English Version
This Site Is Available In English

آبی که بر آتش ریختم: روایت یک رهایی

آبی که بر آتش ریختم: روایت یک رهایی

جلسه ی یازدهم از دوره سیزدهمِ سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، ویژه مسافران نمایندگی یوسف، با استادیِ مسافر علی، نگهبانیِ مسافر سپهر و دبیریِ مسافر فرشاد، با دستور جلسه «حرمت کنگره ۶۰، چرا رابطه کاری، مالی و خانوادگی در کنگره ۶۰ ممنوع است؟» روز دوشنبه، 8 تیر ماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

 

خلاصه سخنان استاد:

امروز در این کنگره که مکانی مقدس و امن است، یاد گرفتم که حرمت یعنی چه؛ حرمتی که در آن دروغ، سرزنش و قطع صحبت ممنوع است. من پیش از این، مفهوم حرمت و حریم را نمی‌دانستم؛ درست مثل کشاورزی که از برخورد شاخه‌های درخت همسایه با زمینش یا تخریب مرزهای زمین توسط دیگران آگاه نبود و درگیر درگیری‌های بیهوده می‌شد. من هم در گذشته با دروغ و پنهان‌کاری با خودم و راهنمایم درگیر بودم؛ زمانی که به اشتباه مقدار مصرف موادم را به راهنما می‌گفتم تا دارو زیاد بگیرم و سپس برای بیدار ماندن، دوباره به مصرف می‌کشیدم. از ترس قضاوت مردم، حتی نمی‌توانستم نام واقعی مواد را بگویم و از عوارض جسمانی‌ام که در اثر مصرف بود بی‌خبر بودم. اما وقتی صادقانه با راهنمای خود روبرو شدم و حقیقت را گفتم، گویی آبی بر آتش ریختند و مسیر صراط مستقیم برایم باز شد. لژون سردار نقطه عطف زندگی من بود؛ جایی که از روزهای سخت و ناامیدی، به درآمدی ارزشمند و مسئولیت‌پذیری رسیدم. من یاد گرفتم که با کمک گرفتن از خدا و پذیرش مسئولیت، می‌توان از ته چاه بالا آمد. اکنون با آموخته‌های این مسیر، قصد دارم دوباره به جایگاه خدمت برگردم و آنچه آموخته‌ام را در شعبه خود تزریق کنم. همان‌طور که آقای مهندس می‌گویند، لذت واقعی در حال زندگی کردن و کمک به دیگر دردمندان است؛ چرا که مال و ثروت رفتنی است، اما آنچه از طریق خدمت و کمک به دیگران (مثل ساختن سقفی برای خانواده) به دست می‌آید، ماندگار خواهد بود. امروز با درک این مطلب که زندگی فرصتی برای رهایی و بازگشت به خود است، از این جلسه و فرصت گفت‌وگو سپاسگزارم.

ضبط صدا: مسافر محمدرضا، خدمتگزار سایت
عکاس: مسافر محمدرضا، خدمتگزار سایت
تایپ، ویرایش و ارسال: مسافر پدرام، خدمتگزار سایت

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .