English Version
This Site Is Available In English

حس، اولین نقطه به کارگیری عقل

حس، اولین نقطه به کارگیری عقل

جلسه هشتم از دوره پانزدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی مسافر داوود، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه «قضاوت و جهالت» پنج شنبه ۱۸تیر ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

سلام دوستان داوود هستم مسافر 

 روزهای اول که اینجا در حال ساختن و بازسازی بود، ما عکس‌ها را می‌دیدم و من خودم می‌گفتم: «اینجا تا درست بشه یا خیلی زمان می‌بره، یا اصلاً درست نمی‌شه.» ولی طولی نکشید که دیدم درست شده؛ خیلی بهتر از جاهایی که قبل از این ساخته شده بودند.

 

اول اینکه این نشانگر اینه که انرژی اینجا خیلی بالاست. افرادی که اینجا هستند، واقعاً افراد صالح و زحمت‌کشی‌اند. یه سری افراد هستن که انرژی‌شون تو کنگره اصلاً مثال‌زدنیه و تموم‌شدنی نیست. من خودم تو شهر خودمون و حالا چند تا از شهرستان‌ها رو رفتم؛ می‌بینم که مثل آقای مسعود، هر جا می‌ریم اسمش رو می‌برن. هر جا می‌ریم می‌بینن که آنجا بنیانگذارش بوده، زحمت براش کشیده. و چقدر خوبه که این افراد هستن. خدا کنه خودم بتونم یه جوری تو کنگره خدمتگزار باشم که قدر زحماتشون رو دونسته باشم؛ یه جوری خدمت کنم که زحمات اینا رو هدر نداده باشم و قضاوتشون نکنم.

 

راجع به همین مکان، من خودم روز اول قضاوت کردم. سال ۱۴۰۰ بود. ما کلینیک که رفتیم، دو-سه ماه بود من کلینیک می‌رفتم. بعد یکی از آشناهامون وارد کلینیک شد. به محض اینکه اومد داخل، من از در رفتم بیرون. رفتم بیرون و رفتم توی قسمت مرزبانی و اونجا پشت در ایستادم. آقای مسعود به من گفت: «چی شد؟ پس چرا از جلسه اومدی بیرون؟» گفتم که آقا مسعود، یکی از آشناهامون اومد اینجا و اینم اومده که منو ببینه که اینجا من چیکار می‌کنم، برای چی اومدم. اصلاً من مصرف‌کننده مواد بودم و اینجور چیزا. اون شخص اومد و نشست و درمان شد و رفت، ولی من ماه‌ها به قضاوت این آدم بودم که این به خاطر اینکه منو اینجا ببینه اومده. قضاوت می‌کردم: «چرا حالا من می‌آمدم قضاوت می‌کردم؟» جهان‌بینی در من نبود، چرا من می‌آمدم قضاوت می‌کردم؟ دانایی در من نبود. نمی‌دونستم که چرا اصلاً چرا این کار رو انجام می‌دن، دلیلش چیه. خیلی برام جالب بود و نمی‌دونستم. فکر می‌کردم من خودم بهترین کار رو دارم انجام می‌دم و من واقف‌ترین و آگاه‌ترین آدمم نسبت به اونا. راجع به همه چیز قضاوت می‌کردم.

 

یه زمانی من خیلی ناراحت بودم، خیلی غصه می‌خوردم که «خدا چرا من مصرف‌کننده مواد مخدر شدم؟» اما طولی نکشید که فهمیدم من به واسطه این مصرف مواد، پام به کنگره باز شد که بدونم قضاوت و جهالت یعنی چی. اگر این کنگره نبود، من خودم نمی‌دونستم سرانجام زندگیم، سرانجام بچه‌هام، سرانجام همسفرم و در نهایت زندگیم به کجا می‌خواد برسه. خدا رو شکر می‌کنم که کنگره هست. قدردان زحمات آقای مهندس و خانواده محترمشون هستم؛ فوق‌العاده زحمت کشیدن برای ما. قدردان زحمات آقای مسعود هستم که برای شخص من فوق‌العاده زحمت کشیدن، خیلی زحمت کشیدن. همسفر محترمشون، سرکار خانم جودکی، واقعاً زحمت کشیدن. از همه‌شون تشکر می‌کنم.

 

اما در مورد دستور جلسه، خود جناب آقای مهندس هم تو سی‌دی‌هاشون می‌فرمایند که زمانی که دو تا شخص توی یه موضوعی به مشکل می‌خورن، سر یه مالی به مشکل می‌خورن؛ زمانی که کار به دادگاه، به پای میز محاکمه کشیده می‌شه، تنها کسی که خوب نمی‌دونه اتفاقی که این وسط افتاده چیه، اون شخصیه که قاضی اون وسط نشسته، چون بر حسب گفته‌ها و چیزایی که این دو نفر می‌خوان مطرح کنن، ایشون می‌خواد اینجا قضاوت کنه.

باز تو یکی از سی‌دی‌هاشون هم، حالا صحبت می‌کردن، خیلی جالب بود. می‌فرمودند که هستش، مثلاً یه شخصی می‌بینه یه حکمی بهش می‌دن، بیست سال، سی سال زندان می‌شه و این حبس رو می‌کشه. بعد یه متهمی رو یه شهر دیگه دستگیر می‌کنن و ایشون زمانی که می‌آد و اعتراف می‌کنه، می‌گه: «فلان جرم رو تو فلان شهر من مرتکب شده بودن.» تازه می‌فهمن که اون حکمی که برای اون شخص داده بودن، اون هم اشتباه بوده. می‌خوام بگم یعنی یه شخصی که اومده درسش رو خونده، تحصیل داشته، زحمت کشیده، درس قضاوت رو خونده، اشتباه قضاوت می‌کنه. بعد حالا منی که هیچ تخصصی تو این کار ندارم، چجوری می‌خوام بیام قضاوت کنم؟

 

البته باز تو کنگره من خودم یاد گرفتم که قضاوت باید بکنم، ولی خودم رو، کارهای خودم رو، عملکرد خودم رو. من اگه بنا باشه بیام تو کنگره بشینم، روی صندلی بشینم... چون اون روزهای اولی که من تو کنگره اومدم، چیزی که شنیدم گفتن که: «آقا، دو ماه روی این صندلی بشین و هیچ قضاوتی نکن.» که کنگره جای خوبی هست، جای بدی هست، آدمای خوبی هستن، آدمای خوبی نیستن. من بعداً متوجه شدم که این قضاوت نکردنه. برای چی؟ زمانی که من بخوام قضاوت بکنم... استاد امین تو یکی از سی‌دی‌هاشون می‌فرمود که زمانی که قضاوت آدم می‌کنی یا غیبت یکی رو می‌کنی، دقیقا مثل این مونه که یه تیری از یه کمانی رها می‌شه. شاید به اون شخص بره و برسه و به اون شخص برخورد بکنه، ولی چندین برابر انرژی منفیش به خود شخص داره برمی‌گرده.

من اینجا اومدم تو کنگره که خودم رو قضاوت کنم که چطوری سفر کنم، چطوری حرف راهنما رو گوش کنم، چطوری سی‌دی بنویسم. اگه بنا باشه من تو کنگره بیام بشینم و باز تجسس کنم تو کار بغل‌دستی که این سر وقت می‌آد یا نمی‌آد، داروی اوتی رو سر وقت می‌خوره یا نمی‌خوره، سی‌دیش رو می‌نویسه یا نمی‌نویسه... اینجا برای خود من نتیجه‌ای حاصل نشده و در نهایت دوباره باید برگردم به قضاوت. چه قضاوتی؟ به واسطه این تجسس و کاری که تو سر کی که تو زندگی کار دوستم کشیدم، خودم از کارم عقب می‌افتم.

 

در نتیجه اینجا باید بیام قضاوت کنم که کنگره جای خوبی نبود، برای من نتیجه خوبی حاصل نشد. آیا من درست عمل کردم؟ درست حرکت کردم؟ مسیرها رو درست طی کردم، اونجوری که باید تو کنگره قدم برداشتم؟ یا اینکه نه؟ فقط یه حضوری اینجا من داشتم که حالا تو یه سری ان‌جوی های دیگه می‌گن: «فقط باش، درست می‌شه، همیشه ولی کنگره نه.» کنگره باید من یه خواسته‌ای داشته باشم. خواست داشته باشم. به واسطه این خواسته می‌گه: اولین نقطه به کارگیری عقل، حس دیگه حس من برانگیخته بشه که بدونم تو کنگره چی می‌خوام. سفر اول، حالا تمام شد. خب، بخوام رها کنم و برم سفر دوم، چی می‌شه؟ از قطع مواد تا رسیدن به خود اون، چی می‌شه؟ هیچ نتیجه‌ای حاصل نمی‌شه. از رسیدن به خود تا رسیدن به خدای خود، پس اینا چی می‌شه؟ اینا همه در زمانی برای من حاصل می‌شن که من تو کنگره باشم، اونم تو مسیر درست.

 

تو اکثر سی‌دی‌ها جناب مهندس حالا صحبت می‌کنن: غیبت نکنید، تجسس نکنید، دروغ نگید، تو کار دیگران دخالت نکنید. من این کارا رو باید انجام بدم که یک کنگره‌ای باشم که کنگره بتونم بمونم. اگر اینا نباشه، بخوام بشینم اینجا... که من یه زمانی خود کنگره رو قضاوت می‌کردم. خود کنگره رو مثلاً می‌اومد می‌گفت: «این دی‌ سپ که الان دارن اینجا مصرف می‌کنن، خب ما خودمون هم خونمون داریم.» اما طولی نکشید که دیدم آقا این خیلی فرق می‌کنه. نوع دی‌ سپ فرق می‌کنه، نوع مصرف‌کردنی که تو کنگره دارن به ما آموزش می‌دن، فرق می‌کنه. این شد که من نتیجه گرفتم که خودم اگر تجسس می‌کنم، فقط تو کار خودم. یعنی به عبارتی یه اصطلاحی می‌گه: صبح که بیدار شدم، دوربین فقط روی کارای خودم، روی اعمال خودم، روی رفتار خودم، روی کردار خودم. این دوربین باید روشن و زوم باشه که بتونم خیلی زرنگ باشم، کار خودمو درست انجام بدم. بخوام سرک بکشم، بخوام غیبت کنم، نتیجه‌ای حاصل نمی‌شه.

ممنون که به صحبت‌های من گوش دادید.

تنظیم:مسافرحسین 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .