English Version
This Site Is Available In English

من در کنگره یاد گرفتم که این آموزش ها را در زندگی کاربردی کنم

من در کنگره یاد گرفتم که این آموزش ها را در زندگی کاربردی کنم

نهمین جلسه از دوره چهل و هفتم کارگاه های آموزش خصوصی کنگره ۶۰، ویژه مسافران با استادی مسافر محترم کامران، نگهبانی مسافر حمید و دبیری مسافر روح الله، با دستور جلسه «قضاوت و جهالت» چهارشنبه17تیرماه ۱۴۰۵ ساعت 17آغاز به کار نمود.


سخنان استاد:
در ابتدا تشکر می کنم از ایجنت محترم آقا غفار، گروه مرزبانی که اجازه دادند تا در این جایگاه قرار بگیرم تا خدمت کنم و آموزش ببینم. انشالله که در کنار دوستان یک جلسه پر باری داشته باشیم.
دستور جلسه امروز در مورد قضاوت و جهالت است . اگر بخواهم از حس و حال خودم بگویم، یا از روی کتاب، و سی دی هایی که گوش کردم صحبت کنم، تمام چیز هایی است که  مسلما تک تک دوستان سی دی قضاوت و جهالت جناب مهندس را گوش کرده اند و خیلی بهتر از من بلد هستند.
من می خواهم از جهالت و قضاوت هایی که در طول سفرم بکار بردم بگویم. از این درب که وارد شدم با یک حال خراب و کوله باری از ناامیدی و قضاوت هایی که بیرون از اینجا داشتم آمدم.
مدتی گذشت تا فهمیدم اصلا قضاوت چیست؟ کلماتی که به گوش من نخورده بود، بعد از چهل و هفت هشت سال تازه این کلمات را می شنیدم، با کنگره روی تک تک این ها کار کردم، تا بتوانم امروز این جایگاه را تجربه کنم و این راه راه آسان و سهلی نیست.
روزی که وارد لژیون حسن آقا شدم؛  همه را قضاوت می کردم می گفتم: مثلا فلان کس امروز نشئه است یا فلانی خمار است، راهنمایم حالش خوب نیست، راهنما را هم  قضاوت می کردم در صورتی که من حالم خراب بود و اصلا در جایگاهی نبودم که کسی را بخواهم قضاوت کنم اما آرام آرام آمدم و آموزش گرفتم.
گاهی اوقات انسان بایستی خودش را قضاوت کند، تا متوجه شود که چه کارهایی انجام داده است ، کارهایمان نسبت به دیروز بدتر شده یا بهتر.
روزهای اولی که وارد لژیون شدم نافرمانی می کردم، خواسته یا ناخواسته گوش به فرمان راهنما نبودم، شب کار بودم داخل لژیون چرت می زدم، راهنمایم حسن آقا گفت:  یا کنگره را انتخاب کن یا کارت را، اگر بدی دیدی یا ضرری کردی با من ، من هم کارم را تغییر دادم، یک تاکسی گرفتم،شروع کردم مسافر کشی، امروزی که دارم با ماشین کار می کنم حالم خیلی بهتر از زمانی هست  که ماشین سنگین داشتم، آن زمان درآمدم خیلی بهتر بود اما حالم خوب نبود.
مرتب با همکارانم، همسایگانم درگیر بودم ، با کوچک ترین مسئله ای بهم می ریختم.
اینجا فهمیدم که مطالبی که در کنگره می آموزم بیرون از کنگره باید آنها را اجرایی کنم، من در حضور شما می توانم خیلی قشنگ صحبت کنم ولی مهم این است که بیرون از کنگره آموزشی را که گرفته ام  اجرایی کنم.
من زمانی که پسرم به خدمت سربازی رفت اصلا متوجه نشدم، بزرگ شدن بچه خودم  را نفهمیدم و متوجه نشدم کی به سن سی سالگی رسیده است.
من در کنگره یاد گرفتم که این آموزش ها را در زندگی کاربردی کنم.

 

تایپ وتنظیم: مسافر احمد و مسافر علیرضا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .