جلسه سوم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شیخبهایی به استادی همسفر مریم، نگهبانی همسفر مریم و دبیری همسفر مرضیه با دستور جلسه «وادی چهارم (در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت دادن؛ یعنی سلب مسئولیت از خویشتن) و تاثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر میکنم قسمت و روزی من شد که در لژیون سردار باشم. خیلی خوشحالم که روی ماه تکتک شما را میبینم، از نگهبان همسفر مریم و ایجنت شعبه تشکر میکنم که استادی جلسه را به من واگذار نمودند. در مورد لژیون سردار باید بگویم، روشنایی شعبهها بهدست تکتک ماست که بتوانیم مسئولیتهای خود را درست برگزار کنیم، تعهدیهایی که اعلام کردیم بتوانیم به موقع پرداخت کنیم که انشاءالله چراغ شعبهها روشن بمانند.
وادی چهارم میگوید: «در مسائل حیاتی به خداوند ممسئولیت دادن؛ یعنی سلب مسئولیت از خویشتن» به من میگوید: مرزی بین من و خداوند وجود دارد؛ کارهایی بر گردن من و کارهایی بر عهده خداوند است. اينکه به درون خود بیایم، خود را بشناسم و به تعادل برسم، صور آشکار و پنهان خود را بشناسم، میتوانم به تعادل برسم؛ البته خداوند هم در تمام خلقت خود، یکسری مسئولیتها داشته است. خط و خطوطی که خداوند برای ما گذاشته این بود که من به شخصه دوست داشتم کار کنم، خرج خود را در بیاورم و حاضر نبودم به خاطر منیت، زیر بار بروم و از مسافرم پول بگیرم؛ اما موقعی که وارد کنگره۶۰ شدیم، دیدم جای من و مسافرم دارد در زندگی عوض میشود، کارهایی که ایشان باید انجام میداد من انجام میدادم و مسئولیتهایی که گردن مسافرم بود، من قبول میکردم؛ اما وقتی وارد شعبه شدم و حرکت کردم، زمانیکه به وادی چهارم رسیدم، راهنما به من گفت باید مسئولیتها را به خود مسافر برگردانی؛ ولی نباید از مسئولیتهای سنگین شروع کنی؛ از نان خریدن شروع کن. از همان نان خریدن شروع کردیم و الآن خدا را شکر در ادامه با آموزشهای کنگره۶۰ پیش میرویم.
اینکه بخواهیم مسئولیتها را به مسافر برگردانیم، بستگی به شرایط ایشان دارد؛ یک زمانی شاید مسافر از کار اخراج شده؛ اما وقتی همسفر کار میکند، ایرادی ندارد کنار مسافر، کمکخرج باشد؛ اما مسافری که کارتنخواب شده و چیزی برای از دست دادن ندارد، اگر مسئولیتها را به او واگذار کنیم باعث تخریب او میشود.
در فایل صوتی «کاغذ پوسیده» مهندس حسین دژاکام فرمودند مصرفکنندگان دوست دارند مواد مصرف کنند و به همسفران خود دروغ میگویند. در چنین شرایطی چگونه به مسافر آموزش دهیم؟ ایشان فرمودند سعی کنید مسافر را قضاوت نکنید، به او کمک کنید؛ اما به پوسیدهها مسئولیت ندهید. برای من حرف قشنگی بود که به پوسیدهها مسئولیت ندهید، به آنها فرصت بدهید؛ اما اهدافتان را روی کاغذهای پوسیده ننویسید.
مورد دیگر اینکه گاهی اوقات دنبال گریزگاه میگردیم که به غیر از خود، همه را مقصر بدانیم و به قول مهندس دژاکام روی سکوی قضاوت مینشینیم و در مورد بقیه حکم میدهیم؛ اما گاهی اوقات چیزهایی از خداوند میخواهیم که معقول نیست، گرچه باید فکر کنم آیا چیزی که از خداوند میخواهم، ظرفیت آن را دارم یا ندارم؟ آیا بهواسطه چیزی که از خداوند میخواهم، در من تخریب ایجاد نمیشود؟ من همیشه به این آگاهی رسیدم که خداوند منتظر نشسته و میگوید من از تو میخواهم بیشتر تلاش کنی تا بیشتر پخته شوی و به تعادل برسی. من در صورت نیاز تو و در جای خود آن را به تو عطا میکنم.
گاهی اوقات با خداوند راز و نیاز میکنیم که چرا چیزهایی که میخواهم را به من نمیدهی؟ شاید خواستههای من معقول نیست، شاید من مسئولیتهای خود را نپذیریم، شاید خواستههایی که دارم، به نفع من نیست و حتی به ضرر من باشد. همیشه دنبال چرا میگردیم، دنبال گلایه هستیم؛ اما اگر بخواهیم به بعد کلمات پیش برویم، متوجه میشویم که خداوند در جایگاه خود درست حکم میکند و کاری هم ندارد که شما فقیر یا پولدار هستید، حکمی که میدهد درست است.
امروز که من مسئولیت استادی جلسه را به عهده گرفتم، باید از قبل تمام کارهای شخصی را انجام میدادم که امروز بتوانم در لژیون سردار حاضر شوم. دو روز قبل به من اعلام شد. من باید امروز سیدی خود را تحویل بدهم، غذایم آماده باشد که هیچ بهانهای برای عدم حضور در شعبه نداشته باشم و اگر من زیر بار این مسئولیتها شانه خالی کنم، به علت عدم پذیرش مسئولیتها است. چرا گاهی اوقات عقل، آگاهی و اطلاعات انسانها با هم متفاوت است؟ چون در مرحلهای از نفس قرار گرفتهاند که هرچه جهل هر انسانی بیشتر باشد، مسئولیتهای خود را کمتر میپذیرد؛ ولی اگر من مسافر خود را با تمام شرایط او و حتی اخلاق بد او بپذیرم، نیمی از راه را رفتهام؛ اما اگر زندگی خود را نپذیرم، با افکار و اندیشهام زندگی خود را به جهنم تبدیل میکنم. کموبیش میگویند فلانی را دیدی چه زندگی خوبی دارد؟ اما نمیدانند که با سیلی صورتش را سرخ کرده است. بهنظر من او دارد تمام سعی و تلاش خود را میکند که مسئولیت خودش را به عهده بگیرد وگرنه این طور نیست.
ما فقط باید به تعلیم و آموزشهای خود بپردازیم وگرنه کسی نمیتواند برای ما کاری انجام دهد. وقتی وارد لژیون سردار شدم گفتم خوش به حال پهلوانها و همیشه این تصور را برای خود داشتم که یا همسر پولدار یا وضع مالی خوبی دارند یا یک پشتوانه مالی دارند؛ اما وقتی جرأت این را پیدا کردم که اعلام پهلوانی کنم، دیدم کاری به این کارها ندارد. آن جرقه مهم است که باید در ذهن من زده میشد. دو سه سالی بود که در ذهنم همیشه با آن درگیر بودم؛ اما به وقتش باید زده میشد و خیلی خوشحال بودم که آن جرقه به موقع زده شد. خیلیها میگویند اگر در کار خیر قدم برداری، خداوند به تو خوبی عطا میکند؛ اما خداوند همیشه اینگونه نمیگوید، میگوید من به تو عقل دادم، دو دو تا چهار تا کن، اگر توان آن را داری میتوانی قدم برداری و آن کار را انجام دهی.
بعضیها به شانس خیلی اعتقاد دارند میگویند دیدید فلانی دست به خاک میزند طلا میشود؟ من به این جمله خیلی برخورد کردهام؛ در کار خودم گفتند دست به خاک میزند، طلا میشود؛ اما میدانم موقعی که آن فرد در خواب بوده، او در حال تلاش بوده است. دو سه سال پیش بیشتر افرادی که در شعبه بودند کم و بیش از مشتریان مغازه من بودند. وقتی من اعلام دنوری کردم، دید آنها نسبت به من کلاً عوض شد. در مغازه که میآمدند میگفتند: خانم مریم، شما که اعلام دنوری کردید، ۵۰ میلیون خیلی زیاد است که میدهی پس باید بیشتر به ما تخفیف بدهید. من آنجا خیلی ناراحت شدم که گاهی اوقات ما مسیرمان را گم میکنیم، نمیدانیم که اصلاً برای چه به کنگره۶۰ میآییم؟ کنگره۶۰ پول مرا برای چه چیزی میخواهد؟ پول من به چه دردی میخورد؟ گاهی اوقات مسیر ما گم میشود.
دیدید افرادی که درگیر اعتیاد بودند؛ اما راهی پیدا نکردند و از بین رفتند. من همیشه فکر میکردم اگر روزی فرزند من خدای ناکرده دست به گریبان این بیماری شود، شاید آن موقع دیر شود، شاید من توان مالی نداشته باشم، شاید آن موقع من هم نیستم؛ پس الان که میتوانم، بگذار ببخشم، الان که دارم. الان هرکس پرداختی میخواهد انجام دهد، به راحتي نیست، سختیها را باید تحمل کنیم.
کسانی که امروز قصد دنور یا پهلوانی دارند؛ یکی اینکه هدف خود را گم نکنند، دوم توان مالی داشته باشند، سوم اینکه حرکتشان در راستای اهداف کنگره۶۰ باشد که بدانند برای کجا خرج میکنند. لژیون سردار مدیریت خرج کردن را به من آموزش داد که از اعتیاد بتوانم به یک منبع مالی برسم. لژیون سردار به من یاد میدهد که چگونه پسانداز کنم و چگونه بتوانم ببخشم. گاهی اوقات من برای مال جمعکردن، توهم دانایی هم میگیرم پس این جمعآوری مال به درد نمیخورد؛ چون گاهی اوقات مسیر انسان به صراط مستقیم ختم نمیشود.
افرادی هستند که وقتی یک مقدار دارایی بهدست میآورند، خرج میکنند. این افراد در تعادل نیستند و تعادل لازم را ندارند؛ اما افرادی هستند که همان اندازه که پول بهدست میآورند، به همان اندازه خرج میکنند. آنها به آرامش درونی رسیدند و کسانی هم هستند که به مرکز دایره نزدیکتر هستند. مهندس دژاکام فرمودند: کسانی هستند که هر چیزی، حتی محبت کردن و عشق ورزیدن را به اندازه خودش خرج میکنند، در سیدیهای اخیر، مهندس دژاکام در مورد شرایط سخت زندگیها صحبت کردند و فرمودند: موقعی که در شرایط سخت هستید؛ یا دارید آزموده میشوید و امتحان پس میدهید یا دارید ساخته میشوید. انشاءالله در این مسیری که هستیم و مسیر پر چالشی هست، بتوانیم از پس این چالشها برآییم و از حالت سکون در بیاییم.

تایپیست: همسفر هاجر رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون یازدهم)
عکاس: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شیخبهایی
- تعداد بازدید از این مطلب :
60