English Version
This Site Is Available In English

جهل بزرگترین دشمن انسان

جهل بزرگترین دشمن انسان

جلسه پنجم از دوره دوازدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ در نمایندگی شهباز با استادی مسافر مرزبان احمد، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر عباس با دستور جلسه(قضاوت و جهالت) روز سه شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۱۶ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

 

سلام دوستان، من احمد هستم، مسافر.

از راهنمای عزیز، آقای مهدی، راهنمای لژیون هفتم، قدردانی می‌کنم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنند. 

 

دستور جلسه‌ی ما امروز «قضاوت و جهالت» است.

قضاوت: خب، همه‌ی ما می‌دانیم قضاوت چیست. حالا کار قاضی است، کار داور فوتبال است... نمی‌دانم، کسانی که در این جایگاه هستند و درس‌شان را خوانده‌اند و علمش را دارند، کار آن‌هاست. بعداً گفته بودند قضاوت فقط کار خداست.

بعد پشتش آمدید و گفتید «جهالت». جهالت هم به معنی ندانستن و عدم آگاهی است. در سی‌دی هم آقای مهندس می‌فرمایند: «عدم» یعنی نیستی. وقتی جایی نور نباشد، ظلمت است، تاریکی است. یعنی وقتی که شما علمی درباره‌ی چیزی ندارید، در تاریکی هستید و نمی‌توانید درباره‌ی آن صحبت کنید. من اگر از کنگره چیزی ندانم، نباید درباره‌ی آن صحبت کنم. وقتی آمدم و علمش را یاد گرفتم، آن‌وقت می‌توانم درباره‌ی آن صحبت کنم. 

 

بعد این دو تا حالا آمده کنار هم. وقتی این دو کلمه کنار هم می‌آیند، می‌گوید: «تو کاری که جهالت داری (یعنی نمی‌دانی)، نباید قضاوت کنی.»

گفتم که حالا قضاوتِ اونی که درسش را خوانده، در دادگاه با قاضی است.

حالا آقای مهندس در سی‌دی هم می‌گویند: همان قاضی هم وقتی می‌خواهد حکمی بدهد، چندین کارشناس می‌فرستد... نمی‌دانم، بررسی می‌کنند. آنجا هم که می‌خواهند حکم بدهند، هشت نفر می‌آیند، این را بررسی می‌کنند، مدارک را بررسی می‌کنند. باز هم می‌بینی اشتباهی پیش می‌آید. 

 

حالا من تجربه‌ای هم که خودم دارم، راجع به دادگاه بد نیست بگویم.

این هم بگویم که خب، اشتباه پیش می‌آید. من جایی کار می‌کردم، کارم تمام شده بود. یک بلواری را کار کرده بودیم، دو نوار بود. کارم تمام شده بود، اما موقعی که کار می‌کردیم، علائم ایمنی و چراغ چشمک‌زن را هنوز گذاشته بودیم. ما کارمان تمام شد، حتی همان چراغ چشمک‌زن را هم برنداشتیم، ولی دزد برده بودش. بعد دو ماه، پیمانکار دیگر برای زیرسازی رفته بود اینجا کار می‌کرد. و ما چون مدت زیادی آنجا بودیم، همه‌ی ما را می‌شناختند.

یه موتوری آمده بود، با نامزدش، از این موتورهای سنگین (چی می‌گن؟ هزار)، خورده بود به بلوار. خدا رو شکر خودشون چیزی نشده بود، ولی خسارت دیده بودند، جزئی زخمی آمده بود. اونجا کارشناس گفته بود که پیمانکار اینجا کیه؟ همه همون‌جا ما را می‌شناختند، گفته بودند: «خاتمی!»

دیگر کارشناس راهنمایی و رانندگی همه زده بودند: «خاتمی!»

ما دادگاه این‌ور و آن‌ور، خیلی هم وکیل گرفتیم، ولی خب چون آنجا رفته بودند سر صحنه و گفته بودند پیمانکار این کار فلانیه، ما را محکوم کردند. تو سال ۸۹ یا ۹۰، مثلا حدود پانزده میلیون تومان خسارت دادیم.

اینم به نظر من، شاید هم نظر آن‌ها درست بوده، ولی به نظر من خب، اشتباه قضاوت شد. با اون همه کارشناسی! 

 

حالا یه چیزی هم که هست، این قضاوت و این‌ها در انسان... آقای مهندس در سی‌دی می‌دهند از اون موقعی که از روز «الست»، خداوند انسان را آفرید و پیمان بست. تو دو راه قرارش داد، اختیار بهش داد که می‌تونه تو راه تقوا بره، می‌تونه تو راه فسق و فجور بره.

حالا اگر تو راه مستقیم بره، همین تشدید می‌شه. همین همیشه تو راه مستقیم، تو صراط مستقیم، کارهای ارزشی انجام می‌ده. ولی اگر خدایی نکرده تو راه غیرمستقیم و ضد‌ارزشی رفت، تو راه فسق و فجور رفت، اینم همین‌طور هی می‌ره، می‌ره تو تاریکی‌ها.

ولی خب، این قطع نمی‌شه. اگر سرشو برگردونه، اون نور دوباره درش تجلی می‌کنه و می‌تونه به سمت روشنایی حرکت کنه و علمش رو ببره بالا و بیشتر و بیشتر بشه. 

 

حالا یه چیزی هم که پیش اومد... حالا من بد نیست اینجا بگم.

من مرزبانم، اون یکی راهنما، اون یکی ایجنت. من اگر خودم خیلی خیلی توان داشته باشم، دوربین رو رو خودم نگه دارم، راجع به خودم قضاوت کنم، راجع به دیگران قضاوت نکنم.

حالا کسی میاد اینجا، مسئولی میاد اینجا، برم پیشش گلایه نکنم: «فلانی چیکار کرد؟ فلانی بهمانی چیکار کرد؟»

این چیزا از نظر من که من اصلا مرزبانم هستم، نبست. من فقط اومدم اینجا آموزشی. اینجا کنگره کلش کارگاه آموزشیه. من اومدم یه آموزش بگیرم، نیومدم دیگران رو قضاوت کنم.

کلا کنگره می‌گه: اگر خیلی هنر داری، دوربین رو خودت نگه دار، دوربینت رو زوم کن رو خودت.

اگر خیلی دوربینت خوبه...

حالا هر کس بالاخره تو جایی عیبی داره.

حالا مثلا اگر من مرزبانم که نمی‌تونم همه کارا رو بی‌عیب انجام بدم، اومدم یا دوران مرزبانی رو تموم کنم، آموزش ببینم که تو کنگره بتونم خدمت‌های دیگه رو بگیرم. 

 

حالا یه چیزی هم یا شعری هم می‌گویند

«هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد،

بی‌گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد.»

مطمئن باش اگر من اومدم از دوستم یا دوستِ بین دوتامون، دوستای مشترکمون پیش شما وایستادن بدگویی کردن، مطمئن باشید فردا می‌رم پیش اون، بدگویی شما رو می‌کنن.

این بالاخره آدم خودش هم باید اجازه نده که کسی در مورد دوستش قضاوت بی‌جا کنه. 

 

ما حالا تو کنگره هر روز هم این رو تو دعا می‌خونیم که برای رهایی خودمون از دست بزرگترین دشمن خودمون که جهل و نادانی است. چهارده ثانیه سکوت می‌کنیم.

خب، ما هممون می‌دونیم که بزرگترین دشمن همون جهله، همون نادانی انسان‌ه.

اگر انسان به اون دانایی برسه... دانایی مؤثر یا دانایی مطلقه... دیگه خیلی اساتید و اینا بتونن به اون دانایی برسن، مطمئنا هیچ کس رو قضاوت نمی‌کنه. 

 

یه شعری هم حالا ختم به کلامم بگم:

«دشمن دانا بلندت می‌کند،

بر زمینت می‌زند.»

نادان دوست!

افتخار خودتون، دست بزنید.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .