English Version
This Site Is Available In English

وجود قدرت ضروری است

وجود قدرت ضروری است

قدرت به معنای توانایی انجام کار و توانایی عدم انجام آن است. یعنی زمانی‌که انسان توانایی و قدرت انجام کاری را دارد؛ اما آن کار را انجام نمی‌دهد، او می‌تواند ضربه‌ای بزند؛ اما نمی‌زند، می‌تواند شمشیر را فرود آورد، اما این کار را نمی‌کند، می‌تواند اخراج کند، اما اخراج نمی‌کند. این به معنای برقراری تعادل بین اصول، قوانین، عشق و محبت است و این کار بسیار سخت و دشوار است، نیاز به آموزش، آگاهی، زمان و تجربه دارد. قدرت زمانی معنی و مفهوم پیدا می‌کند که به شخص اختیار، مسئولیت و جایگاه داده شود. اگر فرد قدرت نداشته باشد، هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد به عبارتی، وجود قدرت ضروری است. برای مثال، یک باغبان حیطه باغبانی‌اش محل قدرت او است، یک معلم کلاس درسش محل قدرت او است و یک راهنما، لژیونش محل قدرت او است.

مواردی وجود دارد که اگر انسان آن‌ها را رعایت نکند یا انجام ندهد، قدرت او تبدیل به گره قدرت می‌شود. یعنی قدرت از مسیر خودش خارج می‌شود یا دچار آفت‌زدگی می‌شود. اول این‌که انسان می‌بیند دوستان یا نزدیکانش تغییر و تحولی در زندگی‌شان نداشته‌اند و همچنان همان آدم‌های قبلی با خلق‌وخو و رفتارهای دوستانه هستند؛ اما اگر یک اتفاق تأثیرگذار در زندگی‌شان بیفتد، مثلاً پولی به دست آورند، ارثی به آن‌ها برسد یا شغل خوبی پیدا کنند، می‌بینند که اخلاق‌شان تغییر می‌کند و دیگر مثل قبل نیستند. این‌جا شخص دچار گره قدرت می‌شود؛ زیرا به خاطر پول یا جایگاهی که به دست آورده، دچار غرور و منیت می‌شود و دیگران را نادیده می‌گیرد. دوم این‌که اگر شخصی در جایگاه مسئولیتی که دارد، دوست دارد همه از او تعریف و تمجید کنند و هر کاری انجام می‌دهد توقع دارد بارها و بارها از او تشکر شود، به طوری که کار و مسئولیتی که بر عهده‌اش است را طوری جلو ببرد که تأیید دیگران اولویت اولش باشد، نه کار اصلی که به او سپرده شده، این‌جا نیز قدرت از مسیر خود خارج می‌شود و به گره قدرت تبدیل می‌شود. پس از مدتی، ساختار آن قدرت آسیب می‌بیند. سوم این‌که فردی در جایگاه و قدرتی قرار می‌گیرد و صاحب قدرت می‌شود، باید طوری رفتار کند که دیگران در کنار او احساس راحتی کنند. اگر افراد تحت فرمانش دست و پایشان بلرزد یا نتوانند ارتباط درستی برقرار کنند و نتوانند سؤالی بپرسند یا مشکل‌شان را مطرح کنند، قدرت او قابلیت جذب افراد را نخواهد داشت و ساختار آن قدرت به ضد خود تبدیل می‌شود و گره قدرت به وجود می‌آید. چهارم این‌که قدرتی وجود دارد که در آن زایش و تولید نداشته باشد. مثلاً راهنمایی که خودش بر اساس اصول و قوانین حرکت می‌کند و به حرمت‌های کنگره۶۰ عمل می‌کند، رهجو پرورش می‌دهد (نه نوچه). در این صورت، رهجویانش به رهایی می‌رسند و مفید واقع می‌شوند، خدمتگزار می‌گردند و راهنمایی قبول می‌شوند. این لژیون پویا و پیشرفت می‌کند؛ اما زمانی‌که برعکس عمل می‌کند و رهجویانش مرتب برای او کادو می‌آورند یا به او سرویس می‌دهند و او را به گردش و تفریح می‌برند، در نهایت این رفتارها موجب می‌شود که لژیون به نقطه بن‌بست برسد و فرو می‌ریزد. این‌جا هم قدرت از تعادل خارج می‌شود و تبدیل به گره قدرت می‌شود.

منبع: سی‌دی گره قدرت
نویسنده: همسفر سهیلا رهجوی راهنما همسفر لیلا(لژیون اول)
رابط خبری: همسفر ساحره رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر لیلا(لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دماوند

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .