English Version
This Site Is Available In English

همسفر بودن یعنی عاشقانه ایستادن

همسفر بودن یعنی عاشقانه ایستادن

دلنوشته راهنما همسفر خدیجه:
خداوند را شاکرم برای حضورم در کنگره و برای داشتن استادانی چون آقای مهندس و راهنماهای عزیزی که در این سفر همراه من بودند تا من بتوانم از ظلمت و تاریکی به سوی نور در حرکت باشم و در کنگره یاد بگیرم راه و رسم زندگی و همسفر بودن را؛ واژه همسفر در بیان راحت است؛ ولی اگر بخواهیم همسفر زندگی باشیم، باید رسم همسفر بودن را به جا بیاوریم.

یک همسفر زمانی می‌تواند خوب باشد که همه مسیر را با مسافرش طی کند. جایی ممکن است مسیر طوفانی باشد، جایی ممکن است بارانی باشد و یا بسیار گرم باشد. همسفر بودن یعنی عاشقانه ایستادن در هر شرایطی؛ حتی در طوفانی که می‌خواهد همه چیز را نابود کند. اعتیاد با تمام توان خود، زندگی و وجود من، مسافرم و فرزندانم را غارت می‌کرد تا این‌که خداوند ما را با کنگره آشنا کرد؛ مکانی که عاشقانه دست ما را گرفت و مسیر درست را به ما نشان داد.

من در کنگره یاد گرفتم که برای همسفر بودن، اول باید خودم را پیدا کنم. بدون قضاوت، با صبر و با محبت واقعی، خیلی راحت می‌توان از گذرگاه‌های سخت عبور کرد و می‌توان چراغی بود تا مسیر تاریک مسافرم را روشن کند؛ تا با دیدن نوری هرچند اندک از طرف من، با امید و حال خوش مسیر را ادامه دهد. کنگره به من دلی پر از امید داد؛ ندایی به من می‌گفت که تمام قفل‌های بسته روزی باز می‌شوند و واقعاً هم همین‌طور شد.

قفل‌های زندگی یکی پس از دیگری باز می‌شوند؛ اگر ما خودمان درست باشیم و در مسیر درست قدم برداریم. کنگره درست‌ترین مسیر زندگی من بود. در کنگره دیدم که بدون هیچ منتی به من و مسافرم کمک کردند؛ گویی راهنماهای من دست‌های خداوند روی زمین بودند که برای اجابت دعاهای من آمده بودند و چقدر زیبا تمام دعاها و خواسته‌های مرا اجابت کردند. هر بار که دل‌نوشته‌ای می‌نویسم، گذشته خودم را مرور می‌کنم؛ نه برای یادآوری رنج‌های گذشته، بلکه برای شکرگزاری نعمت‌های امروز و معجزه‌ای که خداوند با حضورم در کنگره برای من رقم زد. برای شکرگزاری از این نعمت الهی، با تمام وجودم سعی خواهم کرد در کنگره عاشقانه و صادقانه خدمت کنم.

دلنوشته همسفر خاور:
کنگره مثل آب روان است که ناپاکی را پاک می‌کند؛ دانشگاهی است که استادانش با عشق تدریس می‌کنند؛ جایی است که مثل مادر، فرزندانش را با آغوشی گرم بغل می‌کند. کنگره جای مقدسی است که همه بدون ریا و بدون چشم‌داشت خدمت می‌کنند.

کنگره مثل زمین کشاورزی است که بذرهایش را آقای مهندس دژاکام کاشته است و این زمین همان کنگره است و بذرهایش مسافرانی هستند که بعد از ۱۰ ماه سلامتی‌شان را به دست می‌آورند. کنگره آموزشگاهی است که به ما ادب، معاشرت، آداب سخن گفتن، آداب غذا خوردن و خیلی چیزهای آموزنده را می‌آموزد.

من کم‌سواد بودم؛ اما حالا به لطف کنگره نوشتن را یاد گرفته‌ام. دو معلم خوب دارم و برای هر دو این عزیزان و برای تمام خدمتگزاران کنگره و آقای دژاکام و خانواده محترمشان آرزوی سلامتی دارم.

نویسندگان: راهنما همسفر خدیجه و همسفر خاور رهجوی راهنما همسفر خدیجه (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر خدیجه (لژیون ششم)
ارسال: همسفر کبری رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هفدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حر

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .