English Version
This Site Is Available In English

خودتان را در معرض اصلاح الهی قرار دهید

خودتان را در معرض اصلاح الهی قرار دهید

جلسه ششم از دوره شانزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی راهنما دیده بان محترم مسافر احمد، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر مرتضی با دستور جلسه «حرمت کنگره۶۰چرارابطه کاری مالی فامیلی در کنگره۶۰ممنوع است » یکشنبه، ۷ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، احمد هستم، مسافر.
امیدوارم همه ما قدر کنگره را بدانیم. همان‌طور که در خلاصه گزارش مطرح شد، نشستن بر این صندلی و تک‌تک این صندلی‌ها خیلی باارزش است و باید قدرشان را بدانیم. به واقع، یک نفر درمان‌شده، یک نفر سفر اولی، یک نفر که با متد کنگره آشناست، علی‌الحساب در هیچ جای این جهان خاکی نمونه‌ای ندارد و مثل اینجا نیست. واقعاً باید این را قدر بدانیم که اگر هدایت شدیم، اگر کنگره‌ای تأسیس شد، اگر بستری آماده شد و ما از این بستر استفاده می‌کنیم، باید قدرش را بدانیم و به آن احترام بگذاریم.
من از همه خدمتگزاران در این نمایندگی و در کل کنگره ۶۰، عزیزانی که خدمت می‌کنند، تشکر می‌کنم و امیدوارم از خدمتی که انجام می‌دهند بهره لازم را، ان‌شاءالله، ببرند؛ چرا که باعث رشد و توسعه خودشان خواهد شد و قطعاً هم همین‌طور خواهد بود.
همیشه تشکر و قدردانی می‌کنم از آقای مهندس؛ چرا که اگر این راه و این متد کشف نمی‌شد و این بستر آماده نمی‌شد، الان نه من و نه شما معلوم نبود در کجای کار قرار داشتیم، بودیم یا نبودیم، و در چه وضعیتی به سر می‌بردیم. بنابراین، این تشکرها باعث می‌شود که ما فراموش نکنیم که کی بودیم، چه وضعیتی داشتیم، و رحمت خداوند شامل حالمان شد و الان در این موقعیت هستیم.
حتی عزیزانی که دارند سفر اول را انجام می‌دهند، در کش‌وقوس و جنگ مسیر درمان هستند و با مشکلات مسیر درمان دست و پنجه نرم می‌کنند، بدون اینکه با تمام وجودشان این مسیر را طی کنند، و ان‌شاءالله سلامت و استاندارد به پایان نقطه که درمان قطعی است برسند؛ هم در واقع در مورد مواد و هم سیگار، ان‌شاءالله به آن خط پایان برسند.
خب، وقتی از حرمت کنگره ۶۰ صحبت می‌شود، منظور از حرمت، احترام گذاشتن است. و هر جایی را که شما در نظر بگیرید، حتی طبیعت را اگر نگاه بکنید، طبیعت هم یک چارچوبی برای خودش دارد. یعنی خیلی از موجودات را وقتی نگاه می‌کنی، می‌بینی آن موجوداتی که در طبیعت ظاهراً سرپناهی ندارند، ظاهراً جایی ندارند، ظاهراً مالکیتی ندارند، ولی برای خودشان نشانه‌هایی را در جاهای مختلف می‌گذارند و یک حریمی برای خودشان ایجاد می‌کنند. و با ایجاد این حریم به همنوع خودش این پیام را می‌رساند که وقتی به این حریم رسیدی نباید جلوتر بیایی و اینجا اصطلاحاً یک صاحب دارد، یک ناظر دارد، یک موجودی هست که این حریم را از آن نگهداری می‌کند. در موجودات هم هست؛ می‌بینی توی خیلی از فیلم‌ها و مستندها می‌توانیم ببینیم. اما قضیه انسان خیلی متفاوت‌تر از این حرف‌هاست، چون انسان ویژگی‌هایی دارد که با موجودات دیگر کاملاً متفاوت است: روح دارد، اختیار دارد، قدرت تجزیه و تحلیل دارد، علم دارد، از تفکرش، از ذهنش و آن علمی که از طرف خداوند در انسان بالقوه قرار داده شده استفاده می‌کند، چیزی را تولید می‌کند، زایش دارد، چیزی را به وجود می‌آورد، خلق می‌کند و این ویژگی‌ها را دارد.
بنابراین می‌آید می‌گوید بین این موجودات هم باید یک حریمی باشد و پا گذاشتن و عبور کردن از هر حریمی برای انسان‌های دیگر و برای موجودات دیگر ممنوع است. حالا اگر یک انسان به‌صورت بالقوه که وجود دارد، حریمش کجاست؟ حریمش شخصیتش است. حریمش این است که اگر من می‌خواهم با او ارتباط برقرار کنم، باید چه موضوعی را مطرح کنم که از این حریم عبور نکنم. عبور نکند یعنی چه؟ یعنی از او سؤال نکنم و نخواهم مسائل شخصی و شخصیتی خودش را بروز بدهد و مطرح کند.


پس یک چارچوبی هر انسانی دارد برای خودش. تو نمی‌توانی از من این سؤال را کنی. آیا فرزند می‌تواند از پدر سؤال کند؟ می‌تواند سؤال کند، اما چه سؤالی؟ آیا یک فرزند می‌تواند از پدرش سؤال بکند که پدر، مثلاً تو چرا این خانه را خریدی؟ چرا این پول را به فلانی قرض دادی؟ چرا این زمین و این کار را کردی؟ آیا می‌تواند؟ قطعاً نمی‌تواند.
و چه انسان‌هایی این کار را می‌کنند؟ هرچقدر انسان از ناآگاهی بالاتری برخوردار باشد، اصلاً به این خط و خطوط هیچ احترامی نمی‌گذارد و دائماً دارد از خطا عبور می‌کند.
آقای مهندس در صحبت‌های اخیرشان چند بار تکرار کردند که ایشان در زمان مصرف، در مسیر رفتن به شمال، ماشینی را دربست گرفتند. اتفاقاً یکی از آشنایانِ آن راننده هم در همان ماشین بود و آن‌ها تا رسیدن به شمال با یکدیگر شریک شدند. چرا این اتفاق می‌افتد؟ به این دلیل که آن خطِ حرمت و حریم رعایت نمی‌شود؛ بدون شناخت، بدون آگاهی و بدون زمینه قبلی.
حالا در کنگره ۶۰ ما ساختاری داریم که در آن، افراد مختلف با جهان‌بینی‌های متفاوت و با یک وجه مشترک که همگی مصرف‌کننده هستند، برای درمان وارد می‌شوند. خب، آیا اینجا نباید حریمی داشته باشد؟ آیا اینجا باید بدون چارچوب باشد؟ آیا نباید قوانینی بر آن حاکم باشد؟ آیا ما نباید احترام بگذاریم، و اگر قرار است احترام بگذاریم، حد و اندازه این احترام چقدر است؟
این حرمتی که در کنگره خوانده می‌شود، تنها متعلق به کنگره نیست. دارد می‌گوید اگر شما به‌عنوان یک فرد، صاحب همسر هستی یا فرزند داری، در خانه‌ات هم یک چارچوب و حرمتی داری. اولین کسی که باید این حرمت را رعایت کند، بزرگ‌ترین فردِ آن فضاست. می‌گوید اگر در این شعبه به حرمتی قائل هستید، بالاترین افرادی که باید آن را رعایت کنند چه کسانی هستند؟ اینجا دیگر از سفر اولی شروع نمی‌کند؛ بلکه می‌گوید از ایجنت، مرزبان، راهنماها، راهنمای تازه‌واردین، راهنمای سیگار، راهنمای کاهش وزن، نشریات، اوتی و سفر دومی‌ها؛ همین‌طور می‌آید تا به آن سفر اولی برسد. چرا؟ چون این سفر اولی که وارد کنگره شده، چه کسانی را به‌عنوان خدمتگزار و مسئول می‌بیند؟ این‌ها الگو هستند. او به این افراد نگاه می‌کند و می‌بیند که اگر از خطِ این حریم‌ها عبور کنند، یعنی حریم را شکسته‌اند.
می‌گوید حریم را شکستن، یعنی به خودت بی‌احترامی کردی. اولین کاری که کردی این است که اگر من در کنگره حرمت کنگره را رعایت نکنم، به خودم بی‌احترامی کرده‌ام. بی‌احترامی یعنی چه؟ یعنی من به جمع گفتم که از آگاهی لازم برخوردار نیستم و قدرت تجزیه و تحلیل ندارم که کجا باید حرف بزنم و کجا نباید حرف بزنم، کجا باید بپرسم و کجا نباید بپرسم.
یک روز در ساختمانی در اصفهان که مربوط به کنگره بود، برای بازدید رفته بودم. ایجنت، مرزبان و مسئول منطقه‌ای آن شعب هم حضور داشتند. همان‌طور که داشتم سؤال می‌پرسیدم، دیدم عزیزی که حالت پیشکسوت هم داشت، اصلاً اجازه نمی‌دهد که آن سه نفر جواب مرا بدهند. من هم با رفتارم به او منتقل می‌کردم که: «پاسخ مرا نباید تو بدهی! اگر قرار بود پاسخ مرا تو بدهی، از خودت سؤال می‌کردم و به تو نگاه می‌کردم.» من سؤال می‌پرسیدم و آن سه نفر را نگاه می‌کردم، ولی او مدام می‌گفت: «به من بگو!» خب من چه کار کردم؟ هیچ‌چیز نگفتم. او حریم را رعایت نکرد، ولی من حریم شخصیتش را رعایت کردم و چیزی به او نگفتم.
دیدم اوضاع این‌طور است، سریع به مرزبانی رفتم. بچه‌ها گفتند: «چه شد؟» گفتم: «صبر کنید، شما در مرزبانی بنشینید، من الان می‌آیم.» همان‌طور که بیرون آمدم، قدم‌زنان آن بنده خدا را صدا کردم و گفتم: «ببین، من خیلی راحت می‌توانستم در جمع بگویم که مگر من از تو سؤال کردم؟ مگر تو مسئول شعبه‌ای؟ مگر تو مسئول ساخت‌وسازی؟ مگر تو اطلاع داری؟ حالا حتی اگر اطلاع داشته باشی، تو که مسئولیتی نداری.» خب، دیپلماسی این را می‌گوید که حضورِ تو خیلی خوب است و مرسی که حضور داری؛ چون نشان‌دهنده همبستگی است، اما نباید پاسخ بدهی. دارم این را به تو می‌گویم که یاد بگیری و رعایت کنی. او خیلی هم تشکر کرد، چون خیلی محترمانه به او گفتم؛ می‌شناختمش، انسان خدمتگزاری بود، ولی انسان در این موقعیت‌ها همه چیز را بلد نیست.
دوباره به ایجنت گفتم برویم بگردیم. این اتفاقات زیاد می‌افتد؛ داری با یک نفر صحبت می‌کنی و می‌گویی می‌خواهم این کار را انجام دهم، نفر سومی می‌آید و می‌گوید: «نه، اگر این کار را کنی بهتر است!» بابا، عقب بایست و حریم را رعایت کن. پدر دارد با مادر صحبت می‌کند، بچه یک‌دفعه می‌آید و دخالت می‌کند؛ یعنی چه؟ یعنی بلد نیست و باید به او یاد بدهی. حریم تو جای دیگری است؛ تو اصلاً نباید حرف ما را گوش کنی. ما باید این‌ها را یاد بگیریم. از کجا یاد می‌گیریم؟ اگر در کنگره یاد گرفتیم که ما در ساختاری هستیم که حریم و حرمت دارد، این را برمی‌داریم و به محیط کار و محیط خانواده‌مان می‌بریم. برای خودمان حرمت‌هایی قائل می‌شویم و ایجاد می‌کنیم. ببینید احترام گذاشتن به این حرمت‌ها چقدر برای ما آسایش و آرامش می‌آورد.

انسان باید پوششی داشته باشد که درخور شخصیت او باشد. اگر ما به این موضوع توجه نمی‌کردیم، شاید امروز بسیاری از اعضای کنگره با لباس‌های نامناسب مانند یقه باز، آستین‌حلقه‌ای یا شلوار جین پاره در جمع حاضر می‌شدند. آیا پارگی لباس نشانه‌ی شخصیت است؟ کسی که از “مُد” استفاده می‌کند، در واقع کسی است که احساس کوچکی نمی‌کند و می‌خواهد بگوید “من هم سری در میان سرها دارم”.
به ما آموزش داده می‌شود که پوششی مناسب، درخور و تمیز داشته باشیم. چرا تأکید می‌شود که از لباس سفید استفاده کنیم؟ به این دلیل که یاد بگیریم وقتی لباسی تمیز و سفید به تن داریم، حواسمان جمع است که کثیف نشود؛ چرا که اگر لکه‌ای روی آن بیفتد، سریعاً در نظر دیگران جلب توجه می‌کند، متوجه می‌شوند که لباس ما تمیز نیست و این موضوع شخصیت ما را زیر سؤال می‌برد. حال ببینید وقتی برای یک لباس سفید تا این حد حساسیت به خرج می‌دهیم، چقدر باید نسبت به شخصیت خود حساس باشیم؟ باید به گونه‌ای رفتار کنیم که در جمع دیگران، جایگاه و منزلت ما پایین نیاید و کسی نگوید این فرد دچار مشکل یا مسئله‌ای است.
همان‌طور که لباس ما باید سفید و تمیز باشد، عملکرد و “دستور پنهان” ما نیز باید همین‌قدر پاک و سفید باشد؛ این راهِ رستگاری است. مثلاً در برقراری ارتباط مالی، نباید بین من و تو تفاوتی باشد؛ مهم نیست کسی نفهمد، حتی اگر دو نفر هستیم که کاری انجام می‌دهیم، یک نفر سومی هم ناظر ماست که پنهان است.
در سی‌دی «نازعات»، آقای مهندس به سوره نازعات اشاره می‌کنند که بسیار زیباست. در بخشی از پیام، استاد می‌گویند: «از همه انسان‌های معتقد می‌خواهیم که خود را قدری در معرض اصلاح الهی قرار دهند.» این جمله بسیار سنگین و پرمعناست؛ انگار می‌گوید انسان‌ها معتقد هستند، اما در پی اصلاح خود نیستند و تصور می‌کنند همین معتقد بودن کافی است، در صورتی که این‌طور نیست.
در ادامه گفته می‌شود که انسان‌ها در مقطعی از حیاتشان همیشه فکر می‌کنند از قافله عقب مانده‌اند؛ مدام می‌گویند: «اگر این کار را می‌کردم، الان جلوتر بودم»، «اگر فلان کار را کرده بودم، سرمایه‌ام بیشتر بود.» طبیعت انسان همیشه این‌گونه بوده است. چرا تأکید می‌شود که سی‌دی بنویسید؟ نوشتن سی‌دی بسیار خوب است، اما سی‌دی هفته را گوش کنید و تکه‌های کلیدی آن را برای خود یادداشت کنید؛ این‌ها در جاهایی از زندگی، تلنگرهای بزرگی هستند. به یاد داشته باشید اگر به کنگره معتقدیم، حریمش را رعایت کنیم و با هم‌لژیونی‌ها ارتباط کاری برقرار نکنیم.»

تنظیم:مسافرحسین

عکاس:مسافرابوالفضل 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .