English Version
This Site Is Available In English

بخشش باعث ارتقاء انسان می گردد

بخشش باعث  ارتقاء انسان می گردد

یازدهم جلسه از دور سوم از سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی رزن با دستور جلسه :"قضاوت و جهالت با استادی پهلوان محترم مسافر محمد و نگهبانی مسافر مجتبی و دبیری مسافر تیمور در روز پنج‌شنبه مورخ ۱۱ تیر ماه ۱۴۰۴ رأس ساعت ۱۷:۰۰آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد: 

سلام دوستان محمد هستم مسافر

خداوند را شاکرم که به من اذن واجازه کمک و خدمت به انسان های دردمند مثل خودم داده که امروز خداوند را سپاسگزار و شاکرم که اجازه نفس کشیدن در هستی و اجازه خدمتگزاری در مسیر در حال حرکت قطار کنگره شصت قرار گرفتم خدا را شکر

 می کنم و از ایجنت محترم تشکر می کنم و از حسین آقا راهنمای محترم تشکر می کنم از گروه مرزبانی تشکر می کنم امروز اجازه خدمتگزاری تو شعبه شهرستان رزن به من دادند که کنار شما دوستان انرژی بگیرم و خدمت درست انجام بدهم

 و اما دستور جلسه:

 قضاوت و جهالت هست دقیقا این دستور جلسه همیشه من وقتی جایی که استاد می نشینم یک جورایی دستور جلسات به خود من ربط دارد من باید توی کنگره همیشه می گویند از ضمیر ما استفاده نکنید من از طرف خودم صحبت کنم چون یک جورایی اینجا من امدم آموزش بگیرم و خدمت کنم قضاوت چیزی است که برای خداوندهست واقعا خیلی کلمه بزرگیه من نمی توانم درباره کسی قضاوت کنم چون قضاوت واقعا برای بزرگان، بزرگی مثل خداوند باید انقدر بزرگ باشی که بتوانی درباره کسی قضاوت کنی ولی جهل و ناآگاهی دقیقا به خود من ربط دارد وقتی یک جورایی راهنمای من به من می گوید که سی دی را بنویس به موقع بیا و کارهایی که ضد ارزش هست نباید من انجام بدهم و انجام می دهم

و راهنمای من اینها را می داند و به روی من نمی آورد این خودش می شود جهل و ناآگاهی تو اول جلسه آقای مهندس همیشه می گوید چهارده ثانیه سکوت می کنیم به خداوند بزرگ پناه می بریم از دست نیرومندترین دشمن خودمان که جهل و ناآگاهی خودمان است ببین خیلی کلمه بزرگی هست من و من ها تو کنگره شصت که وقتی قرار گرفتیم از روی جهل و ناآگاهی بوده من هیچ موقع اشتباهی نکرده بودم که می دانستم از روی ناآگاهی اشتباه می کردم چرا من باید بیایم آموزش بگیرم و اشتباه کنم پس هر چقدر هر چقدر من جلوتر که می روم می بینم ناآگاه ترهسم وقتی یک دیده بان می آید با بیست سال خدمت تو کنگره شصت می گوید من هنوز نفهمیدم پس من کجای کار قرار گرفتم یعنی من دقیقا جاهل ترین آدم روی زمین بودم که وارد کنگره شدم هر کاری که راهنما می گفت من راهنمای تازه واردم آقا عبدالله بود همیشه دعاگوش هستم قدردانش هستم

واقعا خیلی زحمت کشید من یک هفت، هشت جلسه ای امدم که مسیر قرار بگیرم چون که بار دوم بود سفر می کردم نمی شد من یک بار قبلا رها شده بودم سه چهار سال هم رهایی داشتم بعد که به دلایلی خراب شد و در اصل ان موقع من رها نشده بودم ول شده بودم آقای مهندس همیشه می گوید ان کس که رها می شود فرق دارد با کسی که ول می شود من دوست دارم همچین رهجویی باشم که رها بشوم من دوره قبل رها نشده بودم نمی دانستم بخشش یعنی چی نمی دانستم گذشت یعنی چی دوستانی هستند بین ما تو وادی بخشش گیر کردند من خودم تو وادی بخشش قدم نگذاشته بودم جهالت همانی هست که اگر من نبخشم تو جهالت قرار می گیرم این نیست که من بیام بگویم از مالم ببخشم نه همه چیز پول نیست شما یک پنجم از موادت را می بخشی یک پنجم دانایی دریافت می کنی آگاهی دریافت می کنی جهان بینی دریافت می کنی ببین یک موقعی هست

من می روم یک جایی گیر می کنم بین دوراهی یک دو راهی خیلی سخت اگر آموزش کنگره شصت را داشته باشم دستم را کوله ام می برم می بینم بله اگه جهان بینی داشته باشم استفاده می کنم بهترین سلاح علم کنگره شصت هست بهترین توپ و تانکی که موقعی که به مشکل برمی خوری اگر داشته باشی هیچ موقع به مشکل نمی خوری وادی بخشش به من این را آموزش داد که من بتوانم ببخشم چی می شود مگر من احساس می کنم فلان کس از من چند سال هم کوچیکترهست نه باید به من سلام بدهد اینجوری هست یا فلان هست تو وادی اول من یاد گرفتم با تفکر ساختارها آغاز می گردد بدون تفکر هرچه هست رو به زوال می رود یعنی اینکه من باید تفکر کنم تعقل کنم یعنی اینکه من تفکری نداشته باشم به زوال می روم غرور نباید داشته باشم مال مردم را نباید بخورم منی که تو میز استادی می نشینم فقط نباید شعار باشد منی که اگر این جایگاه را دارم تجربه می کنم جایگاه پهلوانی، جایگاه استادی نباید دست کم بگیرم تو وادی بخشش وقتی قدم می گذاری می گوید خدمت کن تا اجازه بدهد تا بهت خدمت کند، کی؟ همان خدمت اگر خدمت بکنی تو کنگره شصت اجازه بدهی خدمت بهت خدمت می کند

یعنی می آیی اینجا خدمتگزار می شوی پاداش رهایی هست رهایی فقط سفر اول نیست سفر دوم هم رهایی دارد وقتی ده ساله رها شدی خودت را نمی توانی ببخشی یعنی که رها نشدی آقای زرکش می گوید این حرفها را فقط من این حرف را نمی زنم منم مثل شماها یک سفر اولی بودم امدم تو شعبه ولی با آموزش های علم کنگره شصت دریافت کردم دریافت چی ،دریافت علم کنگره شصت خدا رو شکر می کنم وقتی تو کارت گره می خورد من خودم اینجوری ام وقتی تو کارم گره می خورد یک فلش بک می زنم برمیگردم عقب می گویم خوب چیکار کردم که این گره افتاده واسه من باید بدانم

خود انسان نمی داند مشکل خودش کجاست بعد من ان موقع می آیم می گویم آقا عبدالله می داند من کجا مشکل خوردم برم از ان بپرسم نخیر اینجوری نیست یک وجدانی ما داریم موقعی که تنها خودت می نشینی با خودت تفکر می کنی به وجدانت رجوع می کنی وقتی من به وجدانم رجوع می کنم می فهمم کجای کار می لنگد این یعنی چی این یعنی همان حکم عقل را در قالب فرمانروا اجرا کردن این را باور کنید این حرفایی که من می زنم کلا علم کنگره شصت هست نه بابام سواد داره نه مادرم سواد داره نه آنچنانی مدرسه رفتم بگویم درس خواندم ولی فرمانبردار خوبی باشم همه اینها را یاد می گیرم از یک استاد دانشگاه هم بالاتر می توانم صحبت کنم زیاد وقتتان را نمی گیرم ان شاالله امیدوارم که شعبه که خیلی حس حال خوبی دارد و من اینگونه می بینم من بار سومم اینجا استاد می نشینم روز به روز ماشالله رو به صعود و ان شاالله مثل همین شعبه خودتون هم که می بینم خوشحال می شوم که رو به صعود هستید ان شاالله که بهتر و بهتر بشوید خودتان را تشویق کنید خیلی ممنون

مرزبان کشیک مسافر علیرضا 

رهایی مسافر مصطفی و مسافر عباس از بند اعتیاد

رهایی مسافر علی از بند سیگار

بارگزار مسافر مجید

عکاس مسافر حمید

تایپ مسافر نظام

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .