دلنوشته ای صمیمی به قلم مسافر محمد رهجوی راهنمای محترم مسافر حسین از لژیون دوم نمایندگی بیرجند؛
در ابتدای ورودم به کنگره ۶۰، تنها برای دریافت شربت آمده بودم؛ زیرا شناختی از کنگره و مسیر درمان نداشتم. روزهای نخست، بهویژه ماه اول، برایم بسیار سخت و چالشبرانگیز بود؛ اما با گذشت زمان، حضور در کنگره برایم شیرین و دلنشین شد.
بودن در کنار دوستان، شرکت در جلسات و قرار گرفتن در این فضای سرشار از انرژی و محبت، حال مرا روزبهروز بهتر میکرد؛ بهگونهای که مادرم با خوشحالی به دوستان و اقوام میگفت: «محمدِ من خوب شده و دیگر آن فرد سابق نیست.»
اما ناگهان با اتفاق تلخ از دست دادن مادرم، دوباره وارد چالشی بزرگ در زندگی شدم. در آن روزهای سخت، تنها جایی که به من آرامش میداد و توان آرام کردنم را داشت، کنگره ۶۰ بود. دیدن دوستان، حضور در جلسات و انرژی گرفتن از آنها، مرهمی بر دل خستهام شد.
در طول سفرم، چالشهای زیادی برایم به وجود آمد؛ اما به لطف خداوند، همراهی همسفرم، کمکهای راهنمای عزیزم و آموزشهای ارزشمند کنگره، توانستم سفر اولم را با موفقیت به پایان برسانم.
در این مسیر فهمیدم کوچکترین چیزی که از کنگره نصیب من شده، درمان اعتیادم بوده است. کنگره چیزهای بسیار بزرگتری به من بخشیده است؛ اخلاقم تغییر کرده، رفتارم بهتر شده، طرز صحبت کردنم، نوع برخوردم با دیگران، حتی پوشش و نگرشم به زندگی دگرگون شده است. این تغییرات بهگونهای بوده که نگاه و رفتار دیگران نسبت به من نیز تغییر کرده است.
امروز خودم و خانوادهام را مدیون کنگره ۶۰ میدانم. امیدوارم با خدمت درست و خالصانه بتوانم گوشهای از زحمات عزیزانی را که خدمت کردند و باعث رهایی من شدند، جبران کنم.
خداوند را بابت این حرکت عظیم شکر میکنم. هنوز هم خودم را نیازمند حضور در کنگره میدانم؛ زیرا باید بیاموزم، آموزش بگیرم و بر ترسهای درونم غلبه کنم.
امروز هرچه دارم؛ از حال خوش و آرامش گرفته تا خانوادهای سرحال، سرشار از مهر، عشق، عزت و احترام، همه را مدیون کنگره ۶۰، خدمتگزاران آن و آموزشهایی هستم که در اینجا دریافت کردهام.
مرزبان خبری: مسافر جلیل
رابط خبری: مسافر حسین لژیون دوم
ارسال خبر: مسافر جواد لژیون سوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
67