خاک زنگار برآورد خوشا زنگاری
که دهد آینه ٔ دیده و دل را صیقل.
چقدر ساده و آسان است برای کسی روضه خواندن،دیگری را مورد شماتت قرار دادن و او را زیر ذره بین خویش کنکاش کردن و به عیب و نقصهایش پرداختن،برای او پند بگویم ، که اگر این کار را کنی، بهتر است و آن کار را نکنی نیکو تر ،از نظر من چون این اشتباه را انجام داده ای نتیجه اش این شد،آن نشد، و اظهار نظرهای بی جا و بی موقع .
حال کافی است کسی کوچکترین ایرادی از خودم بگیرد،زمین و آسمان را ریسمان می کنم و هزار و یک اَدله میآورم که کار من درست بود ،و من بی عیب و نقصم و به هزار و یک اما و اگر این عمل را کرده ام.
چقدر خوب هست که مهندس دژاکام همیشه مانند آینه ی راستگویی برای من آشکارا میگوید ،که من مرجان خار چشم دیگران را می بینم ،ولی دست بیل در چشم خودم را نه ،روی صندلی قضاوت جلوس، میکنم و با خط کش جهالت خودم و دیگران را بالا و پایین میکنم و میگویم به این دلیل است که فلانی این گونه است و چون و چرا هایش را هم برای خودم و در ذهنم میگویم ،و هم به دیگری باز گو میکنم و لباس انسان های نودوست را بر تن میکنم و میگویم من چون خیرخواه و خیر اندیش او هستم این ها را میگویم ؛ و من دلسوز و مهربانم و نظرم را برایش خواهم گفت همین وبس .
ولی مهندس خیلی واضح و محکم برای من این موضوع را شکافتند که نه تنها خوش قلب و رئوف نیستم ،بلکه فضول و جاهل هم هستم،و هر عیب و نقصی که در درون کسی مشاهد میکنم،و قضاوتش کردم و از روی جهالت برای دیگران بازگو کردم ،بدانم ،به مانند آن چه بیش از آن را در درون جسم و جان و نفس خودم دارا میباشم، که اگر با گندزا ترین پاک کننده ی جهان نیز آینه ی روبه روی ام را بسابم و صیقل بدهم باز این لکه های زشتی و پلیدی و نادانی من زُدوده نخواهد شد مگر با آموزش و تزکیه و پالایش جسم و جان و نفس خویشتن خویشم.
من مرجان اگر هزاران هزار کتاب و آموزش را فرا بگیرم تا آن ها را به مرحله ی عمل در نیاورم مانند کتابخانه ی پُر از کتاب ، یک خانه ی بی سکنه می باشم؛بارها و بارها از علما و حکما و مهندس دژاکام شنیده ام که انسانی که مملو از علم و دانش بی عمل می باشد ،مانند خری هست که بار کتاب حمل می کند ، واضح تر از این نمی شود تلنگر شنید و باز به خویش نگاه نکنم ،نمیدانم میخ فولادین فرو کردن در سنگ سخت تر است یا به خود آمدنم.بلند شدن و جامه ی عمل پوشاندن به اوضاع و زندگی ام که بارها معلم من بلند بلند گفته است که خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است.
دیگران را به امان خداوند بگذارم و در پی کنکاش و کاوش در جسم و نفس خودم باشم ،تا بتوانم این ناخالصی های که یک عمر در خود جمع کرده ام بزدایم و کیمیاگر جان خود شوم و بس.تا روزی به ارتقا نفس دست پیدا کنم و به مکانی بروم که از آنجا انشعاب یافته ام ،و این را نیز بدانم که هرگز ناامید نشوم که چرا که اگر خداوند از من خیره سر ناامید شده بود ؛درهای کنگره۶۰ را با فروتنی و بخشندگی بر روی من نمیگشود ، و من را با دانشمند بزرگی همچون مهندس حسین دژاکام آشنا نمی گردانید،و در اختیار من راهنماهای آگاه و دانا قرار نمی داد تا در نادانی و جهل خودم غرق بشوم ،و در قهقرا فرو روم.و بهترین روش قدر شناسی این است که شاگرد فرمانبردار و اصلاح پذیری شوم.تا شاید روزی من نیز به فرماندهی جسم و جانم دست پیدا کنم.
نویسنده : همسفر مرجان رهجوی همسفر زهره (لژیون یکم)،دبیر سایت
ویرایش و ارسال:همسفر ساره رهجوی همسفر زهره (لژیون یکم)،نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کارون
- تعداد بازدید از این مطلب :
40