابت این روزهای خوب شکر و سپاس میگویم. امروز نیز به بهانهی اولین سال رهایی مسافر منصور، در خدمت شما هستم.
یک سال از پایان سفر اول منصور گذشته است. ده سال هم از پایان سفر اول من، بهروز، گذشته؛ نه زودتر و نه دیرتر. از همانجا مرحلهی دیگری آغاز میشود؛ مرحلهی شناخت خویشتن.
آنچه در کارگاهها و لژیونها میآموزیم، قرار است در بیرون از کنگره پرورش پیدا کند. آموزش بدون پرورش، کامل نیست. همانطور که میگویند: «آموزش و پرورش» در کنار هم معنا پیدا میکنند.
امروز دیگر مسئلهی هروئین، شیشه، تریاک، الکل یا هر مادهی مخدر دیگری برای ما حل شده است. میدانیم چرا برای درمان هر کدام، OT راهکار مؤثر است. این بخش از مسیر روشن شده است.
اما ما برای چیز دیگری به اینجا آمدهایم؛ برای اینکه شناخت درونمان عمیقتر شود.

در کارگاههای آموزشی دربارهی مهار و مهارت نیروها صحبت میکنیم. تلاش میکنم بهترین نسخهی خودم باشم، اما همزمان از خودم میپرسم: همین حالا که به اطرافیانم نگاه میکنم، در ذهنم دربارهی آنها چه میگذرد؟ آیا با احترام به آنها فکر میکنم؟ آیا در دلم همان احترامی را دارم که در رفتارم نشان میدهم؟
وقتی برای دوستی دست میزنم یا به او احترام میگذارم، آیا این احترام واقعی است یا فقط نقشی است که بازی میکنم؟
جلسه که تمام میشود و از این پلهها بالا میروم، دیگر کسی مراقب رفتار من نیست. آنجا چه نقشی بازی میکنم؟ آیا همان انسانی هستم که در جلسه دیده میشود؟
همهی این نیروها در اینجا با مهار و مهارت کنترل میشوند تا آموزش ببینیم و در بیرون نیز همان انسان باقی بمانیم.

همیشه گفتهام یک مثلث وجود دارد: درون، بیرون و رفتار. اگر این سه با هم هماهنگ نباشند، انسان فقط یک بازیگر ماهر است.
وقتی به علیرضا میگویم «دلم برایت تنگ شده»، آیا واقعاً در دلم هم همین احساس وجود دارد یا فقط جملهای زیبا بر زبان میآورم؟
دکتر رنانی چهارشنبه گفتند: تا زمانی که دنیا دنیاست، هر مادهی مخدری با هر اسم و شکلی که وارد شود، درمان آن با روش DST و شربت OT امکانپذیر است. اما درمان اعتیاد پایان راه نیست؛ تازه از آنجا امتحان اصلی انسان آغاز میشود.
هر روز خودم را آزمایش میکنم؛ ببینم تا چه اندازه تسلیم آموزشهای کنگره هستم، دربارهی آدمها چگونه فکر میکنم، چگونه رفتار میکنم و آیا میان درون و بیرونم هماهنگی وجود دارد یا نه.
در جلسات همه به یکدیگر احترام میگذاریم؛ به ایجنت، راهنما، مرزبان و سایر اعضا. اما ارزش واقعی زمانی مشخص میشود که همین احترام در بیرون از جلسه هم ادامه داشته باشد.
منصور را از همان روزهای اول به یاد دارم؛ گوشهی زیرزمین شعبهی صالحی. بود، اما انگار نبود. گاهی میآمد، گاهی نمیآمد. اما وقتی بازی تاریکی و روشنایی برایش آغاز شد و تصمیم گرفت بیدار شود، ورق برگشت.

حضورش منظم شد، نوشت، خدمت کرد و هر کاری از دستش برمیآمد انجام داد. البته مسیرش بدون فراز و نشیب نبود. گاهی همهچیز را خراب میکرد و دوباره از نو میساخت. اما مهم این بود که تسلیم نشد.
به او تبریک میگویم. به همسفرش، راهنمایش و خانوادهاش نیز تبریک میگویم؛ زیرا بدون همراهی آنها این مسیر به این زیبایی طی نمیشد.
از دل این کارگاههای آموزشی انسانهای ارزشمندی بیرون میآیند. اعتیاد درمان میشود، اضطراب کمتر میشود، طلاق کاهش پیدا میکند و زندگیها دوباره ساخته میشوند.
اما چه کسانی بیشترین بهره را میبرند؟
آقای مهندس همیشه میفرمایند: «با کسی شریک نشوید؛ مگر اینکه مجبور باشید.»
اگر مجبور به شراکت شدید و سرمایه از شما بود، انتظار داشته باشید سهم بیشتری از سود متعلق به شما باشد؛ زیرا سرمایهی اصلی را شما آوردهاید.
پیام این حرف فقط دربارهی پول نیست. یعنی انسان نباید موفقیتش را بر دوش دیگران بنا کند. نباید با سرمایه، اعتبار یا توان دیگران برای خودش قهرمانسازی کند.
قرار نیست همه سردار شوند، اما قرار است هر کس در هر جایگاهی که قرار میگیرد، بهترین عملکرد خودش را ارائه دهد. وقتی نام لژیون سردار برده میشود، اعضای آن باید بدانند برای چه هدفی آنجا هستند.

اگر بعد از ده سال آموزش، هنوز میان رفتار بیرونی و دنیای درونی ما فاصله باشد، حتی اگر از نظر مالی سود هم کرده باشیم، در حقیقت زیان کردهایم.
زیرا بزرگترین سرمایهی انسان، هماهنگی میان اندیشه، احساس و رفتار او است.
از اینکه به صحبت من گوش دادید از همه شما سپاسگزارم.

با احترام مسافر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
91