English Version
This Site Is Available In English

با فرمانبرداری فرماندهی کامل می‌شود

با فرمانبرداری فرماندهی کامل می‌شود

از فرمانبرداری تا فرماندهی که در واقع یک مسیر را برای انسان مشخص می‌کند که از کجا به‌ کجا باید حرکت را انجام بدهد. اگر انسان بخواهد در هر مقوله‌ای صاحب نظر بشود و بتواند کاری را انجام دهد و در جایگاه فرماندهی قرار بگیرد شرط لازم آن این است که فرمانبرداری را کاملاً انجام دهد. فرماندهی هم می‌تواند صور آشکار و هم صور پنهان داشته باشد صور پنهان فرمان دادن در قسمت درون انسان می‌شود مثلاً اگر من به دستم فرمان دهم که لیوان آب را بردار اگر برداشت توانستم فرماندهی را اجرا کنم و از فرمان من تبعیت کرده است؛ ولی اگر یک کلامی بگویم ولی به جایش یک کلام دیگری گفته بشود و دقیقاً آن چیزی که من می‌خواهم اجرا نشود این یعنی اینکه من فرماندهی در آن زمینه یا دست‌‌خوش مسائلی است یا ناقص، یا اصلاً اجرا نمی‌شود.

برای انسان‌های سالم فرماندهی درون بهش زیاد فکر نمی‌کنند؛ ولی اگر در شرایط خاصی قرار بگیرند فرماندهی آدم‌های عادی ممکن است بهم بریزد فرماندهی جزء خواسته‌های وجود انسان است، یعنی همه ما دوست داریم که در وجود خودمان فرماندهی را داشته باشیم و وقتی این جایگاه به‌خطر می‌افتد ما حاضریم بهای سنگینی را به‌‌خاطرش پرداخت بکنیم. اصولاً انسان وقتی که قادر می‌شود کار جدیدی را انجام بدهد مفهومش این است که دامنه فرماندهی‌اش افزایش پیدا کرده است وقتی توانایی من در کارهایم افزایش پیدا بکند دامنه فرماندهی من هم افزایش پیدا می‌کند. اگر من در وجود خودم احساس خوشحالی کردم و احساس خوبی به من دست داد به‌خاطر این است که به انجام دادن یکسری کارها توانمند می‌شوم و می‌توانم فرماندهی یکسری از نیروهایی که خداوند در اختیار من قرار داده را به دست بگیرم.

فرماندهی یعنی اینکه هر کاری که انسان انجام می‌دهد از انجام دادن آن احساس خوشحالی و خوبی بهش دست می‌دهد و به نیروی خودش مسلط می‌شود و باعث خوشحالی و حال خوبی دیگران نیز می‌شود مثل آشپزی کردن اگر من بتوانم غذای خوشمزه، خوب و لذیذی درست کنم هم باعث خوشحالی و حال خوب خودم می‌شود و هم دیگران از این غذای من لذت می‌برند و خوششان می‌آید. اگر انسان بخواهد نیروهایی را که از دستش خارج شده و الان اختیارش دست انسان نیست را دوباره در اختیار بگیرد و شو شود باید فرمانبرداری کند و فرماندهی‌اش کامل شود. اگر انسان بخواهد به کاری توانمند شود و به توانایی برسد ناچار است به دانایی مؤثر برسد تا بتواند کاری را به عمل تبدیل کند.

من اگر در نفس اماره قرار دارم و نمی‌توانم از آن خارج شوم باید از یک نیرویی اطاعت کنم تا از این نفس اماره بتوانم خارج شوم مثل کنگره که اگر من از استاد و راهنما و تمام کسانی که در جایگاه‌های بالاتری قرار دارند از آن‌ها اطاعت و پیروی کنم و فرمانبردار باشم می‌توانم فرمانده خوبی هم باشم و نباید آن‌ها را مورد قضاوت قرار بدهم و باید علم و دانش آن‌ها را سرلوحه زندگی خودم قرار بدهم. اگر به چیزی که می‌خواهم نرسیدم حتماً خیر و صلاحی در آن است و باید فرمانبردار باشم تا بتوانم به فرمانده لایقی تبدیل شوم و از نفس اماره که وجود مرا احاطه و زندانی کرده بتوانم خارج شوم و به دانایی مؤثر برسم.

منبع: سی‌دی از فرمانبرداری تا فرماندهی
نویسنده: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهره(لژیون پنجم)
رابط خبری و ویراستاری: همسفر غزل رهجوی راهنما همسفر زهره(لژیون پنجم)
ارسال: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر زهره(لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کریمان 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .