English Version
This Site Is Available In English

یک پهلوان انسانی بود که صور پنهانش پهلوان شده

یک پهلوان انسانی بود که صور پنهانش پهلوان شده

جلسه سیزدهم از دور پنجم از جلسات لژیون سردار ویژه مسافرین کنگره۶۰ نمایندگی قائمشهر به استادی راهنمای محترم تازه واردین مسافر دانیال، نگهبانی مسافر احسان و دبیری مسافر بهمن با دستور جلسه «قضاوت و جهالت» روز سه شنبه 1۶ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

 

سلام دوستان دانیال هستم عضو گروه سردار

شاکر خداوندم که امروز توانستم در جمع شما خوبان باشم و ممنونم از دوستان لژیون سردار که این شرایط را فراهم کردن تا من بتوانم در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم .
خاطرم هستش که بار اولی که من داخل کنگره شصت در نمایندگی قائم شهر  یک پهلوان را از نزدیک دیدم ، پهلوان علی اصغر بودن که از بهشهر تشریف آورده بودند شعبه ما و من اون زمان اصلا نمی دانستم که مفهوم کلمه پهلوان چیست .


پهلوان علی اصغر هم شخصی عضلانی بودند و بدنساز بودند آن زمان من  با خودم گفتم احتمالا پهلوان کشتی گیره تو کنگره ورزش باستانی و اینگونه ورزشها هم داریم و بعد که  آن روز صحبت شد فهمیدم که نه ایشون تونستند که از پانصد میلیون از مالشون بگذرند و  همان جا تو ذهن من این یک چیز جذابی آمد که چقدر جالبه که کسی که در کنگره یک مبلغی می بخشد یک اسمی روش داره و یک شالی داره  .


بعد این تو ذهن من یه چیز جذابی بود ، یعنی آن روز اینگونه به نظرم آمد که آن آدمی که شال گردنش میباشد ، شان شال رو حفظ کرده یعنی یک انسانی بود که صور پنهانش پهلوان شده بود و منش ، ادب ، رفتار و شخصیتش را آن روز  مرور نمودم و به خودم گفتم که کاشکی منم یک روز مانند او بشوم و آن روزی که داشتم این مطالب را به خودم دیکته  میکردم  حتی یک هزار تومنی هم نداشتم یعنی اگر یک نخ سیگار می خواستم باید از  مادرم می گرفتم  تا بتوانم نخ سیگار بخرم .


بعدها آمدم جلوتر و یکی یکی اعضای شعبه خودمان پهلوان شدند و من خیلی خوشحال میشدم به گونه ای که  برای پهلوان شدن تک تک افراد شعبه برای خودم انفرادی جشن می گرفتم .
  در مورد دستور جلسه قضاوت و جهالت اینجوریه که من خودم شاید خیلی مبتلا به این داستان باشم  .یعنی من از روز اول آدمی بودم که دائم قضاوت می کردم هم تو جامعه و هم تو خانواده  و هم بیرون و سریع هم برچسب می زدم ، می گفتم این مثلا یه آدم شارلاتانه اون یه آدم کلاشیه ، این مثلا جانماز آبکشه ، این دوروئه بعد اینجوری شد که جلوتر فهمیدم که همه اون صفات در من بوده که اگر نبود من اصلا چجوری می توانستم تشخیص بدهم که  اینها چنین مشکلاتی را دارند ؟


  بعد شروع کردم به قضاوت نکردن افراد و یک مقدار حالم بهتر شد بعد دیدم که توی یک چرخه دیگر گیر افتادم حالا دائم بقیه رو قضاوت می کنم که اینا دارن بقیه رو قضاوت می کنند ! ! !
بعد فهمیدم نه اینم دوباره چرخه باطله یعنی من اگه واقعا نخواهم به کسی کاری داشته باشم ، اصلا یکی قضاوت کنه یکی غیبت کنه  اصلا نباید هیچ دخالتی بنمایم و میبایست سرم تو کارخودم باشد.

     ممنونم بابت وقت مشارکت

 

ارسال ، ویرایش ، عکاس ، تایپ مسافر امید لژیون سوم

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .