برداشت از سی دی های جبر و اختیار، از آموزش های مهندس دژاکام.
مسئله بنیادین ما این است: در برابر آنچه باید پیش برود، «خواست» و «تقدیر» است که به «فرمان الهی» صورت میپذیرد. ما در کلیت این فرآیند دخالت مستقیمی نداریم، اما سهم ما در این میان، اختیاراتی است که برای رسیدن به هدف و مواجهه با مشکلات به کار میبندیم تا در نهایت، در تقدیر الهی نیز فرمانی نیکوتر حاصل گردد.
سالهای متمادی است که میان فلاسفه و گروههای مختلف، بحث جبر و اختیار جریان دارد. عدهای به جبر مطلق معتقدند و عدهای دیگر تنها بر اختیار تأکید میورزند؛ برخی نیز همه چیز را بر مبنای عقلگرایی یا حتی توهم میپندارند. اما نکته حائز اهمیت این است که برای اظهارنظر در مورد هر موضوعی، ابتدا باید به شناخت کافی رسید و سپس راه آن را پیدا کرد. من در ابتدای مسیرِ درگیری با اعتیاد، به دلیل عدم شناخت، تصور میکردم با سه روز مصرف نکردن، همه چیز تمام میشود. این اطلاعات غلط که در جامعه مرسوم بود، مرا به بیراهه برد. اگر انسان به شناخت واقعی نرسد، هر تلاشی بیفرجام خواهد بود.
همانگونه که یک راننده برای دریافت گواهینامه باید ساختار فنی ماشین و مراحل چهارگانه موتور شامل تراکم، انفجار و تخلیه را بداند، ما نیز برای کمک به انسان باید سیستم او را بشناسیم. انسان شامل دو بخش صور آشکار و صور پنهان است. اگر نفس، روح، حسهای پنهان و خواب را نادیده بگیریم، هرگز در درمان موفق نخواهیم شد. من سالها بر روی تعمیرات سیستمهای پیچیده الکترونیکی و مخابراتی کار کردهام و بر مبنای همان تجربه میگویم که بدون شناخت سیستم، تعمیر آن امکانپذیر نیست. امروز در جهان با سه مشکل بزرگ اعتیاد، چاقی و سرطان مواجه هستیم که به دلیل عدم شناخت، راهحلهای غلطی چون جراحیهای زیبایی یا روشهای ناکارآمد ترک اعتیاد برای آنها تجویز میشود.
زندگی ما بر مبنای سه محور خواست، تقدیر و فرمان الهی استوار است. جهان هستی حساب و کتاب بسیار دقیقی دارد و سیستمی هوشمند بر تمامی اجزای آن، از قلب و کبد گرفته تا تفکر انسان، نظارت میکند. خواست ما همان اختیارات ماست که میتوان آن را به شکل یک مثلث ترسیم کرد: یک ساق آن «خواسته»، ساق دیگر «رسیدن به هدف» و قاعده آن «مسیر حرکت» است. مسیر رسیدن به خواسته بسیار مهم است؛ گاهی مسیر غلط، فرد را سالها از مقصد دور میکند. بهترین راه، همان صراط مستقیم است. خواستهها میتوانند معقول یا غیرمعقول، مثبت یا منفی باشند و هر فعلی که انجام دهیم، عکسالعمل آن به خود ما بازمیگردد.
تقدیر به معنای اندازه و نامه پیشین است. این همان قانونی است که در فرهنگهای دیگر «کارما» نامیده میشود. هر ذره عمل خیر یا شر که انجام دهیم، نتیجه آن را خواهیم دید. جهان مانند کوهی است که افعال ما در آن صدا میکنند و پژواک آن به سوی ما بازمیگردد. اگر امروز جو بکاریم، جو برداشت خواهیم کرد. تقدیر نیز مثلثی دارد که شامل «انجام عمل»، «نتیجه» و «مسیر» است. محور سوم، فرمان الهی است که میتواند برای یک فرد یا یک جامعه صادر شود. بنابراین، زندگی نه جبر مطلق است و نه اختیار مطلق؛ بلکه ترکیبی از این سه مولفه است.
در این میان، آنچه در اختیار ماست، همان خواست و تلاش ما برای رسیدن به هدف است. ما نباید همه چیز را به گردن تقدیر بیندازیم و از مسئولیت خود شانه خالی کنیم. با تمام مشکلات باید جلودار باشیم تا فرمان نیکوتر صادر شود. به یاد داشته باشید که هر فعلی با افکار آغاز میشود؛ پس باید بر اندیشههای خود ناظر باشیم. اگر تفکری آزاردهنده است، باید آن را کنترل کنیم، زیرا طبق قانون سیستم، هر بلایی بر سر دیگران بیاوریم، روزی بر سر خودمان خواهد آمد.
در بخش اجرایی کنگره، ایجنتها و مرزبانان مسئولیت مدیریت شعب را بر عهده دارند. آنها باید با قاطعیت و در عین حال با محبت و احترام، قوانین را اجرا کنند. اگر راهنمایی از قوانین تمکین نکند، مرزبانان اختیار دارند لژیون او را ببندند. در ساختار ما، نظم و انضباط حرف اول را میزند؛ همانگونه که یک دژبان در ارتش میتواند به یک سرهنگ تذکر دهد، در شعب نیز همه باید از مرزبانان تمکین کنند. ما برای پیشرفت و کمک به انسانها، نیازمند شعب مستحکم و رعایت دقیق قوانین هستیم. محافظهکاری را کنار بگذارید و با مهربانی و قاطعیت، حافظ این سیستم باشید.
در برابر آنچه باید پیش برود، خواست و تقدیر حاکم است که به فرمان الهی صورت میپذیرد و ما را در آن دخالتی نیست؛ اما آنچه سهم ماست، اختیارات ما برای رسیدن به اهداف است. ما با تمام مشکلات جلودار میشویم و آنگاه در تقدیر الهی نیز فرمان نیکوتری حاصل میگردد. گاه ما گمان میکنیم همه چیز باید طبق میل ما پیش برود، اما در قضا و قدر، نقطههایی به فرمان نهاده شده است که اگر با چشم بینای دیگری بر آنها بنگریم، خواهیم دید که رنج حاصل از آن اتفاقات با بالاترین غنیمتها قابل قیاس نیست.
عدم آگاهی ما نسبت به فرمان الهی، ریشه در محدودیتهای دانش ما دارد. ما بسان یک سلول در میان میلیاردها سلول دیگر در یک جسم هستیم؛ جسمی که خود به عظمت کهکشانها و کائنات است. همانطور که یک سلول در فضای بسته درون بدن، از دنیای بیرون و فرآیندهای عظیمی چون تولید مثل آگاهی ندارد، ما نیز در درون این جهان، از حقایق برون آگاه نیستیم. تمامی الگوهای هستی با یکدیگر برابرند؛ از لحظه انفجار و ورود اسپرم به تخمک که بسان یک بیگبنگ کوچک است، تا گسترش جهان هستی، همگی از یک قانون پیروی میکنند. همانگونه که یک گردو برای تبدیل شدن به درخت باید در زیر خاک با انفجاری درونی پوسته خود را بشکافد، جهان نیز در حال گسترش است و برای این رشد، نیازمند انرژی از بیرون است که آن را ماده یا انرژی تاریک مینامند.
اعتقاد من بر این است که جهان آفرینش بر مبنای حساب و کتاب و نظمی دقیق استوار شده است. هر فرد در هر نقطهای که قرار دارد، بر مبنای عدالت در همان جایگاه است؛ یا در حال پرداخت تاوان است، یا پاداش میگیرد و یا در حال آموزش دیدن است. باید بدانیم که شرایط سخت، انسانهای نیرومند و فکور را میسازد. سختیها و دشواریها برای پرورش و ساخته شدن ما هستند. زندگی مرفه و بدون تلاش، نسلهای ضعیف و گاه فاسد به بار میآورد؛ زیرا شرایط آسان نمیتواند مردان و زنان سختکوش و بااراده پرورش دهد. ما در مسیر خود باید سختکوش باشیم و قوانین را با دقت اجرا کنیم تا سیستم دچار ویرانی نگردد.
در نظام هستی و حتی در ساختار ما، سختگیری بر پایه اصول و قوانین، ضرورت دارد. اگر ما شرایط را بیش از حد آسان بگیریم، شایستگی ادامه مسیر را از دست خواهیم داد. برای مثال، در مسیر درمان و رهایی، تکالیفی چون نوشتن سیدی یا رعایت نظم، از اصول خللناپذیر است. کسی که نمیتواند این سختیهای کوچک را تحمل کند، از رسیدن به معرفت باز میماند. ما نباید در برابر مشکلات اظهار خستگی کنیم؛ زیرا بیان کلمات منفی، ما را به سمت قهقرا سوق میدهد. همواره باید با امیدواری حرکت کرد و دانست که هر مشکلی، فرصتی برای ساخته شدن است.
نکته بسیار مهم اینجاست که توان جسم بسیار اندک و آسیبپذیر است، اما نفس یا روح، حرکتدهنده آن است. اگر نفس استوار نباشد، انسان در برابر مسائل به زودی فرو میریزد. بیشترین کسی که میتواند به ما انرژی بدهد، خود ما و تفکر و اندیشه ما هستیم. اگر بیاموزیم که هنگام زمین خوردن، خودمان برخیزیم، راه بلند شدن را فرا گرفتهایم. زندگی ما محدود به فاصله تولد تا مرگ نیست، بلکه از روز ازل آغاز شده و تا بینهایت ادامه دارد. نقطهها سرآغاز خطوط زندگی ما هستند؛ اگر نقطهای را با ناامیدی بگذاریم، خطی از ناامیدی ترسیم خواهد شد و اگر مثبت بنگریم، به درجات بالای هستی عروج خواهیم کرد.
در پایان هر مرحله از زندگی، که در واقع آغاز مرحلهای دیگر است، انسان درمییابد که چه چیزی پشت سر نهاده است. مرگ تنها یک سفر از مرحلهای به مرحله دیگر است. در آن هنگام، دیگر اموال دنیوی و حسابهای بانکی به کار نمیآیند؛ آنچه در کولهپشتی ما باقی میماند و به ما یاری میرساند، نامه اعمال ماست. خدمت به خلق، کمک به یتیمان و کارهای ارزشی، پاداشهای ماندگار ما خواهند بود. خوابها خود نمونهای از زندگی در جهانهای دیگر هستند که نشان میدهند حیات ما فراتر از این جسم مادی است.
خداوند به انسان اختیاراتی بخشیده است که او را از حیوانات متمایز میکند. مقام انسان به گونهای است که خود از عظمت آن آگاه نیست. ما باید در جستجوی راهها، بهترین انتخاب را بنماییم. هر آنچه برای ما پیش میآید، باید توأم با اندیشه باشد. پیش از انجام هر کاری باید تعقل کرد و اگر نتیجه کاری را نمیدانیم، نباید به آن دست بزنیم. برای تقویت انتخابهای درست، باید در افکار خود تجدید نظر کنیم. اصرار بر راههای غلط گذشته، حاصلی جز شکست ندارد. ما با هم راهی طولانی در پیش داریم و تلاشهای ما در این راه مشترک، ما را به نتایج مطلوبی خواهد رساند.
در جهان هستی مسائلی وجود دارد که برای بسیاری از انسانها لاینحل باقی مانده است. برای نمونه، گاهی عشق و عقل را در تقابل با یکدیگر قرار میدهند، در حالی که این دو مؤلفه به همراه ایمان، سه ضلع یک مثلث و مکمل یکدیگر میباشند. همواره باید در جستجوی مؤلفه سوم بود زیرا عقل، عشق و ایمان با هم معنا پیدا میکنند.
اگر فردی عاشق باشد اما بر مبنای عقل حرکت ننماید، دچار خودشیدایی مستان میگردد که تنها یک کشش فیزیکی و کوتاهمدت میباشد. هر چه انسان عاقلتر باشد، در حقیقت عاشقتر و باایمانتر خواهد بود. عقل وظیفه دارد دامنه، محدوده و شرایط عمل کردن عشق را مهیا سازد تا بتوان بر آن مبنا به درستی حرکت کرد.
در مسئله جبر و اختیار نیز بسیاری از فلاسفه تنها به دو بعد توجه کردهاند، اما ما معتقدیم که این موضوع دارای سه ضلع میباشد: اختیار، تقدیر و فرمان الهی. اختیار همان اراده و خواست انسان است، تقدیر در جایگاه جبر قرار میگیرد و فرمان الهی شامل دستورات ویژه یا حوادث غیرمترقبهای میباشد که در مسیر زندگی پیش میآید.
نکته بسیار حائز اهمیتی که برای نخستین بار مطرح میگردد این است که جبر ثمره و نتیجه اختیار میباشد. هر آنچه امروز به عنوان جبر در زندگی خود مشاهده میکنید، نتیجه انتخابهای پیشین شماست. اگر در زمین گندم بکارید، جبر طبیعت این است که به شما گندم بدهد و اگر حنظل بکارید، نباید انتظار برداشت رطب داشته باشید.
اگر در گوش کسی بزنید، جبر روزگار آن است که در گوشتان بزنند و اگر مال کسی را بخورید، مال شما را خواهند خورد. تمام ظلمهایی که به دیگران روا میداریم، روزی در قالب مظلوم واقع شدن به خود ما بازمیگردد و این ثمره همان اختیاری است که پیشتر به کار بردهایم.
داستان آن مردی که از درخت دیگران میوه میدزدید و آن را به خواست خدا نسبت میداد، مصداق بارز سوءتفاهم در مفهوم جبر میباشد. صاحب باغ او را با طناب بست و با چوب تنبیه نمود و گفت این نیز چوب خداست که بر بنده خدا میخورد تا آن مرد به اختیار خود اعتراف نمود.
بالا رفتن از درخت با اختیار انجام شد اما نتیجه آن که تنبیه شدن بود، تبدیل به جبر گردید. ما گاهی در زندگی چوبهایی میخوریم اما فراموش کردهایم که در چه زمانی از درخت دیگران بالا رفتهایم. هر عملی دارای جبری است که در برخی فرهنگها به آن کارما یا همان ذره مثقال میگویند.
همه چیز در هستی بر مبنای اعداد و هندسه استوار میباشد و جهان ما مملو از امواج است؛ امواجی با طول کم و امواج سهمگین و خطرناک که در میان آنها سکوتی کوتاه برقرار میباشد. امواج گاهی فرمان الهی مانند زلزله و سیل هستند و گاهی امواجی میباشند که خودمان با بدخواهی برای دیگران ایجاد میکنیم.
در جهان هستی هیچ پدیدهای در حال سکون نمیباشد و همه چیز در حال تغییر، تبدیل و ترخیص است. ما مانند برگی بر روی این امواج سوار هستیم؛ گاهی با خشم به زیر میرویم و گاهی مانند پر مرغی به سطح میآییم. زندگی برای تعلیم گرفتن است تا بیاموزیم چگونه با آرامش از میان این امواج عبور کنیم.
باید یاد بگیریم با دیگران چگونه زندگی کنیم و دیپلماسی داشته باشیم. کسی که با تمام افراد درگیر است، بیشترین آسیب را به خویشتن میزند زیرا هنر زندگی کردن را نیاموخته است. ما علاوه بر سرمایه مالی، نیازمند سرمایه اجتماعی یعنی اعتباری که در میان مردم داریم، هستیم.
انسانهای عاقل دشمنان را به دوست تبدیل میکنند اما انسانهای جاهل دوستان خود را دشمن میسازند. ما باید بیاموزیم که چگونه از قدرت تخریبگر امواج برای حرکت رو به جلو استفاده کنیم، درست مانند یک موجسوار که از انرژی موج بهره میبرد.
باید آنقدر در چرخههای زندگی خرد شویم تا یاد بگیریم؛ زیرا تا زمانی که انسان نسوزد، ساخته نمیشود. شرایط سخت و بحرانی مکانی است که انسان در آن ساخته میگردد. اگر لحظهها را با اراده و عزم راسخ و صبر سپری کنیم، طریقه بالا آمدن از زیر امواج را فرا میگیریم.
پلمب شدنها و بازداشت شدنهای گذشته برای ما درسی بزرگ بود تا امروز مکانهای مستقل برای خود داشته باشیم. خروج از جهان تاریک اعتیاد به معنای یاد گرفتن این است که چگونه از زیر چرخههای امواج سهمگین بالا بیاییم و به سلامت عبور کنیم.
کسی که از اعتیاد رها شده، مانند فردی است که از یک دریا عبور کرده و دیگر مشکلات زندگی برای او بسیار ساده جلوه میکند. تسلیم در برابر قدرت مطلق و حرکت در جهت ارزشها به ما توانایی میدهد تا با طبیعت و امواج زندگی هماهنگ شویم.
ما میتوانیم سفری چون امواج داشته باشیم بدون آنکه در دستهای آنها فشرده و له شویم. اگر هم در فشار قرار گرفتیم، باید قدرت تحمل را در خود پرورش دهیم. ناامیدی و افسردگی را نباید تنها با قرص درمان کرد، بلکه باید با تغییر تفکر و ورزش از چاله خارج شد.
برای اینکه دیگران دوستمان داشته باشند، باید دوستداشتنی باشیم. نمیتوان با اخلاق بد و زبان تند انتظار محبت داشت. محبت گدایی کردنی نیست، بلکه باید آن را با ویژگیهای مثبت جذب نمود. اخلاق بد مانند بوی نامطبوع باعث گریزان شدن اطرافیان میگردد.
مسیر ما در زندگی مانند گلی است که باز و بسته میشود و ما باید از این فرصت هستی به بهترین شکل بهره ببریم. زندگی انسان از روز ازل تا ابد ادامه دارد و آنچه امروز میآموزیم، اندوخته جهانهای بعدی ما خواهد بود.
باید به سیستم الهی ایمان داشته باشیم و وقت را در این بعد هستی بسیار ارزشمند بدانیم. در حلقههای دیگر حیات، سرعت زندگی متفاوت است و زمان معنای دیگری پیدا میکند. ما در حال گذر از جهانهای متعدد و سبع سماوات هستیم.
جبر و اختیار در حقیقت همان کاشت و برداشت ما میباشد؛ هر هویی که بگویید، های آن را به عنوان جبر خواهید شنید. پس با مهربانی و آرامش حرکت نمایید تا میوه اختیارتان جبری خوشایند و همراه با تعادل باشد.
برداشت: همسفر فرزاد
تهیه و تنظیم سایت همسفران آقای آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
83