English Version
This Site Is Available In English

«اقدام به فهم و اجرای وادی چهارم با یوم‌الفصل، حقیقت را به واقعیت تبدیل می‌کند.»

«اقدام به فهم و اجرای وادی چهارم با یوم‌الفصل، حقیقت را به واقعیت تبدیل می‌کند.»

سلام دوستان، سلمان هستم مسافر.
ابتدا تشکر می‌کنم از راهنمای عزیز آقا رضا بابت فرصت خدمت در این شعبه پرانرژی. همچنین تبریک عرض می‌کنم به دوستان مرزبان و ایجنت محترم و خدا قوت می‌گویم. این شعبه، شعبه‌ای منظم و مرتب است و قطعاً در ادامه نیز پربار و پُرمحصول خواهد بود. در کل خوشحالم که در خدمت شما هستم.
در مورد وادی چهارم چند دقیقه‌ای می‌خواهم صحبت کنم. بیشتر دوست دارم شما صحبت کنید و من سعی می‌کنم از مشارکت‌های شما نهایت استفاده را ببرم.
وقتی به وادی چهارم می‌رسیم، یک مسئله وجود دارد که می‌خواهد برای ما حل شود؛ یعنی در حل مسائل حیاتی. اول باید بدانیم علت حیات چیست، مسائلی که در حیات به وجود می‌آید چیست و برای حل آن‌ها باید چه کار کنیم.
علت به وجود آمدن حیات فلسفه‌های مختلفی دارد. هر کسی از دیدگاه خود موضوعاتی را مطرح کرده و نسبت به آن دیدگاه، دلایلی آورده است و بر اساس همان دیدگاه، فلسفه و منطقی را پیش برده که شاید برای خودش و اطرافیانش قابل‌قبول و جالب باشد.
حقیقتاً موضوعی که برای منِ سلمان قابل فهم بوده، این است که در کتاب وادی آمده: «زیرا ما برای این قدم به حیات نهاده‌ایم که راه حل مسائل و مشکلات را بیاموزیم.»
این جمله در یک خط، علت وجودی حیات را برای ما بیان می‌کند. دنبال بهانه نباشیم. مثل این می‌ماند که شما به مدرسه‌ای بروید و در آنجا برای شما مسئله‌هایی مطرح شود و معلم پاسخ آن‌ها را بدهد. اگر از شما بپرسند چرا به این مدرسه آمده‌ای؟ می‌گویید آمده‌ام علم یاد بگیرم، از مقطع دبستان به راهنمایی بروم، از راهنمایی به دبیرستان و از دبیرستان به دانشگاه برسم.
علت وجودی حضور شما در آن مدرسه، آموختن راه‌حل مسائل و مشکلات است. بنابراین علت اصلی حیات نیز مشخص شد.
وقتی چرایی حیات را بدانیم، باید به دنبال چگونگی آن برویم. چگونگی حل مسائل با آموزش است. مدل وجود انسان نیز آموزش گرفتن و خدمت کردن است. اگر آموزش بگیریم اما خدمت نکنیم، حل مسئله را یاد نگرفته‌ایم.
مثل این است که به مدرسه بروید اما هیچ امتحانی ندهید یا در یک مقطع متوقف شوید. فرض کنید تمام کتاب‌های مقطع دبستان را حفظ باشید، اما آن مقطع را پشت سر نگذارید. در سفر اول نیز اگر می‌خواهید از این مقطع عبور کنید، باید آموزش شما به دانایی تبدیل شود و دانایی به توانایی حل مسئله.
پس علت حیات را گفتیم، موضوع آن را نیز بیان کردیم و اکنون درباره چگونگی حل مسئله صحبت می‌کنیم.
حقیقت امر این است که نکته‌ای را می‌خواستم امروز مطرح کنم که برای خودم واضح نبود چگونه باید آن را بیان کنم، چگونه به دستور جلسه ربطش بدهم و چگونه آن را به لژیون خدمتگزار و رضا مرتبط کنم.
تا اینکه امروز وارد شعبه شدم. قبل از ورودم اتفاقی افتاد. وقتی وارد شدم، رضا را با لباس مشکی دیدم و چند نفر از دوستان نیز لباس مشکی به تن داشتند.
دیشب مطلبی را در یادداشت‌های خودم نوشته بودم. نوشته بودم:
«اقدام به فهم و اجرای وادی چهارم با یوم‌الفصل، حقیقت را به واقعیت تبدیل می‌کند.»
یعنی در وادی چهارم، حقیقت را به واقعیت پیوند می‌زنیم. حقیقتِ وادی‌های یک، دو و سه، آموزش‌هایی است که گرفته‌ایم و کارهایی است که انجام داده‌ایم و از اینجا به بعد باید آن‌ها را حل و اجرا کنیم.
برای اینکه حقیقت به واقعیت تبدیل شود، باید مثالی بزنیم که همه آن را درک کنند. چه مثالی بهتر از واقعه عاشورا؟
واقعه عاشورا حقیقتی بود که به واقعیت تبدیل شد. از این واقعه می‌توان آموخت که یک انسان بزرگ و برتر، زمانی که می‌خواهد مسائل و مشکلات را حل کند، سلب مسئولیت نمی‌کند و آن را صرفاً به خدا واگذار نمی‌کند، بلکه اقدام عملی انجام می‌دهد.
اقدام عملی ایشان، حقیقت را به واقعه تبدیل کرد.


امروز تازه متوجه شدم که چرا دیشب نوشتم:
«اقدام به فهم و اجرای وادی چهارم با یوم‌الفصل، حقیقت را به واقعیت تبدیل می‌کند.»
اگر خواستید موضوعی را درک کنید، بدانید که آبروی هر آموزش و علمی به عمل آن است. تا زمانی که برای هر موضوعی اقدام عملی نکنید، در واقع آموزشی صورت نگرفته و در حل مسئله نیز تلاشی انجام نشده است.
نکته دیگری که خودم به آن اضافه کردم این بود که:
«آبروی عمل نیز به محصول آن است.»
آن زمان متوجه دلیل نوشتن این جمله نبودم، اما وقتی هادی آقا مرادی را دیدم، مفهوم آن را فهمیدم.
محصولی که هادی مرادی در لژیون پرورش داد، انسان‌هایی هستند که عمل می‌کنند؛ افرادی که آموزش‌ها را درک کرده‌اند، مسائل را حل کرده‌اند و حقیقت آموزش را به واقعیت خدمت تبدیل کرده‌اند.
من افتخار شاگردی ایشان را در دوره مرزبانی داشته‌ام. در آن دوره کمی کوتاهی کردم و مدتی درگیر مسائل شخصی بودم. منتظر فرصتی بودم که در جمعی پرشمار از ایشان بابت آن موضوع عذرخواهی کنم.
امروز در حضور همه شما از ایشان عذرخواهی می‌کنم و به ایشان تبریک می‌گویم.
هادی مرادی، رضا مزید، مهدی و سایر بچه‌هایی که از بنیان این مجموعه بودند، حقیقتاً وادی چهارم را فهم کردند، اجرا کردند و شعبه عصارزاده را به وجود آوردند.
والسلام علیکم و رحمه‌الله.

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .