English Version
This Site Is Available In English

اگر یک نفر را احیا کنی، گویی همه بشریت را احیا کرده‌ای

اگر یک نفر را احیا کنی، گویی همه بشریت را احیا کرده‌ای

یازدهمین جلسه از دوره بیست‌و‌پنجم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه همسفران آقا، نمایندگی پرستار، به استادی راهنمای محترم مسافر محسن زهرایی، نگهبانی همسفر محمد امین و دبیری هسمفر محمد رضا، با دستور جلسه «قضاوت و جهالت»، پنج‌شنبه 18تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۴ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
درابتدا که کنگره به واسطه ارتباط با بچه‌های قدیمیِ «همسفر» راه‌اندازی شد، اغلبِ حضار به این نکته واقف بودند که جایگاه همسفران در کنگره بسیار حائز اهمیت است. فارغ از تعارف، یکی از اساسی‌ترین بنیان‌های کنگره، استحکام خانواده است. در جهانِ اعتیاد و مسائل پیرامون خانواده‌ها و فرد مصرف‌کننده، یکی از آسیب‌های اصلی این بوده که بسیاری از اوقات، خانواده‌ها به دلیل عدم آگاهی از شرایطِ بیماری، مصرف‌کننده خود را نمی‌پذیرفتند.
رنسانسی که در جهانِ اعتیاد با شخصِ مهندس دژاکام اتفاق افتاد، رویکرد انسان‌ها را نسبت به ماجرای اعتیاد به‌طور کلی متحول کرد. اما نکته حائز اهمیت این است که همه آنچه در روزگار ما — که عصر تکنولوژی و پیشرفت علوم است — در توصیف اعتیاد بیان شد، به تعریفِ درست رجوع نکرده بود. موضوع دقیقاً همین است؛ وقتی راجع به هواپیما صحبت می‌کنید، آیا هواپیما آن چیزی است که در و پیکر و کابین خلبان دارد و صندلی مسافران در آن جای می‌گیرد؟ خیر، آن فقط یک وسیله آهنی است که موتور و بال دارد و آدم‌ها را جابه‌جا می‌کند؛ این‌ها ویژگی‌ها و سرعتِ آن هستند، اما تعریف هواپیما این نیست. تعریف هواپیما آن دانشی است که این وسیله بر اساس آن ساخته شده است.
آن گرهِ کورِ اعتیاد، دقیقاً در همین موضوع بود. قضیه اعتیاد بسیار عجیب است؛ یعنی من فکر می‌کنم جای تفکر دارد. مثلاً اگر کسی مشکل کلیه داشته باشد، فردی که تخصص‌های دیگری دارد در آن دخالت نمی‌کند؛ اما اعتیاد ماجرایی است که بقالِ محل، عطاری، روان‌پزشک، روان‌شناس، متخصص مغز و اعصاب، پزشک عمومی و هر کسی در آن دخالت می‌کرد. سوال این است که چرا این‌گونه است؟ من همیشه گفته‌ام صورت‌مسئله اعتیاد، دقیقاً برابر است با صورت‌مسئله آفرینش؛ چون همه آنچه در صورت‌مسئله مطرح می‌شود، تمامِ ویژگی‌هایی است که در هستی موجود است. وقتی جسم، روان و جهان‌بینی ما، اعتیاد را نشان می‌دهد، شما به من بگویید چه قانونی در هستی است که ما باید انسان را نشناسیم، قوانین جاری در هستی را نشناسیم و فیزیولوژی آدم را نشناسیم؟ اگر این‌ها را نشناسیم، هیچ‌چیز از اعتیاد و هیچ بیماری دیگری نمی‌توانیم درک کنیم. بنابراین شناختِ آن بنیانِ اساسی، نقش بسیار مؤثری در ایجادِ یک تحولِ عظیم داشت.
نگاه کنگره به موضوع، نگاهی متفاوت بود. ما که سالیانِ متمادی نماینده مهندس در ادارات دولتی و مجموعه‌هایی مانند شرکت رفاه و مشارکت‌های مردمی شهرداری بودیم، باور کنید نگاه مسئولین رده‌بالای ما را هم تغییر دادیم. اینکه امروز دیگران نمی‌گویند معتاد «مجرم» است و می‌گویند «بیمار»، ۹۰ درصدش بر دوشِ کنگره است. نیروی انتظامی یا هر جای دیگر، این نگاه آرام‌آرام گسترش پیدا کرد و شعاعِ آن اضافه شد. حقیقت ماجرا این است که قدیمی‌ها می‌گفتند کسی که مصرف‌کننده است ، افسرده می‌شود و به‌هم‌ریخته است؛ اما هیچ‌کس به بنیانِ این موضوع اشاره نمی‌کرد که چرا این اتفاق می‌افتد.

                                         

مهندس دژاکام  وقتی صورت‌مسئله اعتیاد را روشن کرد، گویی دریچه دیگری از هستی باز شد و هزاران آیتمِ دیگر توسط این بنیان مطرح و شناسایی شد. جایگزینی اتفاق می‌افتد؛ یعنی موادِ بیرونی می‌آید و موادِ درونی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. وقتی مواد به بدن نمی‌رسد، علائمی بروز می‌کند که نشان می‌دهد سیستم بیوشیمیایی و سیستم ضددردِ بدن دیگر خودش عمل نمی‌کند و نمی‌تواند جایگزین کند. فرایندِ زمان نیز همین است؛ همه عالم می‌گفتند «دو روز، ۱۰ روز، ، ۴۰ روز و…»، اما همه این‌ها زیر سوال رفت. مثلِ زایمان که ۹ ماه زمان می‌برد، درمان اعتیاد هم یک فرایندِ زمانی دارد. تجربه و تحقیقِ بسیاری اتفاق افتاد تا مهندس به عدد ۱۱ ماه رسید.
همه این مقدمه را گفتم تا بگویم جایگاه همسفران بسیار ویژه است؛ نه از روی تعارف، بلکه به این دلیل که بنیان خانواده در کنگره بسیار حائز اهمیت است. شاید باید دهه‌ها بگذرد و بارانِ آموزش‌ها بر این ساختار ببارد تا ما شاهدِ نتایج آن باشیم؛ چراکه ما به‌طور ناخودآگاه هر زمان آموزش می‌بینیم، فرزندان، خواهر و برادر و خانواده ما هم با ما همسو می‌شوند. قاعده این سفر و ساختارِ رهایی به گونه‌ای چیده شده که اگر همسفر هم نداشته باشی، اما اگر به‌طور کلی «هم‌سفری» نباشد، من معتقدم حتی یک نفر هم به درمان نمی‌رسد. رستمِ دستان هم بیاید، حریف نمی‌شود؛ به دلیل اینکه انسان در تنهایی، اقتضای ارتباط و اثری که از القای دیگران می‌گیرد را ندارد. من هنوز مصرف‌کننده‌ای ندیدم که بگوید: «من آموزش می‌دهم، دارو می‌گیرم، می‌روم در خانه، سرِ تایم کم می‌کنم و در پایان این سفر تبدیل می‌شوم به یک درمان‌شُده متعادل.» این مثلِ آن است که بگوییم آدمی بدون نوشتن و خواندن، تبدیل شود به یک فرد باسواد؛ غیرممکن است.
فلسفه ساختارِ کنگره 60 را دقت کنید: ما چیزی داریم به نام «رهایی»، چیزی داریم به نام «درمان» و چیزی داریم فراتر از درمان، به نام «تعادل». ریشه همه این‌ها در تعامل و ارتباط با دیگران است. زندگی برابر است با دیدن و دیدار. ما همدیگر را می‌بینیم و با هم ارتباط داریم. فارغ از آن چند دقیقه‌ای که صحبت می‌کنید، وقتی بچه‌های کنگره را می‌بینید، حال و احوال می‌کنید و همدیگر را در آغوش می‌گیرید، بسیاری از مسائل پیرامونِ این ۵ دقیقه اتفاق می‌افتد. من همیشه گفته‌ام اگر ۳۰ ثانیه وقت بود و در آن جلسه فقط یک نفر بود، باز هم من با تمام اشتیاق می‌رفتم. ارزش و جایگاهِ آموزش چقدر بالاست؟ در این سال‌ها من به این فکر می‌کنم که ما چقدر کار کردیم؛ آقا، همه قدیمی‌های کنگره می‌آمدند سر می‌زدند؛ اصفهان، رباط‌کریم، شادآباد، پرستار، افسریه، آکادمی، اراک، خمین… با شور و علاقه می‌رفتیم و خستگی را نمی‌فهمیدیم.
اگر آدم در معرضِ عمل و درکِ باطنی نباشد، لذتی را که از این رفت‌وآمد و خدمت می‌گیرد، نمی‌تواند بفهمد. چرا خداوند فرمود: «اگر یک نفر را احیا کنی، گویی همه بشریت را احیا کرده‌ای»؟ اثرِ انتقالِ این آموزش انقدر زیاد است که به قول استاد، این بذرهایی که کاشتی، تبدیل به کشتزارهای خیلی عظیمی خواهد شد. این‌ها همه مقدمه بود تا به دستور جلسه برسم.. من همیشه بودن در کارگاهِ عمومی را بخشِ خیلی مهمی از کارِ علمی خودم می‌دانم. باور کنید در این سال‌ها، مشارکت‌های بسیاری از ۱۰، ۱۵ و ۱۷ سال پیش در ذهنِ من مانده است. قدیمی‌ها می‌گویند: «تا مردِ سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد.» تعریف ساده‌اش این است که ما هرکدام وقتی سخن می‌گوییم، ناخودآگاه نشان می‌دهیم که چقدر مطلب فهمیده‌ایم، چقدر تفکر کرده‌ایم، چقدر با دنیا سروکله زده‌ایم و چقدر پرسش داریم که پاسخ داده نشده است. من هر روز یا یک‌روزدرمیان، سایت را می‌بینم و صحبتِ اساتید را می‌بینم؛ خیلی برای من جالب است. هرچند شیوه آموزشِ مهندس کاملاً یک شیوه علمی و فلسفی است، یعنی انسان را به تفکر وادار می‌کند. منتها باید آموزشی باشد که راهنماها بدانند رنج‌ها را چگونه به این سمت و سو هدایت کنند. شما اگر نیاندیشید، یعنی پرسش ندارید. «فلسفیدن» یعنی پرسشگری؛ فیلسوف یعنی کسی که پرسشگر است، چرا؟ چطور؟»
«…با زیبایی تمام، این تعاریف را بیان می‌کند. ما می‌گوییم عقل، پیامبر درون، در اصطلاحِ “آذین قضات”، کارش قضاوت است و تخصصش سنجیدن. وقتی عقل داریم، یعنی پیوسته و دمادم در حال قضاوتیم. به واسطه چه چیزی؟ به واسطه حس؛ اولین قوه‌ی به‌کارگیری نیروی عقل. یعنی چه؟ یعنی من حس بینایی دارم؛ چشم را که باز می‌کنم، آن تابلو رنگش سرمه‌ای است. دست من نیست؛ چشم می‌بیند و عقل می‌گوید این تابلو سرمه‌ای است.
اگر سواد داشته باشید -که همه‌تان دارید- و من کلمه‌ی “کتاب” را روی کاغذ بنویسم و بالا بگیرم، می‌توانید نخوانیدش؟ غیرممکن است. چرا؟ چون سواد را داریم و حسِ بینایی باز می‌شود و کلمه “کتاب” را می‌بیند. ما به این واسطه در تمام عالم، پیوسته در حال قضاوتیم؛ صدای فلانی، صدای آجیل، گوش می‌شنود، صدای هواپیما می‌آید، این تلخ است، این قهوه است، این چای است، این شیرین است، این شور است. پس به واسطه زنده بودن ما و موجودیت حس، پیوسته در حال قضاوتیم. فقط زمانی که خوابیم قضاوت نمی‌کنیم؛ چرا؟ چون چشم بسته است، گوش بسته است و لامسه از کار افتاده است. حس‌مان به تحتانی‌ترین قسمت چاکرا در خواب فرو می‌رود. به محض اینکه بیدارت کنم و حس بینایی و شنوایی شروع به کار کند، در حال قضاوت هستی؛ اینکه “این همسرم است”، “الان شب است”، “الان صبح است”.
مهندس می‌گوید و رد می‌شود، و این وظیفه ماست که چون این آموزش‌ها را طی این سالیان به زیبایی تمام دریافت کرده‌ایم، بیندیشیم و پیدا کنیم. اگر پرسش داشته باشیم، پیدا می‌کنیم. حتماً مقدمه کتاب “عشق و چهارده وادی” را خوانده‌اید؛ در مقدمه کتاب نوشتم که ماهیت حقیقت، یعنی آنچه که هست، بیانی دارد. هرچه که هست، خودش را یک زمانی می‌نمایاند. این حقیقت، یک صورت آشکار دارد و یک صورت پنهان. صورت آشکارش “کلام” است و صورت پنهانش “معناست”. ما همیشه و پیوسته از کلام به معنا می‌رسیم. اگر کسی نگوید “آب”، ما به آب نمی‌اندیشیم. بنابراین همین کلمات و نقاط -من همیشه می‌گویم این ترجمه تحت‌اللفظی همین وادی‌هایی که داریم- دریچه ورود ما به جهان معنای آن‌هاست. “با تفکر ساختارها آغاز می‌گردد، بدون تفکر آنچه هست رو به زوال می‌رود.”

   

اولین پرسش این است که تفکر چیست؟ به چه چیزی می‌گوییم تفکر؟ زوال چیست؟ تفکر چگونه کار می‌کند؟ ساختارها چه ویژگی‌هایی دارند؟ یعنی از این کلام، شما می‌توانید به لایه‌های دیگر برسید. بنابراین لفظ… برای اینکه خداوند در کتاب به “قلم” سوگند می‌خورد، ماهیتش بیان است؛ گفتن، شنیدن، مکتوب کردن، حس کردن، انتقال بیان؛ همه این‌ها زیرمجموعه قلم است، قلم فقط اشاره به نوشتن نیست.
پس برگردم سر موضوع قضاوت؛ پس تا اینجای کار، ما چون صاحب حس هستیم و عقلِ زنده‌ای داریم، موتور محرک عقل ما پیوسته در حال قضاوت است و نمی‌توانیم متوقفش کنیم. یک آدم را بیرون می‌بینی، در حالِ چرت زدن است؛ ماشین عروس، کت‌وشلواری، کراواتی، عروس و داماد دارند می‌روند؛ نمی‌توانی قضاوت نکنی. پس حالا سؤال بزرگ این است: “پس ما کجا قضاوت نکنیم؟ چطور می‌توانیم قضاوت نکنیم؟”
ما در اندیشیدن، زمانی داریم که “پردازش اندیشه” است و زمان دیگر وارد شدن به لایه‌های عمیق‌تر اندیشیدن است. در اثر آموزش، می‌توان این پردازش را کنسل کرد. یک آدمی را می‌بینی با ماشین خیلی گران‌قیمت؛ یک لحظه می‌بینی‌اش و رد می‌شود. اگر راه اندیشه را باز بگذاری، می‌گویی: “این راننده نمایشگاه نیست”، “ماشین مال خودش است”، “مال پدرش است”، “دزدی است”… می‌گوییم وقتی نمی‌توانی به نتیجه برسی، به واسطه اینکه آگاهیِ شما کامل نیست، اصلاً نباید واردش شوی.
گاهی وقت‌ها من خودم، خودم را نمی‌توانم بشناسم؛ گاهی در کار خودم می‌مانم که چرا این فکر آمد و چرا این کار از من سر زد؟ راهنما می‌گوید که من تا رنجِ او را قضاوت نکنم، نمی‌توانم نسخه بپیچم. می‌گویم قطعاً
جملات قصاری دارم مال خودم؛ می‌گویم خیلی وقت‌ها شناختِ “عملِ سالم” یک‌چیز است، “چگونگی انجامش” صد برابر مهم‌تر است. شما مرزبان هستید؛ یک تازه‌وارد از در می‌آید و می‌نشیند یک جایی که نباید بنشیند. تو می‌دانی که از اینجا باید بلندش کنی؛ این “شناختِ عملِ سالم” است. چطوری؟ نمی‌گذاری بنشیند، چطوری بلندش می‌کنی؟ یک‌طوری می‌توانی بلندش کنی که  ناراحت بشود و قهر کند و برود؛ یک‌طوری هم می‌توانی از اینجا بلندش کنی که بگویی: “آقا خیلی مخلصیم، من نمی‌دانستم، خیلی ممنون از شما”. این خیلی مسئله مهمی است. یکی از معجزه‌های بی‌نظیرِ مهندس این بود که به ما آموخت شما چقدر باید محبت کنید و چگونه باید محبت کنید.
از اینکه به صحبت های من گوش دادید از شما سپاسگزارم
عکس: همسفر پرهام
تایپ، ویراستاری و بارگذاری: خدمت‌گزاران سایت همسفران آقا، شعبه پرستار

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .