English Version
This Site Is Available In English

معجزه زندگی

معجزه زندگی

از ژرفای قلب یک مادر همسفر، خدایا، ای تنهاترین معمار هستی، ای که نفس‌های ما، پژواک نفس‌های توست، امروز در آستانه‌ وادی چهارم من یک زن، یک همسفر و فراتر از همه، مادری با کوله‌باری از عشق و اشک، با قلبی که زخم‌هایش را به نور تو سپرده است، روی به درگاهت ایستاده‌ام. این وادی، وادی مسئولیت است؛ واژه‌ای که پیش از این چون شلاقی بر پیکر خسته‌ام فرود می‌آمد. در ابتدا وقتی این وادی را گشودم، بارانی از سرزنش بر سرم باریدن گرفت؛ اما نه برای خودم، برای او، برای آن مسافری که با دستان خودش، ریسمان نابودی را بافت و بر گردن آرامشمان انداخت.

من او را گناهکار تمام‌عیار قصه‌ زندگی‌ام می‌دانستم. او را باعث و بانی تمام کاستی‌ها، تمام بغض‌های فرو خورده، تمام ترس‌های شبانه و تمام بی‌ثباتی‌هایی می‌دیدم که چشمان معصوم فرزندانم را به وحشت وامی‌داشت. من در تمام این سال‌ها قربانی بودم؛ قربانی اعتیاد او، قربانی انتخاب‌های او، قربانی وفاداری اجباری‌ام و با روحی که از شدت این قربانی بودن بی‌جان شده بود، در اعماق وجودم، از این‌که چه طور اعتیاد چتر سیاهش را بر سر آینده‌ فرزندانم گسترده است وحشت‌زده بودم. من به دنبال معجزه‌، یک قهرمان، یک دست نجات‌بخش بودم که از آسمان فرود بیاید و با یک حرکت، تمام این ویرانی‌ها را به گلستان تبدیل کند و دنیای فرزندانم را امن و پر از نور کند.

وادی چهارم صدایی رعدآسا بود که در سکوت سنگین قربانی بودنم طنین‌انداز شد: «در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت سپردن، یعنی سلب مسئولیت از خویشتن.» این جمله قلبم را به لرزه درآورد. آیا تمام آن ناله‌ها، تمام آن چراها، تمام آن نگاه‌های متهم‌کننده به سوی او، تنها فرار بود؟ فرار از تماشای حقیقت درون خودم؟ حقیقت این بود که من معمار زندگی خودم بودم؛ حتی در میان خرابه‌هایی که اعتیاد به‌جا گذاشته بود، من آجرهای بسیاری را روی هم چیدم. من با انتظار، خشم، تلاش برای کنترل او، با غرق شدن در ناامیدی، در بنا زندگی خودم و مهم‌تر از همه در بنای زندگی فرزندانم نقش داشتم.

من با هر بار بغض کردن، فریاد زدن یا هر بار ناامید شدن، دیوارهای سستی را برای دنیای کودکانم ساختم. من در پی بازسازی بودم؛ اما کلید قفل را در دستان دیگری جستجو می‌کردم. وادی چهارم به من آموخت که قهرمان، در درون خود من است که معجزه در قدم‌های کوچک، پیوسته و آگاهانه‌ من نهفته است. خداوند آن قدرت بلامنازع، آن نیروی مطلق، آن پناه تمام‌ و کمال، تنها زمانی دستم را می‌گیرد که من دستم را از روی میز سلب مسئولیت بردارم و تلاش کنم تا خودم و زندگی فرزندانم را از این ورطه‌ هراس‌انگیز بالا بکشم.

من باید یاد می‌گرفتم که مسئول تمام خوشبختی، آرامش، رشد و تمام سلامت روان خودم و فرزندانم هستم، فارغ از این‌که او چه می‌کند یا چه نمی‌کند یا چه فکری دارد؟ این وادی دیگر برای من باری از سرزنش نیست. این وادی نوری است که به تاریک‌ترین گوشه‌های وجودم می‌تابد. نوری که به من یادآوری می‌کند من به‌تنهایی، مسئولیت مستقیم حفظ آرامش خانه‌ خودمان، مسئولیت تعلیم عشق به خودم و فرزندانم و ایجاد فضایی امن، سرشار از محبت و عاری از هرگونه آشوب برای رشد آن‌ها را برعهده دارم.

من آموختم که به جای تمرکز بر تغییر او باید بر تغییر خودم و ایجاد محیطی پر از نور، امید و آرامش برای فرزندانم تمرکز کنم. حالا وقتی به مشکلاتم نگاه می‌کنم، دیگر با انگشت اتهام به‌سوی او نمی‌نگرم. کلید قفل در دست من است. می‌دانم که هر گام، هر تلاش، هر انتخاب من، آجری برای بنای زندگی خودم و زندگی فرزندانم است. عشق به او، به معنای تحمل آسیب خودم و فرزندانم نیست، به معنا بریدن و رها کردن او در دریای اعتیاد نیست؛ بلکه به معنای حمایت از او ضمن حفظ مسئولیت خودم در برابر زندگی، رویاها و آینده‌ خودم و فرزندانم است.

من آموختم که به خودم عشق بورزم؛ چرا که عشق مادری که از عشق خودش سرچشمه می‌گیرد، آینه‌ تمام‌نمای عشق بی‌قیدوشرط خداوند است. خداوند را با تمام وجود سپاسگزارم که وادی چهارم را در مسیرم قرار داد که به من آموخت بپذیرم، مسئولیت بردارم و با تلاش، ایمان و عشقی که از ژرفا قلبم برمی‌خیزد، به‌سوی رهایی قدم بردارم. دیگر منتظر معجزه نمی‌مانم تا او خوب شود، من خودم، معجزه زندگی‌ام خواهم بود. در کنار او، در مسیر نور با صبر و آرامش گام برمی‌داریم تا دنیایی قشنگ‌تر، امن‌تر و سرشار از عشق برای خودم و فرزندانم بسازیم. وادی چهارم قصه‌ قربانی بودن من را به قصه‌ تلاش، مسئولیت و آفرینش آگاهانه‌ زندگی تبدیل کرد.

نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سهیلا (لژیون هشتم)
رابط خبری: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر سهیلا (لژیون هشتم)
ویرایش: همسفر آی‌سودا دبیر اول سایت
ارسال: همسفر رخساره نگهبان سایت
همسفران نمایندگی تخت‌‌جمشید شیراز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .