گاهی انسان آنقدر از خودش دور میشود که دیگر راه بازگشت را نمیبیند. در میان تمام خستگیها و ناامیدیها، روزی دری به روی من گشوده شد؛ دری به نام کنگره۶۰، جایی که فهمیدم پایان هر تاریکی آغاز روشنایی است، اگر راه درست را پیدا کنم. اینجا کسی من را قضاوت نکرد؛ بلکه به من آموخت چگونه خودم را بشناسم. یاد گرفتم که درمان فقط رهایی از یک ماده نیست؛ درمان یعنی بازسازی اندیشه، جهانبینی و زندگی. صبر، قدرتی است که معجزه میآفریند.
آموختم هر قدم کوچک، اگر در مسیر درست باشد، ارزشی بزرگ دارد. در کنگره۶۰، امید را نه در حرف، بلکه در عمل دیدم. دیدم انسانهایی که روزی در اوج ناامیدی بودند، امروز چراغ راه دیگران شدهاند. این یعنی عشق، خدمت، ایمان به توانایی انسان. کنگره به من یاد داد که هیچ شکستی پایان راه نیست. به من آموخت که مسئول زندگی خودم باشم. آموخت که برای رسیدن به آرامش باید تغییر را از درون آغاز کرد.
امروز اگر لبخندی بر لب دارم، حاصل آموزشهایی است که با عشق دریافت کردهام. اگر آرامشی در قلبم جاری است، ثمره صبر و حرکت در این مسیر است. قدردان همه راهنماها، دیدهبانان، مرزبانان و خدمتگزارانی هستم که بیچشمداشت، بذر امید را در دل انسانها میکارند. قدردان تمام لحظههایی هستم که دستم را گرفتند تا دوباره روی پای خود بایستم. کنگره برای من فقط یک مکان نیست؛ خانهای است که در آن دوباره متولد شدم. اینجا یاد گرفتم که عشق، بخشیدن است. آموختم که خدمت، بهترین راه سپاسگزاری از خداوند است.
امروز با تمام وجود باور دارم که هیچ انسانی محکوم به تاریکی نیست. تا زمانی که دانایی، عشق و حرکت وجود دارد، امید نیز زنده است. از خداوند میخواهم توفیق دهد تا رهروی شایسته این مسیر باشم. بتوانم آنچه آموختهام را در زندگی به کار بگیرم و روزی دستگیر انسانی باشم که به امید نیاز دارد. سپاسگزارم از همه کسانی که چراغ این راه را روشن نگه داشتهاند. سپاسگزارم از کنگره۶۰ که معنای دوباره زندگی کردن را به من آموخت. باشد که همیشه در مسیر عشق، دانایی و خدمت گام برداریم. سفر ادامه دارد و امید همواره زنده است.
نویسنده: همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون نهم)
رابط خبری: همسفر شکوفه رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون نهم)
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر مهدیه
همسفران نمایندگی رودهن
- تعداد بازدید از این مطلب :
72