English Version
This Site Is Available In English

مرزبانی یعنی عبور از منیت و رسیدن به محبت.

مرزبانی یعنی عبور از منیت و رسیدن به محبت.

طبق رسم کنگره خود را معرفی کنید.

سلام دوستان علی هستم یک مسافر. آنتی‌ایکس مصرفی: تریاک، مدت سفر اول: ۱۰ ماه، روش درمان: DST، داروی درمان: OT، راهنما: آقای محمد خورشیدوند، رهایی: ۲ سال و ۱۰ ماه. در ادامه وارد سفر نیکوتین شدم، راهنما: آقای محمد خورشیدوند، رهایی از بند سیگار: ۲ سال و ۹ ماه. رشته‌های ورزشی: والیبال و فوتبال.

۱. در طول دوران مرزبانی، با چه چالش‌هایی روبه‌رو شده‌اید و چگونه آن‌ها را مدیریت کرده‌اید؟

جایگاه مرزبانی، جایگاه حفظ حریم‌ها و حرمت‌هاست. یک مرزبان با طیف وسیعی از انسان‌ها در تعامل است و چالش‌ها در این مسیر اجتناب‌ناپذیرند. بزرگترین چالش من مواجهه با برخی سفر اولی‌هایی بود که هنوز خواست واقعی برای درمان نداشتند و خواسته یا ناخواسته سعی داشتند انرژی منفی را به دیگر هم‌لژیونی‌های خود منتقل کنند. من در برخورد با این عزیزان، سعی کردم با تکیه بر آموزش‌ها، نه با تقابل، بلکه با “چاشنی محبت” و گفت‌وگوی آگاهانه، آن‌ها را به مسیر اصلی بازگردانم و فضا را برای سایر اعضا آرام نگه دارم.

۲. اگر امروز یک عضو تازه‌وارد از شما بپرسد «چرا باید خدمت کنم؟»، پاسخ شما چیست؟ خدمت چه تغییری در انسان ایجاد می‌کند؟

به او خواهم گفت خدمت کردن، کلید باز کردن قفل‌هایی است که سال‌ها در زندگی‌مان داشتیم. در مرحله اول، ما با خدمت کردن به خودمان کمک می‌کنیم. من چون در کنگره طعم شیرین «حال خوش» را چشیدم، خدمت کردم تا این حس را به دیگران هدیه دهم. خدمت کردن، خودخواهی‌های ما را می‌سوزاند و در عوض، ظرف وجودی انسان را برای دریافت آموزش و عشق واقعی بزرگتر می‌کند.

۳. اگر خدمت مرزبانی را یک امتحان الهی بدانیم، فکر می‌کنید مهم‌ترین درسی که از این امتحان گرفتید چه بود؟

خدمت در کنگره یک توفیق الهی است و جایگاه مرزبانی برای من، کلاس درسِ «عمل سالم» بود. بزرگترین درسی که گرفتم این بود که یاد بگیرم چگونه بدون منت و بدون توقعِ بازگشت، به مخلوق خدا خدمت کنم. آموختم که خدمت، معامله نیست؛ بلکه فرصتی است تا با انجام عمل سالم، خود را با قوانین هستی هماهنگ کنیم.

۴. اگر امروز برای آخرین بار کلید اتاق مرزبانی را روی میز بگذارید، احساس می‌کنید چه چیزی را تحویل دادید و چه چیزی را با خودتان از این خدمت به همراه می‌برید؟

حس می‌کنم زمانِ آن رسیده که این فرصت را به دیگرانی که تشنه خدمت هستند بسپارم تا آن‌ها نیز بهره لازم را ببرند. من در این ۱۵ ماه، منیت، خامی و بسیاری از صفات ناپسندم را پشت درهای مرزبانی تحویل دادم و در عوض، «انسانی اندیشیدن» و قدرتِ صبوری را با خود به مرحله بعدی زندگی‌ام می‌برم.

۵. اکنون که این امانت را به مرزبان‌های جدید می‌سپارید، پیام شما برای آن‌ها چیست؟

پیام من کوتاه اما کلیدی است: «در تمامی لحظات خدمت، تنها با عشق و محبت خالصانه حرکت کنید.» اگر عشق چاشنی کار مرزبان باشد، هیچ طوفانی نمی‌تواند تعادل او را برهم بزند.

۶. اگر مرزبانی یک کتاب بود، دوست داشتید آخرین صفحه آن با چه جمله‌ای به پایان برسد؟

«پایانِ یک کتاب، آغازِ راهی است که در آن، مرز میانِ “عملِ به ظاهر نیک” و “عملِ سالم” برای همیشه در قلب انسان نهادینه شده است.»

. امروز که دوره مرزبانی شما به پایان رسیده، کدام‌یک از سه ضلعِ (خدمت، آموزش و عشق) را بیش از همه تجربه کردید و چگونه نگاه شما را به زندگی تغییر داد؟

قطعاً ضلع «عشق» برای من پررنگ‌تر بود. با چشیدن طعمِ عشقِ بلاعوض در خدمت، یاد گرفتم که وقتی در مسیر درست (صراط مستقیم) باشی، مشکلات و ناملایمات زندگی دیگر نمی‌توانند خللی در هدفِ بزرگ تو ایجاد کنند. این تجربه، دیدگاه مرا نسبت به زندگی عوض کرد و فهمیدم که اگر با عشق در مسیر ارزش‌ها حرکت کنیم، سختی‌ها خود به پله‌هایی برای صعود تبدیل می‌شوند.

 

مصاحبه: مسافر علیرضا لژیون ششم

تایپ، ویرایش و ارسال: مسافر امیر لژیون ششم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .