گاهی آدم آنقدر خسته میشود که دلش میخواهد همهچیز را بیندازد گردن خدا.
میگوید:«خدایا خودت درستش کن…خدایا چرا اینطور شد…خدایا چرا من…»
اما وادی چهارم آرام و بیصدا میآید و میگوید: نه…
این راهش نیست.خداوند مسئول اشتباهات من نیست. مسئول تصمیمهایی که از روی ترس گرفتم نیست.
مسئول سکوتهایی که کردم، راههایی که رفتم، آدمهایی که انتخاب کردم نیست.
خدا فقط قانون گذاشته؛
این منم که باید راه رفتن را یاد بگیرمو اینجاست که درد شروع میشود…
چون فهمیدن اینکه «من خودم باعث خیلی چیزها شدم»، اولش سنگین است.
آدم دلش میگیرد.
آدم میگوید:«پس این همه دعا چی؟ این همه گریه چی؟ این همه خواهش چی؟»
اما بعد…
آرامآرام یک نور کوچک در دل روشن میشود. نوری که میگوید:اگر مسئولیت با من است، پس قدرت تغییر هم با من است.
اگر من انتخاب کردم، پس میتوانم دوباره انتخاب کنم.
اگر من اشتباه کردم، پس میتوانم درستش کنم.
وادی چهارم برای من یعنی همین:
یعنی از نقش قربانی بیرون آمدن.
یعنی فهمیدن اینکه خداوند مدیر برنامهٔ زندگی من نیست؛ او فقط قانونگذار است.
این منم که باید زندگیام را اداره کنم و عجیب است...وقتی این را میفهمی،
نه تنها سنگینی کم نمیشود،
بلکه یک آرامش عمیق میآید.
آرامشی که میگوید:«تو تنها نیستی، اما مسئول هستی. خدا کنارت هست،
اما به جای تو قدم برنمیدارد.
تو باید حرکت کنی،
و او راه را باز میکند.»
وادی چهارم برای من یعنی:
قبول کنم که زندگیام دست خودم است،
و خداوند فقط قانون عشق، قانون حرکت، قانون نتیجه را گذاشته.
اگر حرکت کنم، میرسم. اگر نایستم، گرم میشوم.
اگر مسئولیت را بپذیرم، آزاد میشوم و شاید زیباترین بخشش همین باشد:
وقتی مسئولیت را میپذیری،
دیگر هیچکس و هیچچیز نمیتواند تو را متوقف کند.
نویسنده: همسفر مهدیه
رابط خبری: همسفر مرجان(لژیون سردار)
ارسال: همسفر راضیه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر احمد ـ اراک
- تعداد بازدید از این مطلب :
45