جلسه هفتم از دوره سیزدهم سری جلسات کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی شوشتر، به استادی مسافر علی اصغر، نگهبانی مسافر اکبر و دبیری مسافر علی، با دستور جلسه «وادی چهارم و تاثیر آن روی من» در روز یکشنبه مورخ 1405.03.31 رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علیاصغر هستم، مسافر.
خدا را شکر میکنم که به من اجازه دادند در این جایگاه بنشینم و خدمت کنم تا هم به خودم خدمت کرده باشم و هم بتوانم در کنار دوستان و اساتید، به تجربیاتم بیفزایم.
درباره دستور جلسه، وادی چهارم؛ زمانی که به صحبتهای جناب مهندس گوش میکردم، ایشان فرمودند که ما قبل از وادی چهارم، سه مرحله را پشت سر گذاشتهایم که اولین و اصلیترین آن، تفکر است و سپس به وادی سوم میرسیم. در وادی چهارم میگوییم: «در مسائل حیاتی، مسئولیت دادن به خداوند یعنی سلب مسئولیت از خویشتن.» اگر من مصرفکننده شدم، مسئولیتش بر عهده خودم است و هیچکس مقصر نیست. اگر بخواهم فرزندی سالم تحویل جامعه بدهم، مسئولیتش بر گردن خود من است. اگر بخواهم دیگران را مقصر بدانم و بگویم اگر ساقی کنار خانه ما نبود، من مصرفکننده نمیشدم، یا اگر فلان دوست مرا با خودش نمیبرد، معتاد نمیشدم، اینها فقط بهانه است. مسئول اصلی، خود من هستم.
گاهی اوقات ما فراموش میکنیم که مسئولیت کارهایمان را بپذیریم و همه چیز را به گردن خداوند یا دیگران میاندازیم. مثلاً میخواهیم تا ظهر در خانه بخوابیم و بعد بگوییم: «چرا خدا روزی مرا نمیرساند؟» در حالی که از قدیم گفتهاند: «از تو حرکت، از خدا برکت.» انسان باید حرکت کند، تلاش کند و از خانه بیرون برود. خداوند امکانات را در اختیار ما قرار میدهد، اما تلاش کردن بر عهده خود ماست. در وادی چهارم آمده است که خداوند انسان را بر سر یک دوراهی قرار میدهد و قدرت اختیار را به او عطا میکند تا خودش مسیرش را انتخاب کند. انسان میتواند به سمت ارزشها حرکت کند، گفتار و کردار نیک داشته باشد و عمل سالم انجام دهد؛ یا میتواند به سمت ضد ارزشها، فساد و تباهی برود. انتخاب با خود انسان است.
دیشب اتفاقی برای من افتاد. یکی از دوستانم که واقعاً روی او حساب ویژهای باز کرده بودم، کاری انجام داد که هرگز تصورش را نمیکردم. همان لحظه یاد وادی چهارم افتادم که انسان نباید تکیهگاهش هیچگاه انسانهای دیگر باشند؛ بلکه باید متکی به خودش و متصل به قدرت مطلق باشد. همیشه راهنمای عزیزم، آقا کیوان، میفرمایند که انسان باید ریسمانی بین خودش و قدرت مطلق، بین خودش و راهنما و بین خودش و کنگره داشته باشد و این ریسمان نباید قطع شود. اگر انسان از مسیر درست منحرف شود، مانند کسی است که به او گفتهاند به سمت شمال حرکت کن، اما او به سمت جنوب میرود؛ در این صورت، آن ارتباط و پیوند کمکم قطع خواهد شد. برای اینکه مسئولیت کارهایمان را به گردن دیگران نیندازیم، داستانی را نقل میکنند: شخصی هر شب دعا میکرد که در قرعهکشی بانک برنده شود. پس از مدتها، در خواب به او گفتند: «اول برو یک حساب در بانک باز کن، بعد انتظار برنده شدن داشته باش!»
ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.
- تعداد بازدید از این مطلب :
48