English Version
This Site Is Available In English

بهای حال خوب من از خودگذشتگی است

بهای حال خوب من از خودگذشتگی است

گاهی انسان سال‌ها به دنبال مقصر می‌گردد در حالی که کلید تغییر در دستان خودش است. وادی چهارم به ما می‌آموزد که برای رسیدن به حال خوش باید مسئولیت زندگی خود را بپذیریم؛ زیرا آن‌گاه که مسئولیت را می‌پذیریم، قدرت تغییر نیز در وجود ما شکل می‌گیرد.

همسفر زهرا و مسافرشان با آنتی‌ایکس مصرفی هروئین وارد کنگره شدند. به مدت هفده ماه با متد DST و داروی OT به راهنمایی مسافر اشکان و همسفر طیبه سفر کردند. در حال حاضر به مدت یک سال و شش ماه است که به لطف خدا و دستان پرمهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. رشته ورزشی مسافر پیاده‌روی و دارت و رشته ورزشی همسفر در کنگره بدمینتون است.
همسفر زهرا در جایگاه‌های رابط لژیون و در حال حاضر دبیری سایت در حال خدمت هستند.

چه آموزش‌هایی در کنگره باعث شد با وجود گریز مسافرتان، همچنان محکم و استوار کنار او بمانید؟

آموزش‌هایی همچون صبر، سازگاری و رها کردن را یاد گرفتم، همین سه مورد بسیار به من کمک کرد و درس‌های بزرگی به من دادند. راهنمایم همسفر طیبه همیشه می‌فرمایند: گاهی انسان باید رها کند، برخی اتفاقاتی در زندگی پیش می‌آید که لازم است من به عنوان همسفر ساخته شوم. اگر مسافر من گریز زد، برگشت کرد یا ما را اذیت کرد، شاید به این دلیل بوده که هنوز آموزش کافی نگرفته بودم و صبر و سازگاری من بالا نرفته بود. خدا را شکر که در این مسیر، صبر سازگاری من بسیار بیش‌تر شد و بهتر از قبل شد. یاد گرفتم که بعضی وقت‌ها زمان آن خواسته مثل زمان حال خوش، رهایی و آرامش مسافر نرسیده است؛ باید صبور بود تا وقتش برسد.
یکی دیگر از عواملی که بسیار به من کمک کرد، خدمت‌هایی بود که به من داده شد. با خدمت‌ها آموزش‌های بسیاری گرفتم و صبر من را بالا برد، سازگاری‌ام را بیش‌تر کرد و درس‌های فراوانی به من داد. خدمت دبیری سایت که به من سپرده شد، خدمتی بود که اصلاً فکر نمی‌کردم بتوانم به خوبی انجام دهم؛ اما خدا را شکر از همین خدمت آموزش‌های بسیاری گرفتم. اگر ظرف وجودی من قبل از کنگره ده درصد بود، حالا شاید سی یا چهل درصد شده باشد، هنوز صددرصد نیستم و همچنان به آموزش نیاز دارم؛ اما همین خدمت‌ها باعث شد که واقعاً بتوانم کنار مسافرم بمانم. درست است که الان مسافرم به کنگره نمی‌آید؛ اما من ادامه می‌دهم تا ان‌شاءالله زمانی که وقتش برسد، او نیز بیاید و دوباره سفرش را شروع کند و ادامه دهد.


عضویت در لژیون سردار چه تغییری در تفکر و جهان‌بینی شما ایجاد کرد تا به حال خوش برسید؟

عضویت در لژیون سردار بسیار به من کمک کرد؛ زیرا من فردی بودم که قبل از ورود به کنگره و قبل از ورود به لژیون سردار، همیشه دوست داشتم به دیگران کمک کنم؛ اما به قول آقای مهندس، صور پنهانم و چیزی که در درون من بود، اصلاً اجازه این گذشت را به من نمی‌داد. 
اکثر وقت‌ها افرادی را در خیابان می‌دیدم و غصه می‌خوردم و با خودم می‌گفتم: کاش آن‌قدر پولدار بودم که می‌توانستم به این بچه‌ها کمک کنم، هر شب برایشان غذایی درست کنم یا بخرم و برایشان ببرم؛ اما هیچ‌وقت از یک جایی شروع نمی‌کردم، در حالی که هر فردی باید از یک جایی شروع کند. درست است که من نداشتم و وضع مالی‌ام خوب نبود؛ اما باید یاد می‌گرفتم در همان حد توانم کمک کنم و این موضوع را واقعاً بلد نبودم. همیشه می‌گفتم: کاش خیلی پولدار بودم. وقتی افراد پهلوانی می‌دادند، می‌گفتم: خوش به حالشان، این افراد آن‌قدر پول دارند که پهلوانی می‌دهند. اولین بار که وارد لژیون سردار شدم، روز گلریزان بود. همان‌جا دیدم که نه، اکثر افراد چاله‌ها و مشکلاتشان از ما بزرگ‌تر است. یک ضرب‌المثل است که می‌گوید: هر که بامش بیش، برفش بیش‌تر، من واقعاً به این ضرب‌المثل رسیدم. شاید مشکلات زندگی آن‌ها بیش‌تر از ما باشد؛ اما با همین خدمت و ازخودگذشتگی می‌توانند پهلوان شوند. 
من همه این‌ها را در لژیون سردار یاد گرفتم و این تغییر واقعاً در من اتفاق افتاد. گاهی می‌خواستم کمک کنم؛ اما برمی‌گشتم به خودم نگاه می‌کردم و می‌گفتم: نه زهرا، این پول را برای مشکل خودت بگذار، مشکلت حل می‌شود، در صورتی که هیچ‌وقت هم مشکلات حل نشد. من یاد گرفتم که در زندگی آن‌قدر چاله هست که مثل شکم نهنگ می‌ماند، هرچقدر چیزی داخلش بریزی پر نمی‌شود. زندگی ما نیز همین‌طور است، هرچقدر پول داخلش بریزیم، پر نمی‌شود و ممکن است مشکل دیگری ایجاد شود و دوباره نیاز به پول پیدا کنیم. نباید گفت: نه، با این پول مشکل خودم را حل کنم، از یک جایی باید ازخودگذشتگی را شروع کرد و از بعضی چیزها گذشت تا بتوانیم بهای حال خوبمان را پرداخت کنیم.
وقتی وارد لژیون سردار شدم، فهمیدم بهای حال خوب من از خودگذشتگی است. زمانی که از خودم گذشتم زمانی که از نظر مادی اگر مقدارش ناچیز بود؛ ولی گذشتم، توانستم حالم را خوب کنم. من از لژیون سردار یاد گرفتم که گاهی با بخشیدن یک مقدار ناچیز هم می‌توانیم حالمان را خوب کنیم.

به نظر شما سختی‌ها و مشکلاتی که در زندگی سر راه ما قرار می‌گیرد چه فلسفه‌ای دارند؟

به نظر من وقتی مشکلی سر راه ما قرار می‌گیرد؛ باید به زندگی خودمان نگاه کنیم و ببینیم چه کارهایی انجام داده‌ایم که باعث شده این مشکل در زندگی‌مان به وجود بیاید. آقای مهندس در سی‌دی «جبراختیار۱» بیان می‌کنند: «حتماً مشکل از من بوده و راه را اشتباه رفته‌ام و یا شاید مسیرم اشتباه بوده است». همچنین آقای مهندس در این سی‌دی بیان می‌کنند: «اختیار یک مثلث دارد که یک ضلع آن خواسته‌ من، ضلع دیگرش خواسته‌ای که به آن می‌رسم و قاعده‌اش مسیر است». برخی اوقات من خواسته دارم و حرکت می‌کنم تا به آن برسم؛ اما مسیرم اشتباه است. وقتی مسیر اشتباه باشد، طبیعی است که مشکلاتی در زندگی‌ام به وجود بیاید و سر راهم قرار بگیرد. همه این‌ها به من برمی‌گردد، شاید خودم اشتباه کرده‌ام که این مشکلات پیش آمده است؛ پس همیشه باید برگردیم و به نامه‌ پیشین خودمان نگاه کنیم و ببینیم کجای راه را اشتباه رفتیم که باعث شده امروز تقاصش را پس بدهیم. من باید بدانم هر زمان اشتباه کنم؛ باید تقاصش را پس بدهم، یعنی تقاص کار خوب را با خوبی و تقاص کار بد را با بدی پس بدهم.

قبل از ورود به کنگره، احتمالاً رفتارهای مسافرتان را با معیارهای عادی می‌سنجیدید. حالا که با متد DST و بیماری اعتیاد آشنا شده‌اید، چه تفاوت بزرگی در نگاه‌تان به مسافرتان (به عنوان یک بیمار) ایجاد شده است؟

قبل از ورودم به کنگره، همیشه مسافرم را نمی‌دانم چطور بگویم؛ ولی به چشم یک معتاد بی‌فکر و بی‌عقل نگاه می‌کردم و فکر می‌کردم از روی عمد و خواسته خودش وارد اعتیاد شده است. بعد از ورود به کنگره متوجه شدم، دید من کاملاً اشتباه بود. قبلاً اکثر اوقات به او غر می‌زدم، ناراحتش می‌کردم و با تیکه و کنایه حرف می‌زدم، الان که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌گویم: وای زهرا تو خودت اعتیاد داشتی، نه مسافرت. شاید همین تیکه‌ها و کنایه‌ها، همین حرف‌ها، باعث شد او بیش‌تر ناراحت شود و به سمت اعتیاد برود. با آموزش‌های کنگره، نمی‌گویم صددرصد آموزش گرفته‌ام؛ اما همیشه آقای امین بیان می‌کنند: «ما یک دانایی داریم و یک دانایی مؤثر». شاید به دانایی رسیده باشم؛ اما هنوز به دانایی مؤثر کامل نرسیده‌ام. شاید فعلاً پنجاه‌پنجاه باشد؛ ولی بسیار بهتر شده‌ام. الان مسافرم را به چشم یک بیمار می‌بینم، بیماری که می‌خواهد درمان شود؛ اما نمی‌تواند، مشکلاتی که سر راهش قرار می‌گیرد، ضدارزش‌هایی که انجام می‌دهد، همه باعث می‌شود برگردد و حالش بدتر شود. من با چشم‌های خودم می‌بینم که حالش روزبه‌روز خراب‌تر می‌شود. درست است که خیلی علاقه دارد به کنگره برگردد؛ اما نیروهای منفی نمی‌گذارند. امیدوارم بتواند پا روی نیروهای منفی و ضدارزش‌ها بگذارد و سفرش را دوباره شروع کند.
تفاوت نگاه من امروز این است که قبلاً اصلاً درکی از این موضوع نداشتم؛ اما حالا بهتر می‌توانم مسافرم را درک کنم، با او بحث نکنم، یک جاهایی کوتاه بیایم، یک جاهایی بگویم به من ربطی ندارد، چشمم را روی خیلی چیزها ببندم و خودم را جای او بگذارم، یاد گرفتم که دخالت نکنم؛ زیرا قبلاً خیلی دخالت می‌کردم و تیکه و کنایه می‌زدم؛ اما تصمیم گرفتم دخالتم را کم کنم.
از متد DST یاد گرفتم که هیچ چیز یک‌مرتبه و سریع اتفاق نمی‌افتد. هر چیزی باید ذره ذره در زمان و در وقت خودش به پختگی برسد. 
قبلاً عجله داشتیم برای درمان و رهایی و فکر می‌کردیم طی یک هفته یا یک ماهه باید درست شود؛ اما حالا یاد گرفتیم که کامل شدن زمان می‌برد و آن زمان، یعنی صبر و استقامت.


ما سه وادی را پشت سر گذاشتیم تا به وادی چهارم، وادی مسئولیت‌پذیری و خودشناسی برسیم. این وادی برای شما چه معنایی دارد و چطور در زندگی‌تان جاری شد؟

وادی چهارم برای من یعنی پایان سلب مسئولیت. اکثر اوقات واقعاً مسئولیت‌هایم را به گردن نفر دوم زندگی‌ام می‌انداختم و هیچ اشتباهی را از خودم نمی‌دانستم. همیشه فکر می‌کردم اگر زندگی‌ام کم‌وکاستی دارد، به خاطر مسافرم و اعتیاد او است و او زندگی ما را به این شکل درآورده است. هیچ‌وقت از خودم شروع نمی‌کردم، نمی‌گفتم: اگر مسافرت مشکل دارد، تو از خودت شروع کن. همیشه همه چیز را گردن او می‌انداختم. گاهی نیز هرچه می‌خواستم را گردن خدا می‌انداختم و می‌گفتم: خدایا تقصیر تو است که این را به ما ندادی و تقصیر تو که پدر من بیمار است. نمی‌دانستم بیش‌تر مواقع مشکل اصلی من هستم و باید خودم برای حلش قدم بردارم، هیچ‌کس قرار نیست چیزهایی را که من می‌خواهم برایم به دست بیاورد، خودم باید شروع کنم تا به آنچه می‌خواهم برسم و نباید از کسی انتظار داشته باشم.
این وادی خیلی به من کمک کرد که انتظارم را از دیگران کم کنم. هر وقت انتظارم از بقیه بالا می‌رفت، حالم خراب می‌شد، به‌هم می‌ریختم و شروع می‌کردم به قیاس کردن؛ اما وقتی خودم شروع می‌کنم کارهایم را انجام می‌دهم،نه انتظارم از دیگران زیاد می‌شود و نه قیاس می‌کنم.


اولین باری که حس کردید حال خوش به زندگی‌تان برگشته، چه زمانی بود؟

اولین بار زمانی بود که خدمت گرفتم. نمی‌توانم بگویم کدام حال خوش بهتر بوده، چون هرکدام برای من یک معنای خاص و یک لذت متفاوت داشت. وقتی خدمت گرفتم، یک حال خوش داشتم، وقتی در لژیون سردار پرداختی داشتم، یک حال خوش دیگر تجربه کردم. زمانی که برای رهاییم آقای مهندس را ملاقات کردم، باز هم یک حال خوش عمیق گرفتم. نمی‌توانم هیچ‌کدام را بر دیگری ترجیح بدهم؛ چون همه این‌ها برای من بهترین بودند. حتی زمانی که در زندگی گیر کردم و به مشکل برخوردم و از آموزش‌های کنگره۶۰ استفاده کردم، همان لحظه نیز برایم یک حال خوش بود. خیلی وقت‌ها هم‌سن‌وسال‌های خودم را می‌بینم که در مشکلاتشان می‌مانند و نمی‌دانند چه باید بکنند و چقدر نیاز به کمک دارند؛ اما وقتی خودم در یک مشکل قرار می‌گیرم و با آموزش‌هایی که گرفته‌ام می‌دانم چطور با آن مواجه شوم، همان‌جا خدا را شکر می‌کنم که می‌توانم مسئله‌ام را حل کنم. شاید همان لحظه‌ها وقتی می‌بینم آموزش‌های آقای مهندس به دادم رسیده و توانسته‌ام مشکلم را حل کنم بهترین حال خوش من باشد. حالی که از درون می‌گوید: تو یاد گرفتی، رشد کردی و توانستی.


در مسیر کنگره۶۰ چطور می‌شود با سرعت منطقی اما پرشور حرکت کرد؟

به نظر من، همان‌طور که آقای مهندس در سی‌دی‌هایشان مثال بسیار زیبای خرگوش و لاک‌پشت را می‌زنند، ما نباید آن‌قدر سریع و تند حرکت کنیم که از تعادل خارج شویم. 
گاهی پیش می‌آید که یک تازه‌وارد یا یک سفر اولی وارد کنگره می‌شود و ما با خودمان می‌گوییم: این‌ها خیلی راه دارند تا به من برسند، من سال‌ها است در این مسیر هستم؛ اما این دقیقاً همان جایی است که انسان خودش را به خواب غفلت می‌زند و متوجه نمی‌شود همین سفر اولی، آرام‌آرام با حرکت پیوسته و با تعادل دارد به جایگاه‌ها و خدمت‌هایی می‌رسد که شاید ما با عجله و ناتعادلی از آن‌ها دور شده‌ایم. نباید این‌طور فکر کنیم که چون جلوتر هستیم، پس می‌توانیم سرعت را کم کنیم یا از حرکت بایستیم؛ باید مثل همان لاک‌پشت، آرام، پیوسته، با برنامه‌ریزی و روی تعادل حرکت کنیم. آموزش‌ها، خدمت‌ها و جایگاه‌ها چیزی نیستند که با عجله به دست بیایند؛ بلکه با حرکت منطقی، آرام و مداوم به آن‌ها می‌رسیم.

کلام آخر

پیشنهاد من به همسفرانی که وارد کنگره می‌شوند و بعد از مدتی می‌گویند: این آموزش‌ها به درد نمی‌خورد، این‌ها فقط برای مسافر من است، این است که کمی عمیق‌تر نگاه کنند یا همسفرانی که مسافرشان مثل مسافر من گریز زده است، به آن‌ها می‌گویم: خودتان به کنگره بیایید. اگر مسافر نمی‌آید، هیچ اشکالی ندارد، شاید من به عنوان همسفر باید آموزش بگیرم و هنوز آن‌قدر آموزش نگرفته‌ام که مسافرم به رهایی برسد. 
شاید مشکل از خود من باشد و لازم است بارها روی این صندلی‌ها بنشینم، درس بگیرم، آموزش بگیرم و خدمت کنم تا مسافرم رها شود. اگر من نیز مثل مسافرم به کنگره نیایم و مثل او توجه نکنم؛ پس یعنی من هم هیچ آموزشی نگرفته‌ام و گاهی حتی بدتر از مسافر هستم؛ باید این را در ذهنمان فرو کنیم که اگر مسافر آموزش نگرفت یا رها نشد، من باید برای رشد خودم و حال خوب خودم بیایم. 
تا اگر روزی مشکلی دیگر در زندگی‌ام پیش آمد، دوباره مجبور نشوم از صفر شروع کنم.

پس از همین الان که می‌آیم؛ باید سفت و محکم بیایم، آموزش بگیریم و آموزش بدهیم تا به آن حال خوش برسیم. یک پیشنهاد هم برای دخترهای هم‌سن‌وسال خودم دارم، واقعاً کنگره جای بسیار خوبی است. جایی که هیچ‌کدام از ما نه در مدرسه، نه در دانشگاه و نه هیچ جای دیگری چنین آموزش‌هایی را دریافت نمی‌کنیم. حتی اگر پیش مشاور یا روان‌شناس برویم، آن حال خوش را پیدا نمی‌کنیم؛ چون به قول آقای مهندس، روان‌شناس جسم ما را نمی‌شناسد و کاری با صور پنهان ما ندارد. او فقط صور آشکار را درمان می‌کند؛ اما ما باید خودمان را بشناسیم، به خودشناسی برسیم و صور پنهانمان را درمان کنیم تا مشکلاتمان حل شود. خیلی از جوان‌های هم‌سن من هستند که مشکلات بسیاری دارند و نمی‌دانند چطور باید با آن‌ها مقابله کنند، کنگره در این مسیر کمک بزرگی به آن‌ها می‌کند.
در پایان از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان تشکر می‌کنم که این بستر را برای ما فراهم کردند تا بیاییم، آموزش بگیریم و به حال خوش برسیم. از تمام عزیزان و خدمتگزاران سایت که واقعاً خدمتشان پنهانی است، تشکر می‌کنم. همچنین از شما همسفر زهرا، نگهبان سایت همسفر مریم و همه‌ شما کمال تشکر را دارم.

مصاحبه کننده و طراح سوال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهاردهم)
عکاس: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون یازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون بیست و سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی خواجو

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .