نهمین جلسه از دوره ششم سری جلسات سردار کنگره ۶۰ نمایندگی بنیان مشهد به نگهبانی مسافر رامین، استادی راهنمای محترم مسافر دنور رضا، دبیری مسافر جواد و خزانهداری مسافر رضا، با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن» یکشنبه مورخ ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر؛
از دبیر محترم تشکر میکنم که فرصت خدمت را به من دادند و به همه دوستان همچنین به لژیون نهم که مهمان جلسه هستند خوشآمد عرض میکنم. انسان وقتی در جایی دعوت میشود باید خودش را آماده کند. موضوع جلسه کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن است. همگی این تصاویر را مشاهده میکنید. یکی دو بار فایل مربوط به آن را گوش کردم و چیزی که از کل سیدی برداشت کردم اگر بخواهم برایتان بازگو کنم فقط به چند نکته مهم اشاره میکنم. پیشنهاد میکنم این کتاب را نه فقط بهعنوان یک مصرفکننده بلکه بهعنوان یک انسان مطالعه کنید؛ زیرا این کتاب برای عموم مردم نوشته شده است. چقدر خوب است که در پیام لژیون سردار آمده است که این فرصت به چه کسی داده میشود و خدا را شکر که این فرصت به ما داده شد. الان این بستر برای من کاملاً فراهم شده است و بقیه مسیر به تلاش خودم بستگی دارد که چه کاری انجام دهم. میخواهم تجربه خودم را بگویم. من همیشه در هر قضیهای کلنجار میرفتم؛ حتی در مورد سیگارکشیدن. با خودم میگفتم آقای مهندس در سال ۱۳۷۶ رها شدند و تا سال ۱۳۹۱ سیگار کشیدند؛ پس من هم میتوانم سیگار بکشم. آنقدر دنبال این موضوع رفتم تا به جوابهایم رسیدم و این سؤال را در مقاطع مختلف از آقای مهندس پرسیدم. اگر سیدیهای قبل از سال ۹۱ را گوش کنیم تن صدای ایشان خیلی فرق میکند. صدایی افتاده و گرفته که میان صحبتهایشان سرفههای شدیدی وجود دارد و نشان از عدم سلامت جسمی ایشان در آن زمان میدهد. خدا را شکر که آقای مهندس از اتفاقی که در سال ۹۱ برایشان رخ داد به ما بازگردانده شدند. یکی از مسافران از آقای مهندس پرسیده بود: «چطور بعد از رهایی سیگار میکشیدید؟» من هم با خودم میگفتم وقتی آقای مهندس کشیدهاند من هم میکشم. اما پاسخ ایشان این بود: «من کشیدم و سکته کردم تو هم بکش تا سکته کنی!»

ببینید خداوند فرصت دوباره زندگی را به آقای مهندس داد؛ چرا که ایشان باعث رهایی صدها هزار نفر شدند و به صدها هزار نفر زندگی بخشیدند. پس خداوند ایشان را قابل دانست. اما شاید من قابل نباشم؛ پس باید حواسم را جمع کنم. وقتی به یک راهنما یا استاد اشاره میشود من باید با تمام وجود به آن موضوع بچسبم. چیزی که این روزها ذهنم را درگیر کرده بود همین کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر بود. من تلاطم مالی داشتم و دیدم لژیون سردار وجود دارد. برای استحکام مالی خودم در لژیون سردار شرکت کردم و هدفم فقط این بود که پایههای مالی زندگیام مستحکم شود و واقعاً هم نتیجه گرفتم. فقط کافی است به تصاویر کتاب نگاه کنیم. این کتاب ۱۴ تصویر دارد. یک تصویر روی جلد و یک تصویر پشت جلد و ۱۲ تصویر در داخل کتاب. عکس اول یک پیکان آلبالویی مدل ۴۸ است. فرسوده در هوایی مهآلود، با قندیلهای یخزده و جادهای پرپیچوخم. ماشینی که نه بوق دارد، نه صندلی مناسب و نه ترمز درست. این ماشین حکایت جسم ماست. جسمی که درگذشته با چه شرایطی زندگی میکرد و چه تلاطمی را پشت سر گذاشته بود؛ اما عکس آخر نیز زمستان و برف را نشان میدهد. با این تفاوت که افراد در حال اسکی هستند و از شرایط لذت میبرند. اسکی یکی از مفرحترین ورزشهاست و معمولاً افراد متمول سراغ آن میروند؛ چون هزینهبر است. پیام این تصاویر این است که مصرفکننده همان مصرفکننده است. زمستان همان زمستان است و سال هم همان سال؛ اما زمانی که جسم درگیر مصرف بود، پر از فشار روانی و نگرانی بود. همان جسم وقتی مراحل درمان را طی میکند آموزش میبیند و به رهایی میرسد. در همان شرایط از زندگی لذت میبرد.
جناب مهندس در سیدی ۶۰ درجه میگویند علت نامگذاری این کتاب این است که ۶۰ درجه زیر صفر، نماد یخزدگی، تاریکی و نیستی است. وقتی به گذشته خودم برمیگردم، میبینم عشق، محبت و سلامتی در وجودم نبود. حتی در زمان مصرف، فرزند ششماههام را کتک زدم؛ چون محبت وجود نداشت. این تاریکی و یخزدگی حاصل ناآگاهی و نبود آموزش صحیح بود. مهندس این موضوع را به بهترین شکل برای ما روشن کردند. واقعاً توصیه میکنم این کتاب را مطالعه کنید. در این سیدی اشاره میشود که بعضی وقتها ذهن ما درگیر این میشود که رعد کیست یا سردار کیست. اما آقای مهندس میگویند درگیر این مسائل نشوید. مهم این نیست که چه کسی میگوید؛ مهم این است که چه میگوید و برداشت ما از آن چیست. سیدی اول آذرماه سال ۹۰ ضبط شده و صدای آقای مهندس کاملاً نشان میدهد که مصرفکننده سیگار بودهاند. سرفههای مکرر ایشان کاملاً مشهود است. در تاریخ ۱۵ مهرماه ۱۳۹۱ مصرف سیگار باعث شد که آقای مهندس دچار سکته قلبی شوند. ایشان در آن سیدی درباره علائم سکته قلبی صحبت میکنند. یکی از مهمترین علائم درد قفسه سینه است. من دو برادر خودم را به دلیل مصرف مواد مخدر و سکته قلبی از دست دادهام. یکی از دلایل اصلی این است که مصرفکننده مواد مخدر درد را بهدرستی احساس نمیکند. همیشه گفتهام ساختمان جسم ما مانند یک بانک مرکزی عظیم است که دوربینهای مداربسته بسیار پیشرفته دارد. بهمحض ورود عامل خارجی، سیستم هشدار فعال میشود و درد آغاز میشود. درد بیماری نیست؛ یک علامت هشدار است. ما هیچگاه نباید درد را سرکوب کنیم. همین سرکوب درد بود که ما را به مصرفکننده مواد مخدر تبدیل کرد. زمانی که قفسه سینه آقای مهندس درد گرفت با اورژانس تماس گرفتند. ما حق نداریم فردی را که درد قفسه سینه و تعریق سرد دارد راه ببریم. باید با ویلچر به مراکز درمانی منتقل شود.
مصرف سیگار باعث انسداد عروق قلبی و در نهایت سکته شد. تهوع و استفراغ نیز از علائم آن است. این مسائل را مطرح میکنیم تا آگاهی بیشتری داشته باشیم؛ زیرا بحث، بحث آموزشی است.حالا چه ارتباطی با لژیون سردار دارد؟ اتفاقاً ارتباط زیادی دارد. پدری که سالم باشد میتواند پایههای مالی خانوادهاش را مستحکم کند. میتواند فرزندش را به دانشگاه بفرستد و هزینه تحصیل او را تأمین کند. میتواند زمینه ازدواج فرزندانش را فراهم کند. من حتی در خواب هم نمیدیدم که بتوانم در فاصله شش ماه، دو فرزندم را ازدواج بدهم و برایشان مراسم بگیرم. همه اینها را مدیون کنگره ۶۰ و لژیون سردار هستم. برای همسفرم دنوری کشیدم و دیدم وضعیت مالیام بهتر شد. برای خودم قسطی کشیدم و باز هم بهتر شد. آن هم در اوج نداری. واقعاً دارایی خاصی ندارم؛ یک کارمند هستم و درآمد آنچنانی هم ندارم. اما موهبتهای کنگره ۶۰ آنقدر زیاد بوده که به چشم دیدهام. یکی از دوستان در تهران تعریف میکرد که با ۵۰ تومان در جیبش، تعهد ۵۰۰ تومانی پهلوانی داده بود. من هم همان موقع ۵ تومان در جیبم بود و با خودم گفتم وقتی او توانسته، من هم میتوانم. تعهد دادم و انجام شد.
امروز هم برای همسفرم پهلوانی کشیدهام و چند روز دیگر قرار است نشان ایجنتی خود را دریافت کند. خدا را شاهد میگیرم که همان مبلغی را هم که باید پرداخت کنم الان ندارم و باید جور کنم؛ اما آنقدر به این مسیر ایمان دارم که مطمئنم خداوند چندبرابر آن را برمیگرداند. اینها را میگویم تا بدانید زمانی که وارد کنگره شدم از لحاظ مالی تقریباً صفر بودم. این موهبتها را لژیون سردار به من داد. لژیون سردار قامت من را راست کرد. من را سرپا نگه داشت و کمک کرد پایههای مالی زندگیام مستحکم شود. بدون تعارف میگویم مردی که از نظر مالی ناتوان باشد در خانواده جایگاه مناسبی نخواهد داشت. من دقیقاً این مشکل را داشتم. همسر و فرزندانم از من فاصله گرفته بودند و دلیل اصلی آن هم مشکلات مالی بود. لژیون سردار به من کمک بزرگی کرد و تا زمانی که زنده باشم خودم را مدیون آن میدانم. همیشه در دلم دعا میکنم و میگویم: «خدایا، نشانههای لژیون سردار را به من عطا کن.» نشان سرداری را گرفتهام. نشان دنوری را هم گرفتهام و مطمئنم پهلوانی را هم خواهم گرفت. هر نشانی که در کنگره ۶۰ و لژیون سردار وجود داشته باشد از خدا میخواهم و برای رسیدن به آن تلاش میکنم. از اینکه سکوت کردید و به صحبتهای من گوش دادید، بسیار سپاسگزارم.
مرزبان خبری: مسافر وحید
عکاس: مسافر محسن
نگارش: مسافر محسن
ویرایش و ارسال: مسافر نوید نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
89