میخواهم قصهای پرغصه برایتان تعریف کنم که با آمدنم به کنگره، به قصهای پر از امید تبدیل شد. من با کنگره۶۰ توسط دوست خواهرم آشنا شدم. بعد از اینکه وارد کنگره۶۰ شدم، تمام تلاش خود را میکردم تا به زندگی متعادلی برسم و قصهٔ خاص و عام نباشم؛ اما به هر دری میزدم، ناامیدتر از روز قبل برمیگشتم، حتی نزد مشاور هم رفتیم. وقتی صحبتهای مسافرم تمام شد، قبل از اینکه صحبتهای مرا هم بشنود، قضاوت کرد و من از مشاور هم ناامید شدم.
از همه دلسرد شده بودم و حس میکردم هیچکس حس مشترکی با من ندارد، مرا درک نمیکند و هر کس بنا به شرایط زندگی خودش فقط قضاوت میکند. سرشار از حس ناامیدی بودم و مدام به خدا شکایت میکردم که چرا جایی نیست که انسان زندگیکردن صحیح را بیاموزد؟ چرا من که در زندگی، بدِ هیچکس را نخواستهام، باید به این حالِ خراب دچار شوم؟ قضاوتکردن دیگران هم برایم بسیار عذابآور بود و باری سنگین بر دوشم گذاشته بود و روزها برایم سخت میگذشت. هرچه بیشتر تلاش میکردم، بیشتر در چاه ناامیدی فرومیرفتم. اما زمانی که پا به سالن کنگره گذاشتم، حس امید، شادی، محبت و انسانیت در فضا جریان داشت. بدون اینکه با کسی صحبت کنم، این حس را دریافت کردم. در ابتدا محیط و مراسم کنگره برایم گنگ بود؛ ولی روزبهروز عاشق کنگره شدم و خدا را شکر کردم که همسر یک مصرفکننده بودم و به آرزویم رسیدم؛ چون هر سیدی که از آقای مهندس گوش میدادم، دری رو به امید برایم باز میشد و راه ورسم درست زندگیکردن را آموزش میدیدم.
واقعاً عاجزم از اینکه چگونه باید برای داشتن این حال خوب و حس امید، آقای مهندس را دعا کنم. چه دعایی کنم که ارزش اینهمه محبتِ بیمنت که برای ما دارند را جبران نماید؟ فقط میتوانم دعا کنم که آقای مهندس به خواستهٔ قلبیشان که جهانیشدن کنگره۶۰ است، برسند تا مردم سراسر جهان از نعمت امید به زندگی که در کنگره۶۰ وجود دارد بهرهمند شوند.
خدای مهربانم را سپاسگزارم که مرا در مسیر کنگره۶۰ قرارداد تا با نوشتن سیدیها، با روشهای درست زندگیکردن آشنا شوم و آموزش ببینم. سپاسگزارم برای نفسکشیدن، برای سلامتی و برای فرصت دوباره زندگی. اکنون زندگی را با عشق، آرامش و امید ادامه میدهم.
خدایا کمکم کن تا سرشار از مهربانی باشم و دلم لبریز از آرامش. شکر برای همه داشتهها و نداشتهها که هر کدام درسی برای رشد من هستند. امروز، با کمک آموزشهایی که در کنگره۶۰ میبینم، یاد گرفتم که انتخاب کنم شاد باشم و زیباییها را ببینم. در آخر، از همه عزیزانی که مرا در مسیر درست زندگیکردن همراهی کردند، تشکر میکنم. زندگی یعنی: کمی دیروز، خیلی امروز و ذرهای فردا.
نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم)
ویرایش: همسفر پرستو رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم) دبیر اول سایت
تنظیم و ارسال: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زنجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
66