English Version
This Site Is Available In English

بی تعادلی با گرفتن فرماندهی عقل رخ می‌دهد

بی تعادلی با گرفتن فرماندهی عقل رخ می‌دهد

جلسه لژیون ویلیام‌وایت همسفران کنگره۶۰ پارک شهدای شهرداری به استادی راهنمای ویلیام‌وایت همسفر مریم با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی تعادلی » و تولد یک‌سال رهایی راهنمای ویلیام‌وایت همسفر فریده و مسافر نیکوتین زهرا روز جمعه ۲۲ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

یکی از نکات مهمی که در این دستور جلسه به آن پرداخته می‌شود، موضوع تعادل است. انسانی که به تعادل برسد به‌طور طبیعی باادب می‌شود و دیگر نیازی ندارد برای نشان دادن ادب به خود فشار وارد کند. تعادل درونی سبب می‌شود رفتارهای انسان نیز متعادل، محترمانه و همراه با احترام باشد. یکی از ویژگی‌های ارزشمند کنگره۶۰ این است که به جزئی‌ترین مسائل زندگی انسان توجه می‌کند، از خواب و خوراک گرفته تا نحوه برخورد با دیگران و حتی شیوه صحیح انجام کارهای روزمره.

به همین دلیل می‌توان کنگره۶۰ را نوعی دانشگاه کاربردی زندگی دانست. گاهی رعایت برخی قوانین در ابتدا دشوار به نظر می‌رسد؛ اما نتیجه آن در نهایت به سود خود انسان خواهد بود. همان‌گونه که در موضوع سیگار یا اضافه‌وزن قوانین مشخصی تعیین شد تا افراد به سمت سلامت بیشتر حرکت کنند؛ زیرا اگر جسم انسان سالم نباشد، رسیدن به تعادل نیز دشوار خواهد شد.

در واقع جسم سالم زمینه‌ساز تفکر سالم و در نهایت زندگی سالم است. هنگامی که اتفاقات ناخوشایند یا ضدارزش‌ها وارد زندگی ما می‌شوند ممکن است پرده‌ای بر تفکر و باورهای ما کشیده شود. در چنین شرایطی امید، انگیزه و باورهای ما تحت تأثیر قرار می‌گیرند و ما را از تعادل دور می‌کنند. ممکن است فرد در ظاهر آرام باشد؛ اما در درون خود خشم، نارضایتی یا آشفتگی را تجربه کند.

گاهی نیز انسان برای پنهان کردن احساسات واقعی خود، نقاب بر چهره می‌زند. نقاب زمانی شکل می‌گیرد که ما برای رعایت یک رفتار به خود فشار وارد کنیم. از آنجا که حس انسان از ظاهر او پیشی می‌گیرد دیگران خیلی زود متوجه می‌شوند که میان ظاهر و باطن فرد هماهنگی وجود ندارد. این موضوع، خود نشانه‌ای از بی‌تعادلی است.‌ آداب معاشرت و رعایت برخی قوانین ساده نیز نقش مهمی در ایجاد احترام متقابل دارند.

برای مثال در برخی موقعیت‌ها مانند: بالا رفتن یا پایین آمدن از پله‌ها، نحوه نشستن بر سر سفره یا شیوه پذیرایی از مهمان، اصولی وجود دارد که رعایت آن‌ها موجب ایجاد نظم، احترام و امنیت بیشتر می‌شود. دکتر امین دژاکام در تعریف ادب می‌فرمایند: «ادب؛ یعنی اینکه انسان از هر آنچه در اختیار دارد به‌درستی استفاده کند.»

بنابراین انسان باادب کسی است که از توانایی‌ها، رفتارها و جایگاه خود به شکل صحیح استفاده کند. آقای مهندس دژاکام نیز می‌فرمایند: «من از کسی نمی‌خواهم به من احترام بگذارد؛ بلکه طوری رفتار می‌کنم که دیگران مجبور شوند به من احترام بگذارند.» بی‌تعادلی زمانی به وجود می‌آید که نفس و باورهای نادرست، فرمان عقل را در دست بگیرند. در چنین شرایطی‌انسان ممکن است دچار منیت، احساس برتری، کاهش عزت‌نفس، نادیده گرفتن زیبایی‌ها، پنهان‌کاری و حتی توهین به دیگران شود.

اگر ما قوانین صحیح را در زندگی خود نهادینه کنیم و پیش از آنکه انتظار احترام از دیگران داشته باشیم، خود به دیگران احترام بگذاریم و بسیاری از مشکلات حل خواهند شد. هر کاری که بدون انتظار و توقع انجام شود، ریشه در آگاهی دارد و انسان را به سوی تعادل، آرامش و رشد بیشتر هدایت می‌کند.‌

مسافر نیکوتین فریده مدتی به کنگره۶۰ آمد. در مقطعی از من مشاوره گرفت و پس از آن، مدتی فاصله گرفت. آن زمان می‌گفت که هر از گاهی قلیان می‌کشد. من او را تا حدی از قبل می‌شناختم و می‌دانستم که منظورش از هر از گاهی، در واقع تقریباً هفته‌ای یک بار است؛ اما آن زمان نمی‌دانستم چرا این موضوع را به این شکل بیان می‌کند. ایشان پس از مدتی در لژیون تغذیه سالم شرکت کرد؛ اما به نتیجه‌ای که انتظار داشت نرسید.

دوباره مراجعه کرد و از توقف وزنی و سردردهای شدیدی که تجربه می‌کرد، صحبت کرد. می‌گفت با وجود کاهش وزن هنوز به تعادلی که انتظار داشت نرسیده است و سردردهایش همچنان ادامه دارد. به او گفتم که من نمی‌توانم تعیین کنم تو مسافر هستی یا خیر؛ اما یک سؤال از تو دارم. از آنجا که پدر ایشان مسافر بودند به او گفتم: اگر اکنون پدر تو بگوید در کنار داروهایی که مصرف می‌کند، گاهی یک پک تریاک هم می‌زند آیا از نظر تو اشکالی ندارد؟

او پاسخ داد: «بله،حتماً اشکال دارد.» به او گفتم: پس چرا آن کار اشتباه است؛ اما این کار را اشتباه نمی‌دانی؟ تو نیز هفته‌ای یک بار ماده‌ای اضافی وارد جسم خود می‌کنی و همین مواد اضافه می‌توانند عامل بسیاری از خرابی‌ها و مشکلات جسمی باشند. مسافر نیکوتین فریده خود به این آگاهی رسید. با راهنمای جهان‌بینی مشورت کرد و در نهایت تصمیم گرفت سفر خود را آغاز کند. خوشبختانه در طول سفر با مشکل خاصی مواجه نشد و مسیر را به‌خوبی طی کرد.

تنها موضوعی که می‌توانم به‌عنوان نکته‌ای قابل‌توجه درباره ایشان مطرح کنم و احساس می‌کنم هنوز تا حدی با آن درگیر است، مسئله حمایت کردن بیش از حد دیگران است. البته در ابتدا به این موضوع آگاه نبودم و تنها برخی رفتارها را از او مشاهده می‌کردم. برای مثال: در پارک صبحانه می‌آورد، وسایل مختلف تهیه می‌کرد و همواره در تلاش بود شرایط و امکانات را برای دیگران فراهم کند.

تا زمانی که برای رهایی ایشان رفتیم، متوجه عمق این موضوع نشده بودم. آنجا به او گفتم: تو می‌گویی دوستانت از این ناراحت هستند که دیگر قلیان نمی‌کشی. این موضوع کاملاً طبیعی است؛ زیرا یکی از پایه‌های حمایتی آن‌ها از بین رفته است. در واقع چنین شرایطی می‌تواند نوعی بی‌تعادلی ایجاد کند. من همیشه معتقدم دستور جلسه‌ای که با روز تولد ما هم‌زمان می‌شود، بی‌حکمت نیست.

لازم است در آن تأمل کنیم و ببینیم چه پیامی برای ما دارد. به نظر من این موضوع تا حد زیادی با شرایط و مسیر مسافر نیکوتین فریده ارتباط دارد. با تمام این مسائل من واقعاً از او رضایت دارم. امیدوارم این شال بتواند بخشی از استرس‌ها و نگرانی‌های او را کاهش دهد و آرامش بیشتری برای او به همراه داشته باشد؛ زیرا در مسیر خدمت به دیگران، اتفاقات ارزشمند و زیبایی برای انسان رقم می‌خورد.

امیدوارم بتواند اعتمادبه‌نفس ازدست‌رفته خود را دوباره به دست آورد و بداند که در وجود او ارزش‌های بسیار زیادی نهفته است. ارزش‌هایی که بسیاری از انسان‌ها در جستجوی آن هستند. ان‌شاءالله بتواند به آرامش واقعی هم در درون خود و هم در زندگی خود دست پیدا کند.

اما درباره مسافر نیکوتین زهرا بخواهم بگویم من از طریق خواهر همسر و همچنین راهنمای ایشان تعریف‌های بسیاری از او شنیده بودم. همیشه می‌گفتم زهرا در میان آن خانواده و اقوامی که من می‌شناختم فردی متفاوت است. تا اینکه صحبت از دورهمی‌ها و لذت‌های کوتاه‌مدت به میان آمد و ایشان مطرح کردند که قصد دارند برای سفر بیایند، حتی اگر موضوع فقط قلیان باشد.

از ایشان پرسیدم: «آیا واقعاً باور دارید که مسافر هستید؟» به نظر می‌رسید در آن زمان این باور هنوز به‌طور کامل در وجود ایشان شکل نگرفته بود. حتی در سه یا چهار ماه اوایل مصرف آدامس نیکوتین‌دار و حضور در لژیون ویلیام‌وایت نیز این مسیر برای ایشان تا حدی نامفهوم به نظر می‌رسید. گاهی می‌گفتند: «من که آسیب جسمی خاصی ندیده‌ام و اتفاق ویژه‌ای برای من نیفتاده است.»

اما به‌تدریج شرایط تغییر کرد. دقیقاً نمی‌دانم این تحول درونی در چه زمانی و چگونه اتفاق افتاد؛ اما به نظر می‌رسید باوری عمیق در وجود او شکل گرفته است. باوری که به او می‌گفت باید این سفر را با قدرت ادامه دهند و تا انتهای مسیر پیش بروند. شاید این انگیزه برای مسافر او بود و شاید برای خود او؛ اما هرچه بود دیگر با این مسیر مخالفتی نداشتند. آدامس نیکوتین‌دار را مصرف می‌کرد و اگر هم گاهی لغزش‌ها یا گریزهایی پیش می‌آمد باز هم مسیر را رها نکرد. مهم این بود که به حرکت خود ادامه داد.

خدا را شکر که سفر خود را با موفقیت به پایان رساند و امیدوارم واقعاً به آرامش حقیقی این مسیر دست یافته باشد. به باور من، سفر اول زیباترین سفر زندگی هر انسان است؛ زیرا در این مسیر فرد می‌آموزد که بر روی خود تمرکز کند، به خود اهمیت دهد و با نفس و چالش‌های درونی خویش روبه‌رو شود. انسان در این سفر یاد می‌گیرد چگونه با مشکلات خود مواجه شود، آن‌ها را مدیریت کند و به تعادل و آرامش دست یابد.

امیدوارم این تجربه ارزشمند برای تک‌تک شما نیز رقم بخورد و بتوانید این تغییر واقعی را در زندگی خود احساس کنید. تغییری که در نهایت به سلامت جسم، آرامش درون و رشد فردی منتهی می‌شود. در پایان باید بگویم که مسافر نیکوتین زهرا از افرادی است که به اعتقاد من رسالت بزرگی بر عهده دارد. ایشان از پتانسیل، انرژی، آگاهی و به‌ویژه قدرت بیان بسیار خوبی برخوردار است. امیدوارم قدر این توانایی‌ها را بداند و بتواند از آن‌ها در مسیر خدمت و رسیدن به جایگاه شال ویلیام‌وایت به بهترین شکل ممکن استفاده کند.

سخنان مسافر نیکوتین فریده:

اول از همه خداوند را شکر می‌کنم که این فرصت را به من داد تا بتوانم این جایگاه را تجربه کنم و به رهایی برسم. زمانی که قلیان مصرف می‌کردم نام آن را مصرف تفننی گذاشته بودم؛ اما در واقع بهانه‌ای برای برپا کردن دورهمی‌ها و جمع کردن دوستان بود. آن دورهمی‌ها شاید در ظاهر بسیار خوب و خوشایند به نظر می‌رسیدند؛ اما در حقیقت آسیب‌های زیادی به من وارد می‌کردند. روزی با همسفر مینا درباره همسر خود صحبت می‌کردم.

همسر من عضو کنگره۶۰ نیستند؛ اما مصرف الکل داشتند. همسفر مینا جمله‌ای به من گفتند که مسیر فکری من را تغییر دادند. ایشان گفتند: «وقتی خودت نمی‌توانی از مصرف دخانیات بگذری چگونه انتظار داری همسرت از مصرف الکل خود دست بکشد؟» همان لحظه تلنگری جدی به من وارد شد. متوجه شدم پیش از هر چیز باید خود را درمان کنم تا بتوانم حرفی برای گفتن داشته باشم و الگویی برای دیگران باشم.

پس از آن موضوع را با همسفر مریم در میان گذاشتم و سفر نیکوتین خود را آغاز کردم. در ابتدای سفر به دلیل برخی بیماری‌ها و حالاتی که برای من جدید بودند تصور می‌کردم علت آن‌ها مصرف آدامس نیکوتین‌دار است. حتی مدتی مصرف آنان را قطع کردم؛ اما راهنمای ویلیام‌وایت همسفر مریم به من گفتند که به مسیر ادامه دهم و مصرف آدامس نیکوتین‌دار را طبق برنامه انجام دهم تا شرایط جسمی‌ام بهبود پیدا کند.

خدا را شکر که همین‌طور هم شد و در سفر ویلیام‌وایت نیز به‌ تدریج حالم بهتر شد. زمانی که قلیان مصرف می‌کردم پس از بازگشت از دورهمی‌ها گاهی تا ۲۴ و حتی ۴۸ ساعت دچار سردردهای شدیدی می‌شدم. به‌گونه‌ای که گاهی بیهوش می‌شدم. پسر من شاهد تمام این شرایط بود. در روزهایی که بیش از هر زمان دیگری به حضور و توجه من نیاز داشت من از شدت سردرد ناچار به استراحت بودم و حتی توانایی انجام ساده‌ترین کارها مانند آشپزی را نداشتم.

همیشه به من می‌گفت مامان تو را به خدا قلیان نکش دوباره من را بیچاره می‌کنی. تا ۲۴ ساعت اعصاب نداری. شنیدن این حرف‌ها از زبان فرزند خود تأثیر عمیقی بر من گذاشت و باعث شد تصمیم جدی‌تری برای درمان بگیرم. به لطف خداوند توانستم سفر ویلیام‌وایت را به پایان برسانم و به رهایی برسم. از همسفر مینا که مشوق من بودند صمیمانه سپاسگزارم و از راهنمای ویلیام‌وایت خود نیز بسیار ممنونم که در این مسیر همراه من بودند، من را راهنمایی کردند و کمک کردند تا به درمان برسم.

امروز تنها جای یک نفر در این جشن برای من بسیار خالی است و آن مادرم است. زمانی که قرار بود در آزمون ویلیام‌وایت شرکت کنم به همسفر مریم گفتم که نمی‌آیم؛ زیرا حال مادر من مساعد نبود؛ اما ایشان به من گفتند برو مادرت از موفقیت تو خوشحال خواهد شد. در روز آزمون مادرم مدام برای من دعا می‌کردند. روزی که نتیجه آزمون اعلام شد مادرم روی تخت بیمارستان بستری بود. به او گفتم قبول شده‌ام و او با اطمینان پاسخ داد می‌دانستم.

من این شال را هدیه‌ای از طرف راهنمای ویلیام‌وایت همسفر مریم و یادگاری از دعای مادرم می‌دانم. امیدوارم دعای خیر مادرم همیشه همراه من باشد و بتوانم در آینده اگر توفیق لژیون ویلیام‌وایت را به من عطا کرد همسفران دیگری را نیز در درمان همراهی کنم و به رهایی برسانم.

سخنان مسافر نیکوتین زهرا:

سفر نیکوتین با سفر DST و همسفر بودن تفاوت‌های زیادی دارد. در این سفر انسان به نقطه‌ای می‌رسد که ناچار است با تخریب‌های خود در زندگی روبه‌رو شود. تا قبل از آن شاید همیشه انگشت اشاره به سمت شخص دیگری به نام مسافر باشد؛ اما وقتی کمی مکث می‌کنی و صادقانه به مسائل نگاه می‌کنی به جایی می‌رسی که می‌بینی در نهایت فقط خودت هستی و خودت.

اوایل که نام من در لیست مسافران نیکوتین قرار گرفت جسم من در جلسات حضور داشت؛ اما فکر و ذهنم جای دیگری بود. در دورهمی‌ها، رفت‌وآمدها، پنجشنبه‌ شب‌های باغ و همان ضد ارزش‌هایی که هنوز حاضر نبودم از آن‌ها دل بکنم. فقط جسم من صبح‌ها به پارک می‌آمد و آن هم صرفاً به خاطر مسافر خود بود و واقعاً تمایلی به مصرف آدامس نیکوتین‌دار و انجام این سفر نداشتم.

مدتی سفر می‌کردم و آدامس نیکوتین‌دار مصرف می‌کردم؛ اما ذهن من همچنان درگیر مسائل دیگری بود. تا اینکه به نقطه‌ای رسیدم که دیدم فقط من هستم و انبوهی از مشکلاتی که در زندگی با آن‌ها مواجه شده‌ام. وقتی در خلوت خود به آن‌ها فکر کردم متوجه شدم بخش زیادی از این مشکلات به تخریب‌های من باز می‌گردد. به منیّت، قضاوت‌ها و نگاه‌های نادرستی که سال‌ها با خود حمل کرده بودم.

روزی رسید که آن هندوانه‌های زیر بغل گذاشتن را که با تمام توان حفظ کرده بودم، کنار گذاشتم. ماسکی را که با هر دو دست نگه داشته بودم تا نشان دهم زهرا خوب است و همه نگاه‌ها به سمت مسافر من برود رها کردم. وقتی آن ماسک پایین می‌آید بسیاری از مسائل حل می‌شود و مسیر تازه‌ای پیش روی انسان گشوده می‌شود، مسیری روشن‌تر، واقعی‌تر و زیباتر.

در طول این سفر مشکلات و فشارهای زیادی را تجربه کردم؛ اما آموزش‌ها به کمک من آمدند. تلاش کردم آنچه را می‌آموزم در زندگی خود به کار بگیرم و امروز خوشحال هستم که در این نقطه ایستاده‌ام و می‌توانم نتیجه آن تلاش‌ها را ببینم. ما از اسفند سال ۱۳۹۹ وارد جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ شدیم. شاید زمان زیادی طول کشید تا موتور حرکت من واقعاً روشن شود.

حتی زمانی که پیمان بستم و برای آزمون مطالعه کردم نیز هنوز آن تحول درونی که باید اتفاق می‌افتاد رخ نداده بود؛ اما همان‌طور که آقای مهندس دژاکام می‌فرمایند: «مشکلات رحمت خداوند هستند.» من این جمله را با تمام وجود و با تک‌تک سلول‌های خود لمس کرده‌ام. خود را مدیون آموزش‌های همسفر زهره، راهنمای ویلیام‌وایت همسفر مریم و همچنین سفر ویلیام‌وایت می‌دانم؛ زیرا این آموزش‌ها به من کمک کردند از تاریکی‌ها عبور کنم و مسیر روشن‌تری را در زندگی پیدا کنم.

امروز با جسارت و اطمینان می‌توانم به دختر خود بگویم که مصرف مشروبات الکلی و دخانیات کار درستی نیست و دلایل آن را نیز برایش توضیح دهم؛ زیرا خود این مسیر را طی کرده‌ام، تجربه و از آن عبور کرده‌ام. امروز حرفی برای گفتن دارم. حرفی که از دل تجربه و آگاهی به دست آمده است.

نویسنده و رابط خبری: راهنمای ویلیام‌وایت همسفر مریم (نمایندگی سلمان فارسی)

ویرایش و ارسال: نگهبان سایت راهنمای ویلیام‌وایت همسفر هایده (نمایندگی فردوسی مشهد)

همسفران ویلیام‌وایت کنگره۶۰

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .