جلسه هشتم از دوره سی و ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شفا مشهد به استادی راهنما همسفر محبوبه، نگهبانی همسفر مبینا و دبیری همسفر مریم با دستور جلسه «وادی چهارم و تاثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خیلی خوشحالم که بعد از چند سال دعوت شدم و این سعادت را داشتم که در این شعبه و خدمت شما باشم؛ که البته چهرهها به جز ۴ تا ۵-۶ نفر، بقیه برای من ناآشنا هستند. شعبه شفا بعد از شعبه فردوسی در مشهد افتتاح شد و خدمتگزاران بسیار لایقی را به کنگره۶۰، اهدا کرد و امیدوارم که از حالا به بعد هم همینطور پرشور، همسفران حرکت کنند و خدمتگزاران شایستهای را تحویل کنگره۶۰، و تمام خانوادههایی که دردمند هستند، بدهند. مبحث امروز، (وادی چهارم و تأثیر آن روی من) است. وادی چهارم خیلی پرمطلب میباشد و حجم مطالبش بسیار زیاد است؛ اصلاً در طول زمان ۵ دقیقه نمیتوان آن را جمعبندی کرد، به همین خاطر مجبورم امپیتری صحبت کنم و بقیه مطالب را واگذار میکنم به شما تا در مشارکتهایتان بر اساس تجربیاتتان به آنها اشاره کنید.
عنوان وادی: «در مسائل حیاتی، مسئولیت دادن به خداوند یعنی سلب مسئولیت از خویشتن است.» تمام آموزشها، فعالیتها و تمام متون کنگره به طوری در تغییر جهانبینی ما نقش دارند، ولی بعضی از این مطالب در نقش و جایگاهشان، درخشش خاصی در پروسه تعادل و جهانبینی بر عهده دارند. ۱۴ وادی، زیربنا و فونداسیون جهانبینی ما را تشکیل میدهند. وادیها قوانینی هستند که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در جهان ما حاکم و برگرفته از تعالیم کلامالله هستند که راه و روش درست زندگی کردن را به ما آموزش میدهند؛ یعنی زندگی سالم، روان سالم، تفکر سالم، ارتباطات سالم و آن هم با کمترین چالش و تنش.
وادی اول، جایگاه تفکر درست را به ما نشان میدهد؛ بعد میرسیم به وادی دوم که وحشتناکترین عامل بازدارنده، یعنی ناامیدی را در ما از بین میبرد؛ سپس میرسیم به وادی سوم؛ این وادی کلاً خیال ما را راحت میکند از اینکه هیچکس به اندازه خود ما به درد ما نمیخورد و اگر ما خودمان به فکر اصلاح و پیشرفت خود نباشیم، هیچ احدی نیست که بخواهد آرامش خاطری برای ما باشد و به ما کمک کند. پس نباید منتظر کمک دیگران باشیم و به صورت خیلی نامحسوس و ناخودآگاه وقتی با چنین مطلبی آشنا میشویم، به سمت خدا میرویم.
با خود که فکر میکنیم، میگوییم پس اگر قرار نیست کسی به ما کمک کند و ما نباید از کسی توقع داشته باشیم، پس خداوند خودش باید به ما کمک کند و باید بیاید و مشکلات ما را حل کند؛ یعنی خیلی راحت میخواهیم از زیر بار مسئولیتهایمان شانه خالی کنیم و اینجا همان لبه تیغ است؛ لبه تیغی که یک طرفش رها کردن و تسلیم شدن است، طرف دیگرش جدال و کشمکش است و ما باید یاد بگیریم که کجا باید رها کنیم و از جدال و کشمکش خودداری کنیم و یا اینکه جدال و کشمکش چه اتفاقاتی را برای ما رقم میزند، چه چیزهایی را از ما میگیرد و در عوض، رها کردن چه چیزهایی را به ما میدهد.
گاهی موضوع یا مشکل و یا رنجی پیش میآید و اگر ما کمی صبر داشته باشیم و بپذیریم آن مشکل را و ذرهای تفکر کنیم، آن مشکل توسط خود ما حل خواهد شد؛ یعنی نیاز نیست که ما جزع و فزع کنیم و مشکلمان را فریاد بزنیم و به سر دیگران بزنیم که چرا این مشکل برای ما پیش آمده است. به قول مشهدیها: «هرجا سنگ است، پای لنگ است»؛ در صورتی که نه سنگی وجود دارد و نه پای لنگی، در صورتی که تمامی مشکلات برای ما آموزش و درس هستند. وقتی مشکلی وارد زندگی ما میشود، با خودش برای ما پیامی را به همراه دارد و آن پیام در جهت رشد من است، وگرنه خداوند که با ما خصومتی ندارد.
زمانی که در برابر مشکل قرار میگیریم، نیازی به دعا کردن نیست که از خدا بخواهیم به ما کمک کند که برای خانوادهام مشکلی پیش نیاید. این دعا کردن برای حل مشکلات، دیگرانِ هیچکاری انجام نمیدهد؛ چون این من هستم که باید مشکلات خودم را حل کنم. من در جایگاه مادر، همسر، کارمند و یا هر چیزی، باید فکر کنم که این مشکل چگونه به وجود آمد؟ از کجا به وجود آمده؟ صددرصد چیزی را به من میگوید و من کار اشتباهی کردم و بلافاصله انگشت اشاره را به سمت نفر مقابل نگیرم؛ چرا که وقتی انگشت اشاره را به سمت کسی میگیری، بلافاصله چهار انگشت دیگر به سمت خودت است؛ یعنی ای خانم، کسی که داری اشاره میکنی، ۴ برابر آن مقصر خودت هستی.
این وادی به ما میگوید که یاد بگیرید که وظیفه من نیست که مشکل او را حل کنم. یه وقتی مشکل مالی دارد و من میتوانم آن مبلغی را که نیاز دارد به او بدهم تا مشکلش حل شود، بدون اینکه به زندگی خودم یا خانواده و همسرم مشکلی پیش نیاید؛ مثلاً پولی دارم که پسانداز خودم است و از آن به خواهرم کمک میکنم، ولی گاهی اوقات میبینم مشکل خواهر من عاطفی و ارتباطی است و من در جایگاهی قرار ندارم که بخواهم بر اساس تجربیات خودم او را راهنمایی کنم و اصلاً نباید چنین حقی را به خودم بدهم که این کار را انجام دهم درست است که او خواهر من است، اما پیشینه و شرایط زندگی خودش را دارد و من از جزئیات زندگی او آگاه نیستم. در چنین جایی، چه کاری از دست ما برمیآید؟ اینجاست که باید سکوت کنیم، مسئله را رها کنیم و به درگاه خداوند دعا کنیم که خدایا، این مشکل را از بهترین راه در زندگی خواهرم حل کن، بهگونهای که آسیبی به او و اطرافیانش نرسد.
در اینجا باید تسلیم باشیم. اگر بخواهیم وارد جدال شویم و بخواهیم به او دیکته کنیم که چه کار کند، یا بگوییم اینطور رفتار کن یا آنطور، فقط اوضاع را بدتر میکنیم. پس تسلیم شدن یعنی تسلیم تصمیم خداوند شدن و دعا کردن برای اصلاح. وادی چهارم این آموزش را به ما میدهد که در مسائل حیاتی، مسئولیت دادن به خداوند یعنی سلب مسئولیت از خویشتن. یعنی مسئولیت حیات و زندگی را به خود ما واگذار میکند و خداوند در این زمینه مسئولیتی را از دوش ما برنمیدارد. در مسائلی که مربوط به زندگی خود ماست، تمام ابزارها، اختیارات، تواناییها و استعدادهای لازم به ما داده شده است؛ یعنی خداوند بهترین شکل کار خودش را انجام داده و ادامه مسیر را به عهده خود من گذاشته است.
مسائل و مشکلات جسمی و فیزیکی، مشکلات ارتباطی و عاطفی، مسائل مالی، عقاید، آداب، سنتها و بهطور کلی هر چیزی که در حیطه مسائل حیاتی ما قرار میگیرد، باید توسط خودمان حل شود. ما خودمان مسئول اصلاح و رفع موانع هستیم، پس نباید از خداوند انتظار داشته باشیم که همه چیز را بهجای ما انجام دهد. اگر کسی چک بیمحل کشیده، یا خانمی غیبت دوست یا همسایهاش را کرده، یا در کارها کمکاری کردهایم و این عوامل باعث ایجاد مشکل شدهاند، چه کسی باید آنها را حل کند؟ خودمان باید فکر کنیم که چگونه آنها را برطرف کنیم. خداوند معجزه حیات، زندگی و تمام امکانات را به ما داده و انرژی فراوانی برای این مسیر صرف کرده است، اما متأسفانه ما انسانها گاهی با بیتوجهی و ناآگاهی، این انرژی را به سمت باتلاق میکشانیم.
این وادی به ما میگوید که برداشت، دیدگاه و نگرش ما نسبت به نیروی مافوق نادرست است؛ چون اگر او را درست میشناختیم، هرگز به این شکل رفتار نمیکردیم. ما انسانها اغلب احساسی، افراطی و بدون تفکر عمل میکنیم و به همین دلیل مدام درگیر مشکل هستیم. در حالی که نیروی مافوق بسیار عظیم و گسترده است و ما او را در درون خود نیز احساس میکنیم، اما برای شناخت بهتر باید به درون خود نگاه کنیم و تلاش کنیم انسان را تا حدی کالبدشکافی کنیم تا از تاریکیهای درون، یعنی صفات بد و کردار ناپسند، خارج شود و به سمت نور، روشنایی و مسیر ارزشها حرکت کند؛ مسیری که نهایتاً به آرامش و فرمان عقل میرسد.
در این مسیر، هرگاه نیروی مافوق را صدا کنیم، بیدرنگ به کمک ما میآید و ما را هدایت میکند، بهشرط آنکه در جهت خواست مثبت خودمان قدم برداریم، تلاش کنیم و بدانیم که خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتر است. بزرگی میگفت: هرگاه توانستی در اوج رنجش، کسانی را که به تو آسیب رساندهاند ببخشی، به شناخت واقعی و الهیِ درونت دست یافتهای و آنگاه یک ثروتمند واقعی هستی.
رهایی ویلیام رهجوهای راهنما همسفر سعیده



تایپیست: همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون هفدهم)
عکاس: همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون هجدهم)
ویرایش: همسفر یاسمن رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون شانزدهم) دبیر سایت
ارسال: همسفر وجیهه مرزبان خبری
همسفران نمایندگی شفا مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
151