نهمین جلسه از دوره بیست و هفتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی اسبیکو، با استادی راهنمای محترم مسافر آرش، نگهبانی موقت مسافر مصطفی و دبیری موقت مسافر اشکان با دستور جلسه«قضاوت و جهالت » پنجشنبه ۱۸ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ شروع به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان آرش هستم یک مسافر. خداوند را شکر میکنم که یک بار دیگر اذن ورود به کنگره را پیدا کرده ام. بسیار خوشحالم که در جمع شما هستم و از دبیر و نگهبان که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا خدمت کنم و آموزش بگیرم، سپاسگزارم.
امروز میخواهم درباره موضوعی صحبت کنم که شاید در ظاهر عجیب به نظر برسد، اما بسیار با ما مرتبط است. امروز صبح که به استخر رفتیم، مسئول استخر با تعجبی خاص از ما تعریف کرد و گفت: «شما انسانهای بزرگواری هستید؛ همه چیز شما بسیار متناسب و عالی است، به طوری که ما سانس ۶ صبح را مخصوص شما آماده کردیم؛ سانسهایی که به هیچکس دیگری نمیدهیم.» او میخواست بگوید ما بهترین هستیم، اما من فکر میکنم این «بهترین بودن» را باید برای خودمان و در مسیر رشدمان نگاه داریم.
دستور جلسه امروز ما، «قضاوت و جهل» است. تا زمانی که با این دو موضوع روبرو نشویم، به درمان واقعی نمیرسیم. عرفا میگویند ما دو سفر داریم: یکی سفر از گهواره تا گور، و دیگری سفر از گهواره تا خداوند (یا سفر از گهواره تا دل). اما به قول جناب مهندس، ما سه سفر داریم:
در سفر اول، روی خودمان کار میکنیم؛ یعنی مقابله با مواد، ضد ارزشها، قضاوتها و جهل. خدایا! ما را از بزرگترین دشمن خودمان، یعنی جهل و ناآگاهی، نجات بده.
در سفر دوم، مرحله «صیقل خوردن» است؛ جایی که باید کارهایی را که تا امروز انجام میدادیم، متوقف کنیم. این کار سخت اما شدنی است. این مسیر، طیفی است از «قضاوت کردن» به سوی «قضاوت نکردن». به قول آقا رضا، این یک تغییر ناگهانی نیست؛ ما از فردا نمیتوانیم کامل شویم یا همهچیزمان عالی شود؛ این یک فرآیند زمانی است.
در اینجا آموختهایم که باید «حس» را مدیریت کنیم. صبوری به تنهایی یک عبادت است و ایمان، یعنی همان خویشتنداری. خویشتنداری یعنی کسی که نه غیبت میکند و نه قضاوت بیجا. ما در کنگره، در گرما و سرما، صبر و بردباری را تمرین میکنیم تا به معنای واقعی خویشتندار شویم. خویشتنداری یعنی انضباط؛ همانطور که اگر قرار است ۵ سیسی دارو بخورید، دقیقاً همان مقدار را مصرف کنید و با خود معامله نکنید.
فیلسوف فرانسوی، ژان پل سارتر (یا ژان پائولو)، در مصاحبهای با خبرنگاری، وقتی خانهاش در خطر آتشسوزی بود، از او پرسیدند: «چه چیزی را زودتر از خانه خارج میکنی؟» او پاسخ داد: «من خودِ آتش را انتخاب میکنم.» این دقیقاً داستان ماست. ما آتش را انتخاب کردیم؛ اعتیاد همان آتش است که هستی و جوانی ما را به باد داد. بهترین تابلوی زندگی ما میتواند خانواده یا خودِ «جوانی» ما باشد، اما ما با آتش بازی کردیم و اجازه دادیم زندگیمان بسوزد.
گاهی قضاوتهای ما، آسیبهای جسمی هم به همراه دارد. یکی از اقوام را میشناختم که در سن کم دچار بیماری و قند خون شده بود. وقتی به او گفتم قضاوت کردن با بیماری شما ارتباط دارد، تعجب کرد. اما ارتباط عمیقی وجود دارد؛ درست مثل سمپاشی یک اتاق برای از بین بردن پشه و مگس. وقتی سم میپاشید، اولین کسی که سم را استنشاق میکند، خودتان هستید. غیبت و قضاوت کردن هم دقیقاً همین است؛ شما با غیبت کردن، اولین سم را به جان خود میریزید.
در نهایت، باید بدانیم که ما قضاوتکننده نیستیم، بلکه خودمان قاضی هستیم. منیت باعث میشود ترس داشته باشیم و این ترس را از طریق قضاوت کردن دیگران، به آنها منتقل کنیم. اما فراموش نکنیم که در آینده، ما نیز مورد قضاوت قرار خواهیم گرفت. ما باید برای آنچه امروز هستیم، مسئول باشیم. ما بهترین هستیم و لیاقت بهترینها را داریم، اگر با صبر و خویشتنداری مسیرمان را ادامه دهیم.
تایپ: مسافر اشکان لژیون نهم
عکس: مسافر هومن لژیون یازدهم
ویرایش و ارسال: مسافر امیر لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
122