دوازدهمین جلسه از دوره اول کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی یزد به استادی دنور همسفر زهرا، نگهبانی همسفر اخترالسادات و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «وادی چهارم؛ (در مسائل حیاتی، مسئولیتدادن به خداوند؛ یعنی سلب مسئولیت از خویشتن و تأثیر آن روی من)» در روز دوشنبه 1تیرماه ۱۴۰۵، ساعت 16:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شاکر و سپاسگزارم که امروز فرصت آموزش در این جایگاه نصیب و قسمت من شد. از گروه مرزبانی و نگهبان تشکر میکنم که این اجازه را به من دادند تا در این جایگاه خدمت کنم.
دستور جلسه این هفته وادی چهارم؛ در مسائل حیاتی، مسئولیت دادن به خداوند؛ یعنی سلب مسئولیت از خویشتن است.
اگر بخواهم درباره این وادی صحبت کنم، باید بگویم که بسیاری از ما این تجربه مشترک را داشتهایم؛ زمانیکه مشکلاتی برایمان پیش میآمد، احساس میکردیم دنیا به آخر رسیده و دیگر هیچ امیدی نداریم.
زمانیکه متوجه شدم مسافرم مصرفکننده مواد مخدر است مدام از خودم سوال میکردم؛ چرا من؟ خدایا چرا من؟ چرا باید اینقدر بدبخت باشم؟ چرا باید چنین زندگی داشته باشم؟ این همه آدم خوشبخت هستند، چرا قسمت من اینگونه شده است؟
با هر مشکلی که برایم پیش میآمد، تصور میکردم دنیا به آخر رسیده و تنها من بدبخت هستم.
ما خیلی اوقات از یاد میبریم که خودمان این زندگی را انتخاب کردهایم؛ چون انسان ذاتاً موجودی فراموشکار است. از روز ازل، زمانیکه قرار بود پا به این جهان خاکی بگذاریم، همهچیز برای ما گفته شد و خودمان انتخاب کردیم؛ این زندگی، این همسر، این خانواده و حتی مشکلاتی را که قرار بود در مسیرمان قرار بگیرد. تمام اینها را من زهرا انتخاب کردم و با خداوند عهد و پیمانی بستم که به زمین بیایم و زندگی کنم؛ اما متأسفانه فراموش کردم چه عهدی با خداوند بستهام.
در بیشتر اوقات خود ما مقصر بسیاری از اتفاقها هستیم؛ اما دنبال مقصر در بیرون میگردیم تا زمانیکه با خودم صادق نباشم، نمیتوانم مشکلاتم را حل کنم. وقتی مسئولیت را نپذیرم، فقط صورتمسئله را پاک کردهام.
زمانیکه مسافرم مصرفکننده بود، فقط در خانه مینشستم، فکر میکردم، گریه میکردم و غصه میخوردم. نتیجهاش چه بود؟ تبدیلشدن به یک انسان افسرده و گرفتار بیماریهایی با منشأ روانی که درمان پزشکی نداشتند و فقط با داروهای آرامبخش، خودم را آرام میکردم و میخوابیدم.
هیچ تلاشی برای تغییر شرایط انجام نمیدادم. مدام از خودم میپرسیدم: زندگی و آینده خانواده من چه میشود؟ و فقط به خدا میگفتم: خدایا! خودت درست کن؛ اما هیچ اتفاقی نمیافتاد؛ چون خودم هم هیچکاری انجام نمیدادم؛ حتی حاضر نبودم مسافرم را همراهی کنم. فقط میگفتم: برو ترک کن، این مشکل تو است. من مقصر مصرف مواد تو نیستم و خودت باید راهحل آن را پیدا کنی.
فراموش کرده بودم که همسر این مرد هستم و در این زندگی مشترک سهم و مسئولیت دارم. بخشی از مسئولیتها برعهده همسرم و بخشی برعهده من است و باید مرز این مسئولیتها را مشخص میکردم.
وقتی وارد کنگره شدیم، یاد گرفتیم که در هر مسئلهای هر فردی مسئولیتهای خاص خودش را دارد و هرکس باید وظایف خود را در مقابل دیگران انجام بدهد و حدومرزها رعایت کند.
گاهی ممکن است من همسفر، وقتی وارد کنگره میشوم از آنطرف بام بیفتم؛ یعنی همه مسئولیتها را برعهده بگیرم و بگویم همه کارها را من انجام میدهم و مسافرم کاری انجام ندهد، این هم درست نیست.
مسافر من مسئولیتهایی دارد؛ خودش باید حواسش به مصرف دارویش باشد و سیدیهایش را بنویسد. من هم باید مسئولیتهای خودم را انجام دهم، سیدی بنویسم، به فکر سفر خودم باشم و کاری به سفر مسافرم نداشته باشم. این همان حد تعادلی است که باید در مسئولیتهایم رعایت کنم و یاد بگیرم.
وقتی وارد کنگره میشویم، هدف اولیه همه ما درمان مسافرمان است؛ اما کمکم متوجه میشویم که خودمان نیز چهقدر به آموزش و درمان نیاز داریم.
بهتر است بعد از ورود به کنگره، دیگر کاری به سفر مسافرمان نداشته باشیم. اگر مدام بخواهم مسافرم را کنترل کنم و حال خودم را به حال او گره بزنم، قرار نیست دستاورد خوبی از این سفر داشته باشم.
اما اگر خودم به حال خوش برسم؛ وقتیکه به خانه برگردم، میتوانم این حال خوب را به مسافرم منتقل نمایم. چهبسا بسیاری از مواقع، همسفر با درست سفرکردن خود الگویی برای مسافر میشود تا او هم تلاش کند و خودش را به جایگاه همسفر برساند.
از طرف دیگر وقتی در مسیر درست قرار میگیرم، خداوند امدادهای غیبی خود را به من میرساند.
نمیتوانم با خداوند معامله کنم و بگویم: خدایا! اگر این کار را برای من انجام دادی بهعبارتی حاجت من را برآورده کردی من نمازم را سروقت میخوانم، گوسفند نذر میکنم؛ اگر مسافرم رها شد، عضو سردار میشوم.
چرا هیچوقت به خودم نمیگویم این کار را برای حال خوب خودم انجام میدهم؟ این کار را برای رشد خودم انجام میدهم و میخواهم بخشندگی خودم را نشان بدهم
اگر بخواهم با خدا معامله کنم، تنها کسی که ضرر میکند خودم هستم و قرار نیست چیزی نصیب من شود.
نکته دیگر این است که اگر امروز روی این صندلی نشستهام، فقط به این دلیل است که از میان این همه انسان انتخاب شدهام و فرصت پیدا کردهام به کنگره بیایم، آموزش ببینم، انسان بهتری شوم و بتوانم به کسانیکه به کمک نیاز دارند، کمک کنم.
خیلی وقتها از این محبت و نعمتی که در اختیارمان قرار گرفته غافل میشویم. فکر میکنیم صرفاً چون همراه مسافر به کنگره آمدهایم، مسئولیت خود را انجام دادهایم؛ در حالیکه مسئولیت واقعی ما از زمانی آغاز میشود که وارد سفر دوم میشویم و باید خدمت کنیم.
باید آنچه را که برداشت کردهایم، دوباره بکاریم تا کسانی که بعد از ما به کنگره میآیند نیز از آن بهرهمند شوند. این همان برداشتی است که شامل خود ما خواهد شد و برکات و نعمتهایی را برای زندگیمان بههمراه میآورد.
چهبسا قدمگذاشتن در این مسیر، بعدها برداشتهایی برای ما داشته باشد که خودمان نیز از اتفاقات زیبایی که در زندگیمان رخ میدهد شگفتزده شویم.
.jpg)
مرزبان کشیک: همسفر سبا و مسافر علی
تایپیست: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم)
عکاس: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر معصومه
همسفران نمایندگی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
189