English Version
This Site Is Available In English

کنگره مکان مقدسی است

کنگره مکان مقدسی است

دوازدهمین جلسه از دوره نوزدهم از سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی دلیجان، با استادی همسفرمسعود، نگهبانی مسافر عباس و دبیری مسافر امید، با دستور جلسه: "حرمت کنگره ۶۰، چرا رابطه کاری، مالی و خانوادگی در کنگره ۶۰ ممنوع است " در روز دوشنبه هشتم تیرماه ۱۴۰۵، ساعت۱۷ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

در ابتدا تشکر می‌کنم از آقا ابوذر، راهنمای محترم لژیون یکم ونگهبان آقا عباس عزیز، بابت اجازه‌ای که امروز به من دادند تا در این جایگاه بنشینم و آموزش بگیرم.قبل از شروع حرف‌هایم، رهایی آقای مجتبی عزیز، رهجوی لژیون سوم و خدمت خودشون، راهنمای محترم‌شان و همسفرشان را خیلی تبریک می‌گویم. رهایی از بند مواد مخدر، اتفاق خیلی مهمی است. الان یک لحظه در ذهنم آمد؛ چند روز پیش یکی از همسایه‌هایمان که همسفر بود، خودکشی کرد؛ به خاطر اینکه مسافرش یا شوهرش هنوز در بندِ مواد مخدر بود و دو تا بچه را گذاشت و رفت. رهایی در کنگره واقعاً خیلی باارزش است. این که الان گفتم «رهایی مجتبی»، واقعاً تبریک می‌گویم. این اتفاق خیلی مهمی است که فقط در کنگره می‌افتد. همچنین راهنمایی و لژیون‌داری آقا دانیال را هم خیلی تبریک می‌گویم.


خب، دستور جلسه در مورد حرمت کنگره ۶۰ است؛ چرا روابط کاری، مالی و خانوادگی در کنگره ممنوع است
اگر دقت بکنید، قبل از اینکه جلسه بخواهد رسمیت پیدا بکند و شروع بشود، نگهبان یک نوشتاری دارد که نوشته «حرمت کنگره ۶۰». وقتی این را قرائت می‌کند، هر شخصی که پشت در باشد، اجازه ورود ندارد. فرقی نمی‌کند هر کسی می‌خواهد باشد؛ مهماندار نگه می‌دارد که آن شخص داخل نیاید. همه در سکوت مطلق هستند که این حرمت خوانده شود. این حرمت خوانده می‌شود که ما در سکوت این را بشنویم و بفهمیم چه کارهایی باید در حین جلسه انجام بدهیم. و وقتی هم که جلسه دوباره بخواهد تمام بشود، این حرمت دوباره خوانده می‌شود. دوباره هم در سکوتِ سالن، مهماندار جلوی افرادی که می‌خواهند از جلسه خارج شوند را می‌گیرد تا یادمان بماند که الان که می‌خواهیم از اینجا برویم بیرون، هنوز حرمت باقی است.


آقای مهندس در کلام‌شان می‌گویند که اگر کنگره قرار باشد یک روزی فرو بپاشد، از درون فرو می‌پاشد. چه کسی آن را فرو می‌پاشد؟ من، شما و همه افرادی که در کنگره وجود داریم؛ زمانی که حرمت‌های کنگره را بخواهیم زیر پا بگذاریم.قسمت اول حرمت نوشته: کنگره مکان مقدس است. چرا مقدس است؟ خیلی واضح و مشخص؛ دست‌هایی که کمک و یاری می‌کنند از لب‌هایی که دعا می‌کنند، گرامی‌ترند. همین دست‌های کمک‌کننده است که باعث می‌شود مجتبی را آنجا روی صندلی ببینم که رهایی گرفته است. مکان مقدس و امن است. همسفرمان را می‌آوریم اینجا چون امن است، بچه‌هایمان را می‌آوریم اینجا چون امن است. با خیال راحت در مورد تمام گره‌های ذهنی‌مان با راهنما صحبت می‌کنیم چون امن است. هر شخصی که وارد این مکان می‌شود، باید حرمت را رعایت کند.


مورد دیگری که در حرمت هست؛ اگر دقت بکنید زمانی که یک رهجو می‌رود زیر دست راهنمای تازه‌واردین و دارد سه جلسه اولش را سپری می‌کند، راهنمای تازه‌واردین یک سوال از این شخص می‌پرسد: در این لژیونی که الان می‌خواهی بروی، پدر، مادر، خواهر، برادر، دوست یا کسی که آشنا باشد وجود دارد یا نه؟ اگر وجود داشته باشد، نمی‌توانی آن لژیون را انتخاب کنی. چرا؟ چون من وقتی می‌روم در آن لژیون، اگر برادرم، پسرخاله‌ام، پسرعمویم یا هر کس دیگری که با من آشنا باشد حضور داشته باشد، نمی‌توانم حرف‌هایم را خیلی راحت با راهنمای خودم بزنم.حالا فکر کنید ما بخواهیم در کنگره روابط خانوادگی برقرار کنیم؛ اتفاقی که می‌افتد این است که به محض اینکه آن ارتباط خانوادگی برقرار بشود، قضاوت هم پشت سرش می‌آید. دیگر من نمی‌توانم خودم را آن‌طور که هستم، درست نشان بدهم.

آقای مهندس در حرف‌هایشان می‌گویند: اگر دو تا دوست هستید، بگذارید دو تا دوست باقی بمانید. اگر دو تا برادر هستید، برادر باقی بمانید. اگر شراکتی را با همدیگر شروع بکنید، دوستی‌تان از بین می‌رود. خیلی واضح و مشخص؛ اگر در کنگره روابط مالی شروع بکنید، دیگر آن «هم‌لژیونی بودن» از بین می‌رود. چون منفعت شخصی پیش می‌آید و بر مبنای منفعت شخصی، کارها سخت می‌شود.سخت‌ترین بندی که انسان باید از خودش بگیرد، منفعت شخصی است. در وادی‌های اول و دوم این را می‌گوید که اگر از جایی نوری می‌تابد، در جمع آن باید تفکر کنیم. آنجا نقطه ظلمت و تاریکی است و آن دری که آنجاست، نقطه روشنایی و رهایی. زمانی که می‌آیم اینجا، تمام هدفم باید این باشد که بروم سمت آن نور. اما با رعایت نکردن حرمت‌ها، چه اتفاقی می‌افتد؟ حواسم از آن نور پرت می‌شود. دارم به صندلی نگاه می‌کنم، به سقف نگاه می‌کنم، به کولر نگاه می‌کنم؛ یعنی حواسم از آن نور پرت می‌شود.


و آخرین نکته، چون وقت تمام است؛ آقای مهندس همیشه می‌گویند که ما یک جزیره‌ای داریم به اسم کنگره که در این جزیره حال ما خوب است. هرچه هستیم را بگذاریم کنار. وقتی وارد کنگره می‌شویم، همه برابرند. نه پولدار، نه فرد عادی. فرقی نمی‌کند؛ اینجا نه مکانیک مهم است، نه مهندس، نه دکتر. امیدوارم اول از خودم بتوانم حرمت کنگره را رعایت کنم و بتوانم به آن چیزی که مقصود آقای مهندس است برسم.متشکرم.


عکس : مسافر حسین- لژیون چهارم
بارگذاری و ارسال خبر:مسافر محمد- لژیون یکم
نمایندگی دلیجان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .