English Version
This Site Is Available In English

لژیون سردار، لژیون مالی نیست

لژیون سردار، لژیون مالی نیست

هفتمین جلسه از دوره نهم لژیون سردار نمایندگی سمنان با استادی مسافر میثم ، نگهبانی مسافر سعید، دبیری مسافر علیرضا و خزانه‌داری مسافر مرتضی با دستور‌جلسه « کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر و تصاویر آن» روز سه‌شنبه 26 خرداد ماه 1405 ساعت 19:30 برگزار شد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان میثم هستم یک مسافر. خدا را شاکرم که امروز در این جایگاه قرار گرفتم تا خدمت کنم. در مورد لژیون سردار باید بگویم که این لژیون فقط بخشش مالی نیست؛ بخشش خودمان، بخشش دیگران و هر چیز دیگری را نیز شامل می‌شود. بخشش مانند کتابی بود که آقا رامین به من بخشید و آن کتاب، زندگی من را تغییر داد. من بزرگ شدن پسرم را اصلاً ندیدم و اینجا از او عذرخواهی می‌کنم و امیدوارم مرا ببخشد. امروز با آمدنش درس بزرگی به من داد و امیدوارم از این به بعد برای خانواده‌ام مثمر ثمر باشم.

اگر بخواهم بگویم چگونه وارد کنگره شدم، باید بگویم یک ماه قبل از آمدنم به کنگره، حالم خیلی بد بود. همیشه در این کوچه و آن کوچه، در امامزاده‌ها دعا می‌کردم و می‌گفتم: «خدایا چرا من این‌گونه هستم؟ چرا حالم خوب نمی‌شود؟» به مزار شهدا و اماکن مذهبی می‌رفتم و گریه می‌کردم. به واسطه کارم در سطح شهر، دوستان کنگره‌ای زیادی داشتم. همیشه به آن‌ها نگاه می‌کردم و می‌گفتم: «من هم اعتیاد داشتم و پاک شدم، پس چرا رنگ و لعاب این افراد با من فرق دارد؟ چرا هیچ‌کدام سیگار مصرف نمی‌کنند؟» همیشه هم از من سؤال می‌کردند: «خوبی؟» و من می‌گفتم: «بله، خوبم.» در صورتی که درونم چاهی ساخته بودم و خودم را در آن دفن کرده بودم.

اصلاً نمی‌دانستم بخشش یعنی چه، اصلاً نمی‌دانستم زندگی یعنی چه. ادعا می‌کردم سیزده سال پاکی دارم، اما پاک نبودم. تمام نواقصم بیرون زده بود و نمی‌دانستم برای درمان خودم کجا بروم. قرار نبود من زنده بمانم، قرار بود خودکشی کنم تا اینکه مسیر کنگره برایم باز شد. وارد کنگره شدم و راهنما پیدا کردم. دست تک‌تک راهنماها را می‌بوسم. دوستان سفر اولی، قدر راهنمایتان را بدانید، قدر سفرتان را بدانید و در حاشیه نروید. خدا را شکر می‌کنم که کنگره به من زندگی داد. باید بمانم، خدمت کنم و خودم را پیدا کنم؛ چون وقتی قرار نبود زنده بمانم و همیشه ناامید بودم، چرا کمک نکنم و حالم بهتر نشود؟ وقتی دنوری را پرداخت کردم، شور و هیجان زیادی داشتم. وقتی کارت کشیدم و دیدم همه به من تبریک می‌گویند، این حس‌ها برایم بسیار لذت‌بخش بود. از این که به صحبت‌های من گوش کردید از همه شما سپاسگزارم.

ارسال مطلب: مسافر محمد لژیون پانزدهم

مرزبان خبری: مسافر میلاد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .