یازدهمین جلسه از دور سوم سری جلسات خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی علی عصارزاده، با نگهبانی مسافر کاظم، استادی راهنمای محترم مسافر عباس و دبیری مسافر بهزاد، با دستور جلسه «وادی چهارم و تأثیر آن روی من» روز سهشنبه دوم تیرماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز گردید.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، عباس هستم مسافر.
خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که فرصتی به من داد تا در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم. همچنین تشکر میکنم از ایجنت محترم، گروه مرزبانی، راهنمای محترم آقا رحیم و لژیون خدمتگزار که این فرصت را در اختیار بنده قرار دادند تا بتوانم خدمت کنم.
در ابتدا میخواهم پیامی در رابطه با اشتباه کودک بیان کنم:
«انسان مقام انسانیِ خود را در جایی جا گذاشته است و خود بر آن آگاه نیست؛ باید آن مکان را بیابد.»
دستور جلسه امروز بسیار دارای اهمیت و کاربردی است. در سیدی «بیعقلی» و همچنین در کتاب ۶۰ درجه، جناب مهندس بیتی را از حضرت مولانا بیان میکنند:
«عقل جزئی عقل را بدنام کرد
کام دنیا مرد را بیکام کرد»
که تمثیلی است از باورهای پوشالیِ مصرفکننده که در اثر مشترکات در طول حیات و جهان خاکی پیدا میکنیم و به واسطه آنها، دنبال منفعت و طبیعی جلوه دادن خواستههای خود هستیم؛ حال چه خواسته معقول باشد و چه نامعقول.
دستور جلسه وادی چهارم، فرق بین من و خداست؛ اینکه حقیقت یک چیز است و واقعیت چیز دیگری. در سیدی وادی چهارم، بخش سوم، میگوید: وقتی میخواهی از خیابان عبور کنی و قوانین را بلد نباشی، راهنمای سمت چپ را میزنی ولی به سمت راست حرکت میکنی. زندگی در بعد خاکی، زندگی بین قوانین است و اگر قرار است به حقیقتی پی ببرم یا تکامل و ساختاری در من شکل بگیرد، باید با قوانین آشنا باشم. برای مثال، نمیتوانم به سمت یک جاده کویری در حرکت باشم و توقع مناظر جاده شمال و سرسبزی را داشته باشم.
حالا اینکه من به فرمان عقل برسم و میدانم عقل هم هست، ولی چه چیزی باعث اشتباه میشود؟ چه چیزی باعث میشود که جهت حضور در لژیون، پیرامون سطل زباله بگردم نه پیرامون لژیون؟ چه چیزی باعث میشود که حضور پیدا کنم ولی به دنبال معرکهگیری باشم؟ چه چیزی باعث میشود که جای خودت و جای خداوند را با هم اشتباه بگیری؟
وقتی میآیی و جهانبینی را نگاه میکنی و در وادی آموزش قرار میگیری تا یاد بگیری درست سفر کنی، تا بتوانی بد و خوب را درست تشخیص دهی و علت حضور را متوجه شوی، باید بدانیم که این آموزشها با نوشتن شکل میگیرد؛ یعنی در شخص تراشیده میشود.
حال به شخص میگویی دارو را باید سرِ وقت مصرف کنی، اما نسبت به آن تعصب نشان میدهد و میگوید: «من چند سال زحمت کشیدم تا به روش سقوط آزاد مواد مصرف نکنم، ولی الان مجدداً باید دارو استفاده کنم.» چه چیزی باعث میشود افرادی که جهت درمان وارد کنگره میشوند، فقط عده محدودی نشان را دریافت کنند؟ آنهایی که نشان میگیرند چه کسانی هستند؟ فاصله بین من و خدا در انجام همین کارهای ابتدایی و شناخت این موضوع است که کار ضد ارزشی، چه یک دروغ باشد و چه هزار دروغ، فرقی ندارد و ضد ارزشی است.
باید داخل این بازی باشیم و بازی چیزی نمیگوید جز قوانین و رعایت کردن آنها. قوانین کنگره ۶۰ چه میگوید؟ اینکه قبل از ساعت ۱۶:۴۰ در شعبه حضور داشته باشم، همیشه برداشتی از سیدیها داشته باشم و خالی بازی نکنم. اینگونه نیست که من در ماشینم بنشینم و باک ماشینم را خدا پر کند یا سیستم برق ماشینم را راهنما درست کند. این قوانینی که یاد گرفتی به من میگوید که باک ماشین را خودم باید پر کنم و تمام کارهای دیگر نیز بر عهده خودم است.
موضوع دیگر این است که جبر و اختیار توأم با هم هستند. نبود یکی یا کم بودن یکی، وجود دیگری را معنا میبخشد. وقتی در داستان جبر و اختیار قرار میگیری، باید کاملاً آگاهی داشته باشی. وقتی نسبت به ورزش آگاهی نداری، میبینی فردی شنا بلد نیست و او را داخل آب میاندازند و دارد شنا میکند، در صورتی که این جزئی از قوانین آنهاست. وقتی از علم کنگره خبر نداری، میگویی چگونه باید ۱۱ ماه به کنگره بیایی و شربت استفاده کنی؟ وقتی از علم جسم و فیزیولوژی، روش درمان، جهانبینی، خلقوخو و تکتک این مسائل خبر نداری، فقط میگویی: «آقا اجارهخانه دارم، قسط دارم، قرض دارم و بدبختی دارم»، در صورتی که تمام اینها را یک فرد با تفکر افیونی تحت تأثیر قرار داده و در حال تخریب آنهاست.
پس برای رسیدن به حقیقت، با مسئولیتپذیری باید به واقعیت پرداخت.
با تشکر از همه

تصویربردار: مسافر امین، لژیون پنجم
تایپ: مسافر عطا، لژیون چهارم
ارسال خبر: مسافر عطا، لژیون چهارم
مرزبان خبری: مسافر مرتضی
نمایندگی علی عصارزاده
- تعداد بازدید از این مطلب :
50