English Version
This Site Is Available In English

دروازه ورود به بهشت

دروازه ورود به بهشت

مسافرم بعد از ده روز که از آمدنش به کنگره۶۰ می‌گذشت با خوشحالی به خانه آمد و اطلاع داد که در این مکان، جشنی به نام جشن همسفر برگزاری خواهد شد و از من نیز دعوت کرد که به همراهش در این جشن زیبا شرکت کنم. زمانی که روز موعود جشن رسید همراه مسافرم قدم به این مکان گذاشتم برایم بسیار شگفت‌انگیز بود در زمان ورودم دو خانم که لباس سفید پوشیده بودند مرا در آغوش گرفتند؛ احساس بسیار خوبی داشتم تصور می‌کردم که مرا سال‌ها است که می‌شناسند، مرا به سمت صندلی‌ها هدایت کردند و یک نفر که نشان مرزبانی را به همراه خود داشت یک شال سفید به من داد تا آن را بپوشم زمانی که از علت پوشیدن شال سفید را پرسیدم؛ گفتند که همه با لباس سفید وارد این مکان می‌شوند که نماد پاکی است، نماد این است که از درد، آلودگی، غم و اندوهی پاک شوند.

ساعت ۱۷:۰۰ صدای زنگی به گوش رسید و همه سکوت کردند و دل‌سپردن به صحبت‌های افرادی که پشت میز بزرگی نشسته بودند که از عناوین نوشته شده روی تابلو کوچکی که جلوی هر شخص بود متوجه شدم استاد جلسه، نگهبان و دبیر هستند، زمانی که استاد جلسه شروع به سخنرانی کرد سکوت زیبایی کل سالن را فرا‌گرفت و زمان مشارکت هر فرد با بالا بردن دستش، اجازه صحبت داشت، هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم دختر‌بچه کوچکی دستش را بالا برد و اجازه مشارکت گرفت و خود را این‌گونه معرفی کرد؛ سلام دوستان، زهرا هستم همسفر علی، همگی جواب سلام او را با سلام زهرا پاسخ دادند و همسفر زهرا در  مشارکت خود گفت: از آقای مهندس حسین دژاکام تشکر می‌کنم که یک راهی را پیدا کردند که پدرم بتواند مواد خود را درمان کند و به سر کار برود، شب‌ها که به خانه بر‌می‌گردد با خوشحالی با من بازی می‌کند؛ زیرا زمانی که پدرم یک مصرف کننده بود آرزو داشتم با من بازی کند؛ اما این مواد پدرم را از من جدا کرده بود از آقای مهندس دژاکام بسیار تشکر می‌کنم که مرا به آرزویم رساند و همچنین از راهنمای پدرم نیز تشکر می‌کنم.

در ذهن خود تجسم می‌کردم که چرا باید از راهنما تشکر کرد؟ راهنما در این سیستم چکار می‌کند؟ زمانی که مسافران به همراه همسفران  خود روی سکو می‌رفتند و عکس می‌گرفتند و پاکت کادو خود را دریافت می‌کردند برایم جالب و شگفت‌انگیز بود و در پایان مراسم همه اعضای کنگره۶۰ دست به دست یکدیگر از خداوند یک خواسته و یک دعا طلب کردند و در پایان دعا یکدیگر را در آغوش گرفتند.

مرزبان در ادامه مرا به راهنمای تازه‌واردین معرفی کرد، راهنما از چگونگی ورودم در کنگره۶۰ پرسیدند که چه شخصی شما را معرفی کرده است؟ راهنما زمانی که عنوان کرد خدماتی که در این مکان داده می‌شود رایگان است بسیار تعجب کردم و در دل بسیار از بنیان‌گذار این سیستم قدردانی کردم‌ و بعد از سه جلسه که مهمان تازه واردین بودم به لژیونی که راهنمای آن را با حس بسیار خوب انتخاب کرده بودم وارد شدم و در لحظه ورودم به لژیون پنجم، لبخند راهنما به دلم نشست و گفتم: من دقیقا این لژیون را می‌خواهم و وارد لژیون شدم.

راهنما لژیون پنجم یک خانم با محبت و دلسوز بود که مرا در آغوش گرفت و گفت: امیدوارم بتوانم در این مسیر کمک کنم که با مسافر خود چگونه رفتار کنید و مسیر درمان را به شما نشان دهم که بعد از ده یا یازده ماه به رهایی برسید و در این مسیر هر مشکلی داشتید می‌توانید با من در میان بگذارید و من واقعا اشک در چشمانم جاری شد و اعضای دیگر لژیون مرا در آغوش گرفتند و خوش‌آمد گفتند و به این صورت من مسیر زیبای کنگره۶۰ را در پیش گرفتم؛ از راهنمایان کنگره ۶۰ بسیار سپاسگزارم که مسیر حل مشکلات و همچنین مهارت زندگی را به وسیله‌های کتب و منابع کنگره۶۰ به ما آموزش می‌دهند و امیدوارم یک زمانی من نیز یکی از خدمتگزاران لایق این سیستم عظیم باشم و در روشن بودن چراغ جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ سهم کوچکی داشته باشم.

نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون پنجم)
رابط خبری: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون پنجم)
تنظیم و ارسال: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حافظ

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .