English Version
This Site Is Available In English

از همه‌جا خسته و ناامید بودم

از همه‌جا خسته و ناامید بودم

از زمانی که متوجه شدم مسافرم یک مصرف‌کننده است، دیگر هیچ عشق و محبتی در زندگی‌ام جاری نبود. از همه‌جا خسته و ناامید بودم و راهی به هیچ‌جا نداشتم؛ آن‌قدر خسته شده بودم که دیگر زندگی برایم هیچ معنا و مفهومی نداشت.

همیشه شرمنده دخترم بودم که پدرش یک مصرف‌کننده است. همیشه از خداوند کمک می‌خواستم تا بتوانم مسافرم را از بند مواد نجات دهم، چون اصلاً راضی نمی‌شد به کمپ برود. از خداوند می‌خواستم کمکم کند تا آن عشق و محبت دوباره به زندگی‌ام برگردد.

تا روزی که یکی از دوستان مسافرم به منزلمان آمد و گفت در اردستان مؤسسه‌ای به نام «کنگره ۶۰» هست و می‌دانم آنجا تنها جایی است که تو را نجات می‌دهد. سه جلسه اول، او مرتب از روستا تا کاشان می‌آمد تا مسافرم را به آنجا ببرد؛ همیشه از آن‌ها ممنونم و سپاسگزارم. شکر خدا، علاقه مسافرم به کنگره هر روز بیشتر می‌شد و علاقه زیادی به راهنمایش پیدا کرده بود.

یک روز گفت: «شما هم باید بیایید». پس من هم به عنوان یک همسفر همراهش شدم. حدود چهار سال مسیر کاشان به اردستان را طی می‌کردیم و اکنون شکر خدا سه سال و ۸ ماه است که با دستان پرمهر مهندس رها و آزاد هستیم.

این حال خوش و عشق و محبتی که در زندگی‌ام جاری شد، مدیون جناب مهندس و کنگره ۶۰ و راهنماهای خوبمان هستیم. امیدوارم این عشق و محبت و حال خوب نصیب تک‌تک مسافران و همسفران سفراولی بشود.

 

نویسنده: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: راهنمای‌تازه‌واردین همسفر مرضیه (نگهبان سایت)
همسفران نمایندگی کاشان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .