جلسه دوم از دوره دوم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی ورامین،با استادی راهنما مسافر حسن،نگهبانی مسافر روح الله و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه <<حرمت کنگره 60،چرا رابطه کاری و مالی در کنگره ممنوع است>>چهارشنبه 10 تیر ماه 1405 راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حسن هستم یک مسافر
شاکر خداوند و سپاسگزار آقای مهندس، خانواده محترم ایشان، اساتید آقای مهندس ،تکتک خدمتگزاران کنگره، بهویژه نمایندگی ورامین، مرزبانان عزیز، ایجنت محترم و همه دوستانی هستم که از لحظه ورود تا زمانیکه میخواهیم برویم، در هر جایگاه خدمتی که هستند، آن مسئولیت را بهصورت شایسته و بایسته بر عهده گرفته و انجام میدهند.
دستور جلسه: حرمت کنگره ۶۰ ، چرا رابطه مالی و خانوادگی در کنگره ۶۰ ممنوع است ؟ اولین کلید واژهای که به این دستور جلسه میخورد، همین مطلب است؛ ما دو نوع حرمت در کنگره داریم. حرمت اول، جایگاههایی هستند که داریم، من وقتی دبیر هستم، موظف هستم نیم ساعت قبل از جلسه، همراه نگهبان و استاد، در نمایندگی حضور داشته باشم. حالا در شرح وظایف آمده که برای چیدن صندلیها نظارت کنم و اگر لازم شد، انجام بدهم؛ جمع کردن و تمیز کردن سالن. این بخش قانونی آن است. یک حرمت هم داریم که نگهبان دو بار در هر جلسه آن را میخواند؛ یعنی اگر هفته را کامل سر جلسات بیاییم، شش مرتبه در هفته قرائت میشود. بنیان کنگره و کنگره چهارده نفره دیدهبانان حتی به این هم تفکر کردهاند که اگر احیاناً من حسن ده دقیقه دیر آمدم و مرتبه اول این حرمت را نشنیدم، بار دوم آن را بشنوم یعنی اینقدر حائز اهمیت است. حالا چرا حرمت اینقدر مهم است؟ اگر به اطرافمان نگاه کنیم؛ خانوادهها،ساختارها، حتی کشورها هر جایی که قوانین و حرمتها را رعایت کردهاند، انسانهای موفقتری هستند و به آسایش و آرامش رسیدهاند. به قول یک بزرگی، مگر نه اینکه همه ما هر کاری که انجام میدهیم، به دنبال این هستیم که به آرامش برسیم؟ چه در مسیر ارزشها و چه در مسیر ضد ارزشها. کسی هم که مافیاست،میخواهد تجارت کند و ره صد ساله را یکشبه برود، به پول کلانی برسد یا جایگاهی را از طریق نامشروع کسب کند، برای رسیدن به آرامش است، اما اگر ما میخواهیم از راه درست به آرامش برسیم، باید حرمتها را رعایت کنیم. به دفعات در کنگره شنیدهام که حرمت از حریم میآید، از حرم میآید، از محرم میآید. اینها را من طوطیوار میشنوم؛ یعنی چه؟ یعنی ساختار کنگره، اگر امروز نزدیک به سه دهه است که پایدار مانده، به خاطر حفظ همین حرمتهاست.
گاهی با خود فکر میکنم رعایت کردن این حرمتها برای این است که من از جایی فرار نکنم؛ نه بر خلاف این است. همانطور که کلامالله تمثیلهای زیادی دارد و کنگره در کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر»، به دفعات از تمثیل استفاده کرده، من هم یک مثال میزنم؛ قطاری را تصور کنید که از تهران میخواهد به مشهد برود. ریلگذاری شده است و لوکوموتیوران، با هماهنگی سوزنبانها، در مسیر حرکت به سهولت و در امنیت کامل به مقصد میرسد. رعایت حرمتها در کنگره و در هرساختاری، انسان را به مقصد که همان آرامش است میرساند. هدف من از آمدن به کنگره چیست؟ برای درمان. برای گرفتن آموزش، برای تغییر جهانبینی. پس اگر این سه مولفه را میخواهم، باید حرمتها را رعایت کنم.اگر امروز بعد از چندین سال آمدن به کنگره جهانبینی من همان جهانبینی افیونی است، یعنی همان که گفتهاند:«ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی،کاین ره که تو میروی به ترکستان است.» امروز من سفر دومی هستم اما با سادهترین گفتههای راهنمایم بیگانهام. به من میگوید: سیدی بنویس، اما برایم سخت است سیدی بنویسم؛ پس من دارم به ترکستان میروم. در مقابل، رهجویی را داریم که در ابتدای راه است تمام نکاتی را که راهنمایش و کنگره گفتهاند رعایت میکند. این یعنی حفظ حرمتها.حالا اگر من اینها را رعایت نکنم، با کسی که رعایت میکند چه فرقی دارم؟ فرق دارد. از جایی که من تصمیم گرفتم حرمتها را رعایت کنم، ایمن شدم، ایزوله شدم و آسیب ندیدم. پس رعایت حرمتها، احترام به خودم است. در ساختار کنگره احترام وجود دارد.
حرمت، نگهبان عشق است. عشق یعنی چه؟ آقای مهندس سه پارامتر را فرمودند: حس، سایهها و جاذبه.اگر میخواهم معنی عشق و محبت را بفهمم، باید سایه درستی داشته باشم. یعنی چه؟ مگر سایه درست و نادرست هم داریم؟خداوند در کلامالله به آن اشاره میکند و آقای مهندس هم میگویند: آن چهار نهر که در کلامالله بهصورت تمثیل آمده و در جسم تکتک ما وجود دارد، اما من به واسطه مصرف مواد مخدر آن را از کار انداختهام؛ یعنی من سایه درستی ندارم. انسانی به تعادل میرسد که سیستم خمرش درست کار کند. هر شب ساعت ده بخوابد. آدمهایی آرامش دارند که صور پنهانشان درست باشد، سایه درستی داشته باشند و سیستم خمرشان درست کار کند. وقتی سیستم خمرم درست کار کند،حسم درست کار میکند، سایهام درست است و جاذبه هم دارم. دیگر بوی تعفن نمیدهم و انسانها از اطراف فرار نمیکنند.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید سپاسگزارم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
83