جلسه یازدهم از دوره چهلودوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی کوروش آذرپور با استادی راهنما همسفر فریبا، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر زهرا، با دستورجلسه «وادی چهارم (در مسائل حیاتی؛به خداوند سپردن یعنی سلب مسئولیت از خویشتن) و تاثیر آن روی من» روز سهشنبه ۲ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز بهکار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
از خداوند بزرگوارم بسیار سپاسگزارم که قسمت من کرد تا در این روز قشنگ که انرژی شعبه با روزهای دیگر خیلی فرق میکند، در خدمت شما اساتید عزیزم باشم. من اولین آموزشها را از عزیزان در این شعبه فراگرفتم. امیدوارم بتوانم حق مطلب را ادا کنم. از لژیون مرزبانی همسفر زهرا و همسفر صدیقه و ایجنت محترم سپاسگزارم که اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم، آموزش بگیرم و خدمت کنم. امروز انتخابات مرزبانی است، بسیار خوشحال هستم که در خدمت شما هستم. امیدوارم مرزبانهایی که انتخاب میشوند از آموزشهای مرزیانی بهرهمند شوند. پیشاپیش به ایشان تبریک میگویم و ترخیص از دوره مرزبانی را هم به همسفر صدیقه و همسفر زهرا تبریک میگویم و قطعاً تمام سعی خود را در این مسیر کردند که خوب خدمت کنند و انشاءالله بعداز دوره مرزبانی متوجه میشوند که چه آموزشهایی را دریافت کردند و حتماً در زندگی خودشان کاربردی خواهند کرد. امیدوارم اگر در دوره بعد قسمت شود و در شعبه کوروش آذرپور حضور پیدا کنم، هر دو شال راهنمایی را دریافت کرده باشند.
دستورجلسه در مورد وادی چهارم و تأثیر آن روی من، در مورد وادی چهارم استاد بسیار زیبا صحبت میکنند. از وادی چهارم بهبعد قوانین خیلی گستردهتر میشوند؛ همانطور که میدانید سیدیها چند بخش میشوند و بسیار زمان میبرد؛ اگر بخواهم در موردش صحبت کنم. چیزی که خودم یاد گرفتم و امیدوارم بتوانم کاربردی کنم. وادی چهارم مسئولیت و مرز بین مسئولیتها را به من یاد میدهد، قانونی که در کنگره۶۰ باید اجرای کنم؛ شاید بلد بودم که مسئولیتهایم چیست؟ شاید بعضی اوقات مسئولیتهای بیش از توانم را قبول میکردم و یا از زیر بار بعضی مسئولیتهایی را که باید انجام میدادم، شانه خالی میکردم و انجام نمیدادم و برای این که خودم را توجیه کنم به خداوند بزرگ میسپارم به این معنی که خدا نخواسته است من اینطوری باشم یا خدا نخواسته است که آنطوری باشم. وقتی سیدی وادی چهارم را منِ همسفر گوش میدهم، خیلی از این صحبتها مثل تصویر جلوی چشم من ظاهر میشود.
وادی چهارم در مورد مسئولیتپذیری به من میگوید که باید یاد بگیرم مسئولیتهای خودم در قبال خانوادهام، هستی و حتی خداوند چه چیزی است. چیزی را که خودم یاد گرفتم این است که خیلی راز و نیاز و دعا میکردم برای این که مسافر من رها از مصرف مواد شود و این راز و نیازها شاید نزدیک به ۲۶ یا ۲۷ سال طول کشید تا من به نتیجه رسیدم و من در کنگره۶۰ متوجه شدم که فقط رازونیاز و دعا نیست که به من کمک میکند تا به خواستههایم برسم؛ بلکه خودم هم باید تلاش کنم تا به مقصودم برسم. خدا را شکر میکنم که اجازه داد تا در کنگره۶۰ یاد بگیرم؛ چراکه من بعداز ۲۶ سال که اولین مسافرم وارد کنگره۶۰ شد، قسمت شد که مسافر دیگری هم داشته باشم و آنجا بود که خیلی از مفاهیم را درک کردم و با آنها انس گرفتم. در مسیر آموزش موانع زیاد است و این که من فقط وادی را بخوانم و گوش کنم کافی نیست و باید کاربردی هم بکنم.
این که منِ همسفر وقتی وارد کنگره۶۰ شدم؛ چون ما در کنگره۶۰ هستیم، راجع به کنگره۶۰ صحبت میکنم. در کنگره۶۰ قطعاً این قضیه خیلی مهم است که من بهعنوان یک همسفر وارد کنگره۶۰ میشوم، مسئولیتهایی به من واگذار میشود که من نمیدانم این مسئولیتها چیست؛ اما راهنما به من میگوید این مسئولیتها چیست؛ اما من مثل همان که میگویم: خدا بزرگ است کنگره۶۰ میآیم و میروم؛ ولی هیچ نتیجهای نمیگیرم و مسئولیتهای خودم را گردن راهنما میاندازم. راهنما اینجا برای من صحبت میکند، مشارکت میکند و من چیزهایی دریافت میکنم؛ اما اصل مسئولیت گردن منِ همسفر است. مشارکت، سیدی نوشتن و این که من باید مسئولیتهای خودم را انجام دهم و در سفر دوم هم همینطور است، راهنما از من میخواهد که لژیون خدمتگزار هستم، زودتر در کنگره۶۰ باشم و شعبه را تحویل مرزبانی دهم؛ باید این مسئولیتها را بپذیرم؛ وقتی مسئولیتها را انجام میدهم اینجا است که راز و نیاز راه و مسیر را به من نشان میدهد و همین لحظه حال خودم بهتر میشود. جهانبینی و دید من تغییر میکند و زندگی و حالخوش را آرامآرام تجربه میکنم.
در این مسیر مسافرم این کارها را انجام میدهد. در سیدی فرق نگاه میفرمایند: این من هستم که نسبت به زندگی نگاهم باید تغییر کند، من نباید بنشینم و بگویم مسافرم باید تغییر کند تا من هم حالم خوب شود. من وقتی نگاهم تغییر کند، میتوانم دریافتهای زیادی از آموزشها داشته باشم. این شعبه برای من خیلی عزیز است و من در این مکان خیلی چیزها یاد گرفتم. یکی از اساتید میگفتند که مشارکتکردن در کنگره۶۰ همیشه نو و تازه است. همیشه موقع مشارکت تپش قلب میگیرم، الان متوجه منظور ایشان میشوم؛ چرا که من هر روز در کنگره۶۰ یاد میگیرم و حسهای تازهای را دریافت میکنم و این حسها خیلی خوشایند و شیرین هستند. دعا میکنم انشاءالله شما همگی این حسهای قشنگ را تجربه کنید. از همسفر زهرا و همسفر صدیقه باز هم تشکر میکنم و میدانم که این وادی در آنها بسیار کاربردی شده است. بسیار مسئولیتپذیر بودند و با شناختی که از این عزیزان در سفر اول داشتم، میدانم که در جایگاههای دیگر هم حتمأ میدرخشند. ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید.


انتخابات مرزبانی با حضور دستیار اسیستانت همسفر آتنا

.jpg)

.jpg)
مرزبانان کشیک: مسافر هاشم و همسفر صدیقه
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فوزیه (لژیون نهم)
تایپیست: همسفر فریده رهجوی راهنما همسفر رقیه (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر صدیقه (مرزبان خبری)
همسفران نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
65