جلسه یازدهم از دوره هجدهم کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگرۀ 60؛، نمایندگی زال پارس با استادی مسافر بهروز و نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر احمد با دستور جلسه: وادی چهارم وتاثیر آن روی من، در روز یکشنبه 31 خرداد ماه 1405 ساعت 16:00 شروع به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان بهروز هستم یک مسافر
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که برای اولین بار این جایگاه را تجربه میکنم. از راهنمای محترم خود، حسینآقا، تشکر میکنم که به من اعتماد کردند. همچنین از جناب مهندس عزیز بابت فراهم کردن این بستر و آموزشهای ناب ایشان سپاسگزارم؛ آموزشهایی که مرا از تاریکی به سمت روشنایی و نور هدایت میکند. از گروه مرزبانی و ایجنت محترم نمایندگی نیز قدردانی میکنم.
قبل از اینکه در مورد دستور جلسه صحبت کنم، دوست دارم از حس خودم بگویم. از دیشب تا الان به خاطر استرس نتوانستم بخوابم. روز اولی که وارد این شعبه شدم، با خودم گفتم: «من باید یک روز روی صندلی استادی بنشینم.» وقتی میدیدم استادها در این جایگاه قرار میگیرند و انرژی میگیرند، با خودم میگفتم: «یک روز باید این حال خوب را تجربه کنم.» خدا را شکر که امروز، پس از مدتها، این جایگاه را تجربه کردم.

اما در مورد دستور جلسه؛ وادی چهارم: «در مسائل حیاتی، مسئولیت واگذار کردن به خداوند، یعنی سلب مسئولیت از خویشتن خویش.»
وادیهای کنگره ۶۰، همانطور که جناب مهندس میفرمایند، بر اساس کلامالله مجید نگارش شدهاند و برداشت ایشان از آموزههای الهی و کتاب آسمانی است.
وادی اول میگوید: «با تفکر، ساختارها آغاز میگردد و بدون تفکر، آنچه هست رو به زوال میرود.» یعنی برای هر کاری که میخواهیم انجام دهیم، ابتدا باید تفکر کنیم و بدون فکر و اندیشه اقدامی نکنیم.
وادی سوم میگوید: «باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.» یعنی در این دنیا هیچکس به اندازه خود انسان نمیتواند به فکر خودش باشد.
سپس به وادی چهارم میرسیم که میگوید: «در مسائل حیاتی، مسئولیت واگذار کردن به خداوند، یعنی سلب مسئولیت از خویشتن خویش.»
برداشت خودم از این وادی این است که من فردی بودم که بیشتر مسئولیتهای زندگیام را به دیگران یا به خداوند واگذار میکردم. در زندگی شخصی مصرفکننده بودم، اما از نظر کاری وضعیت خوبی داشتم. مدتی بعد مشکلاتی برایم پیش آمد و کاملاً از کار بیکار شدم. شرایط به گونهای شد که زندگیام به سمت نابودی پیش میرفت.
منِ بهروز، فردی بودم که از نظر شغلی و زندگی در رفاه قرار داشتم، اما ناگهان تبدیل شدم به کسی که برای تأمین هزینه مصرف خودش درمانده شده بود و اشک میریخت. بارها با خدای خودم صحبت میکردم و میگفتم: «خدایا، تو که همیشه هوای مرا داشتی، چرا یکباره همه آرزوهایم از بین رفت؟ چرا همه چیز به باد رفت؟»
از نظر مالی، اجتماعی و احساسی به نقطه صفر رسیده بودم. این نگاه و برداشت من قبل از سفر بود. از خداوند دلگیر بودم و حتی با خودم میگفتم: «خدایا، مگر ما را آفریدی که فقط زجر بکشیم؟»
اما بعد از ورود به کنگره، متوجه شدم که منظور این وادی چیست. فهمیدم که نباید مسئولیت زندگی خودم را به خداوند واگذار کنم و خودم هیچ حرکتی نداشته باشم. باید در مسیر درست حرکت کنم؛ همانطور که میگویند: «از تو حرکت، از خدا برکت.»
با ورود به کنگره یاد گرفتم روش صحیح زندگی کردن چیست. از آن تاریکیها و ظلمتهایی که هر شب در آن اشک میریختم فاصله گرفتم و کمکم متوجه شدم که زندگی واقعی چیست. فهمیدم شاید زندگی گذشتهام از نظر ظاهری خوب بود، اما آن زندگی کجا و این زندگی کجا.
امروز آرامشی دارم که با هیچ ثروتی حاضر نیستم آن را عوض کنم. انشاءالله بتوانم قدر این کنگره و راهنمای عزیزم را بدانم و قدردان زحمات تمامی راهنمایان باشم که با عشق و محبت و از صمیم قلب برای افرادی مثل من خدمت میکنند تا حال خوش نصیب همه ما شود.
از اینکه به سخنان من گوش فرا دادید، از همه شما سپاسگزارم.

گروه سایت نمایندگی زالپارس
لژیون خدمتگزار:لژیون پنجم
راهنمای محترم:مسافر حسین
مرزبان کشیک:مسافر حسین
مرزبان خبری: مسافر جعفر
تایپ و ویراستار: مسافر احسان لژیون چهارم
تنظیم برای سایت: مسافر احسان لژیون چهارم
عکاس: مسافر رحمان لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
65