سلام دوستان اکرم هستم یک همسفر:
کنگره۶۰ جایی است که انسانها تنها ترک نمیکنند. اینجا انسانها چون ققنوس، از میان خاکستر، بار دیگر بال میگشایند؛ اینجا از دل شبهای بیپناه، سپیده سر میزند و از میان ویرانی، دوباره صدای زندگی شنیده میشود.
ما روزی با دلهایی خسته و چشمهایی خاموش آمدیم، با بغضهایی که سالها در گلو ماندهبود؛ با خانههایی که بوی دلشوره میداد و با قلبهایی که زیر آوار اعتیاد آرامآرام فراموش کردهبودند چگونه باید به فردا امید داشت.
اعتیاد شبیه طوفانی بود که ریشههای زندگیمان را میلرزاند، مانند زمستانی سرد که تمام پنجرههای خانه را یخ زده میخواست؛ اما کنگره برای ما شبیه اولین شعاع آفتاب پس از طولانیترین شب شد، نوری آرام، اما زنده ... ؛ نوری که آهستهآهسته به دلهای خاموشمان برگشت.
من مردی را دیدم که روزی در تاریکی خودش گم شدهبود، چشمهایی که دیگر امیدی در آنها نفس نمیکشید؛ اما امروز همان مرد را میبینم که دوباره ایستادن را یاد گرفته، بار دیگر لبخند میزند، بار دیگر برای زندگی رویا دارد؛ مگر معجزه چیزی جز بازگشت انسان به خودش است؟
اینجا کسی با زخمهایش قضاوت نمیشود. اینجا انسانها یاد میگیرند حتی شکستهترین شاخهها نیز میتوانند بار دیگر جوانه بزنند؛ اینجا دستهایی که سالها از درد لرزیدهاند، بار دیگر گرمای آرامش را لمس میکنند.
کنگره تنها، مسیر درمان نیست؛ بلکه پناهگاهی است برای دلهایی که سالها در تاریکی جنگیدهاند؛ جایی که امید، آرام و بیصدا، بار دیگر در جان انسانها ریشه میدواند.
امروز من ایمان دارم، پس از هر شب تاریک، صبحی وجود دارد، پس از هر ویرانی، دوباره میشود ساخت و انسانی که بخواهد از نو متولد شود؛ حتی اگر تمام دنیا او را خاکستر دیدهباشند، باز هم میتواند چون ققنوس، رو به نور پرواز کند.
نویسنده: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
ويرايش و ارسال: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هشتم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی دهخدا قزوین
- تعداد بازدید از این مطلب :
82