جلسه نهم از دور چهاردهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی ایران با دستور جلسه(کتاب عبور از منطقه۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن)با استادی راهنما مسافر علی، نگهبانی مسافر علیاصغر و دبیری مسافر سعيد روز پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد

سخنان استاد:
سلام دوستان علی هستم یک مسافر
خدا را شکر میکنم که به من اجازه داده شد تا در اين جايگاه خدمت کنم و یک جشن تولد دیگری برگزار کنم.
درمورد دستور جلسه، (کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه) دیدگاه من همیشه این بوده که این کتاب یک نقشه راه است؛ نقشه عبور از تمام مشکلات انسان از بار تاریکی خود، تا برسد به روشنایی.
من یادم هست قبلاً که می خواستیم از یک شهری به شهر دیگری برویم، برنامه نشان یا بلد نبود،دنبال چیزی میخواستیم برویم از همه پرس و جو میکردیم یک سری دروغ میگفتند، یکسری درست جواب میدادند، دیگر اعتمادها از بین رفته بود، تا به جایی رسید و برنامهای آمد به اسم نشان که مبداء و مقصد را مشخص کنیم، مستقیم میبرد به همان مقصدی که میخواهی به بهترین و نزدیکترین مسیر که میخواهیم، کتاب عبور از ۶۰ درجه هم آقای مهندس آمد برای ما یک نشانی دقیقاً طراحی کرد که ما باید به این اعتماد کنیم و از این نقشه استفاده کنیم که از تاریکیها بیاییم بیرون و از اعتیاد عبور کردیم به سلامتی رسیدیم حالا آمدیم وارد سفر دوم شدیم.
آقای مهندس میفرمایند: باید از ترس، غرورت، منیت و ناامیدی، از تهمتهایی که میزنی باید از همهی اینها عبور کنید و به یک منطقهای برسید که خودت از خودت رضایت داشته باشی، از خودت خوشت بیاید.
من بارها سر لژیون به بچهها میگویم که همیشه با خودتان صادق باشید؛ انسان اگر با خودش صادق نباشد زندگیش غرق در تاریکی میشود.
من همیشه سعی کردم با خودم رو راست باشم شاید به دیگران دروغ بگویم ولی به خودم هیچ وقت دروغ نمیگویم؛ اگر به خودم بخواهم دروغ بگویم زندگیام دیگر جهنم میشود، میروم به تاریکیها، مدام به خودم دروغ میگویم و سعی میکنم با دروغهایی که به خودم میگویم خودم را جلب کنم و زندگیام را پيش ببرم، پنج سال، ده سال، سی سال، یک موقع متوجه میشوم که همهاش دارم به خودم دروغ میگویم، یک جایی باید این را تمام کنم تا زندگیام را درست کنم.
من در سن بیستوچهار سالگی برایم این اتفاق افتاد، دیگر به خودم دروغ نگفتم، به خودم آمدم که باید بروم خودم را اصلاح کنم، اعتیادم را درمان کنم.
سیدیهای آقای مهندس را اگر توجه کنید آقای مهندس میفرمایند: اول به جسم خودتان رسیدگی کنید.
آقای مهندس از سال ۹۷ راجعبه اضافه وزن تأکید میکند که من تا این لحظه نسبت به این موضوع خواب بودم ولی الان آقای مهندس آمدند این پل را رد کردند که اگر وزن کم نکنید، لژیون را باید تحویل دهید؛ دیگر به خودم آمدم و از خواب بیدار شدم؛ باید قدر این انسانها را دانست؛ این همه اطلاعات و آموزشهای مهمی در اختیار ما قرار میدهند.
خیلی از مصرفکنندگان هستند که میگویند زندگیمان از هم میپاشد و به آخر راه رسیدم، میخواهم درمان شوم، مدتی که میآید، آن اعتماد برمیگردد و همسفر هم که زود باور است، دوباره مسافر میرود کار خودش را انجام میدهد و میشود همان آش و همان کاسه، یک بار گریز میزند و کم کم گریز زدن را تبدیل میکند به مواد زدن دائم؛ چون میآید سر لژیون مینشیند و به خودش هم دارد دروغ میگوید، به همسفرش هم دروغ میگوید.
اکثر اشخاص یا راهنماها دو شغله هستند؛ چون به آن درک رسیدهاند چگونه کار خود را پيش ببرند.
برای یک بار هم که شده کتاب ۶۰ درجه را فقط مرور کنید.
یادم هست من کتاب۶۰ درجه را میخواندم به حمید آقا میگفتم من هیچی از این کتاب نمیفهمم، این استادها چه کسانی هستند؟ استاد رعد، استاد سیلور، استاد سردار کی هستند؟ اصلا گفتند که ولش کن، شما بخوان اصلاً نمیخواهد متوجّه بشی که کتاب چه میگوید، موقعی میشود که حس میکنی کتاب با شما حرف میزند.
اگر متوجّه این میشوی که کتاب به شما چی میخواهد بگوید، نکاتی را که قرار است یاد بگیرید را به مرور زمان، این کتاب در ذهن شما آشکار میکند و نقشه نمایان میشود.
این شمعی که ما روشن میکنیم، این شمع روشنایی هست که با این شمع من به روشنایی میرسم.
خیلیها میگویند که من میترسم خدمت بگیرم، از مسئوليت میترسم، تو باید مسئولیت را بپذیری، به ترس غلبه کنی، چون که اگر هم بلد نباشی آخر میگویی من نمیتونم، دقیقاً مثل این میماند که میروی جلوی درِ غار نگاه میکنی که چقدر تاریک هست ولی وقتی یه ذرّه داخل میشوی میبینی آنقدر هم که فکر میکردی تاریک نیست.
وقتی خدمت را میپذیری خداوند قدرتش را به تو میدهد و برکتش هم به زندگیت میآید شک نکنید.

راجعبه دستور جلسه دوم، یکسال رهایی آقا عبدالله را خيلی تبریک میگویم به آقا منوچهر ایجنت محترم،به خودِ آقاعبدالله، به همسفرش تبریک میگویم، به راهنمای همسفرش تبریک میگویم و امیدوارم همیشه در کنگره ۶۰ خدمت گذار باشند.
این تولّد نشانه این است که من بفهمم در کنگره ۶۰ درمان انجام میشود و کنگره آدمهای مصرف کننده را خوب میکند، اینها همه نشانه هستند، نشانه آن شمعی هستند که به دست گرفتهای و در تاریکی عبور می کنید.
یک انسانی سر راه تو قرار میگیرد؛ آبی، نانی، به تو میدهد، چیزی به تو میدهد که جان بگیری و دوباره بتوانی ادامه راه بدهی، این رهاییها همان جون دوباره هستند، این انرژی را دریافت می کنید که ادامه مسیرت را به بهترین شکل انجام دهید.
عبدالله یک آدم خيلی ساکت و کم حرف هستند و تن صداش خیلی پائین هست و خیلی تلاش کردم که تن صدایش برود بالا امّا نشد، خيلی انسان مرتب و منظمی هستند، بدون غیبت، همیشه در کنگره حاضر بودند، کارش را درست انجام میدادند، سیدیهایش را به موقع نوشته و یادم هست که حمید آقا میگفتند آن رهجوهایی موفقتر هستند که خودشان مسیر را ادامه بدهند.
آقا عبدالله هم از آنهایی بوده که مسیرش را خودش رفته و امیدوارم در ادامه مسیر کتاب ۶۰ درجه را بخوانند،هدف را در مسیرش قرار بدهند، راهنما شوند و چند نفر را در مسیر درمان قرار دهند.
ممنونم که به حرفهای من گوش کردید
آرزوی مسافر:
امیدوارم همه سفر اولیها به رهایی برسند

سخنان مسافر عبدالله:
سلام دوستان عبدالله هستم یک مسافر
از همه شما تشکر میکنم که در جشن من حضور دارید انشاالله سفر اولیهایی که به رهایی میرسند ما هم در جشن آنها حضور داشته باشیم و سفر دومیهایی که حضور دارند انشاالله در آزاد مردیشان حضور داشته باشیم و از همه عزیزانی که به هر شکلی تبریک گفتند از همه آنها تشکر میکنم.
تخریب اعتیاد شاید برای بعضیها در جسمشان باشد ولی برای من بیشتر در روانم بود در صور پنهانم بود و بی تعادلی که در محیط کار داشتم همیشه مرا آزار میداد که یک وقت شغلم را از دست ندهم و یا اینکه مشکلی برایم پیش نیاید.
توسط یکی از دوستان با کنگره آشنا شدم و در ساختمان قبلی(کنگره۶۰) بودیم که آقا رضا مرزبان بودند؛ ایشان باعث شدند که من جذب کنگره شوم، با آغوش باز و مهربانی از من استقبال کردند و گفتند که اینجا قسمت هر کسی نمیشود.
آمدم داخل کنگره راهنمای تازهواردین من آقا ناصر بودند که از ایشان هم تشکر میکنم، باعث شدند وارد لژیون شوم، راهنما انتخاب کنم و از علی اقا هم راهنمای خوبم تشکر میکنم که در سفر اول واقعاً برای من زحمت کشيدند و در سفر دوم هم باز هم زحمت فراوانی میکشند تا به حال خوش برسيم، از مرزبانان دوره قبل و ایجنت دوره قبل و آقا عطا که در ساخت این نمایندگی زحمت فراوانی کشيدند تشکر میکنم، همچنین از ایجنت محترم آقا منوچهر و مرزبان فعلی، خدمتگزاران و تمام عزيزانی که به هر نحوی اینجا زحمت میکشند که یک مسافر به رهایی برسد تشکر میکنم.
از همسفرم تشکر میکنم که بال پرواز من بودند و خیلی کمک حال من بودند؛ اوايل آوردن ایشان به کنگره برای من سخت بود، اصرار من باعث شد که آمدند، ماندگار شدند و از راهنمای همسفرم خانم پريسا تشکر میکنم که با آموزشهای خوب و نابشان حال خوب و انرژی مثبت را وارد زندگی ما کردند.
ممنون و متشکرم که به صحبت های من گوش کرديد.
سخنان همسفر محمد جواد:
سلام دوستان محمد جواد هستم یک همسفر
اول از همه از آقای مهندس تشکر میکنم که چنین جایی هست که پدر و مادر بیایند و حالشان هر روز بهتر شود.
از راهنمای پدرم علی آقا تشکر میکنم، از راهنمای مادرم خانم پريسا تشکر میکنم.
ممنونم که به صحبت های من گوش کردید
سخنان راهنما همسفر پریسا:
سلام دوستان پريسا هستم یک همسفر
خدا را شکر میکنم که یک بار دیگر در جشن تولد هستیم، انشاالله که این جشن تولدها پر تکرار باشد وقتی که تولدی هست و در کنار مسافر، همسفر هم هست، من خیلی خوشحال میشوم؛ امیدوارم که همه مسافرها همسفرشان را با خودشان بیارن و همسفر صرفاً همسر نیست، میتواند خواهر، دختر یا مادر باشد ولی خیلی خوب است که در کنار شما باشد و بال پرواز شما باشد.
و به خانم سیمای عزیز خیلی تبریک عرض میکنم، ایشان رهجوی خیلی خوبی است و سیدیها را مرتب مینویسند، سفر اولشان یک مقدار طولانی شد امیدوارم رهایی ۳۰ سیدی اینقدر طولانی نشود و در کنگره ماندگار و خدمتگزار باشند و حال دلشان همیشه در کنار مسافرش خوب باشد.
واقعاً خدا قوت جانانه به ایشان میگویم با دو تا بچه آمدن به کنگره واقعاً سخت است ولی ثابت میکند که شدنی است. ممنون که به صحبت های من گوش کردید

سخنان همسفر سیما:
سلام دوستان سیما هستم یک همسفر
من هم خدا را شکر میکنم که در مسیر کنگره قرار گرفتیم و از آقای مهندس خیلی تشکر میکنم، از خانم ایران تشکر میکنم که امروز جایشان خیلی خالی است؛ دوست داشتم که در جشن ما حضور داشته باشند، از راهنمای مسافرم علی آقا تشکر میکنم که خیلی زحمت مسافر من را کشيدند، از راهنمای خودم خانم پريسا تشکر میکنم و از راهنمای تازهواردین خودم خانم مريم تشکر میکنم و خدا را شکر میکنم که بچههای من با آموزشهای کنگره رشد میکنند. من خودم اعتیاد را آخر خط میدانستم ولی با آمدن به کنگره و با آموزش گرفتن فهمیدم که پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است و با حرکت راه نمایان میشود و با آموزش گرفتن صحیح به حال خوب میرسیم.
ممنون که به صحبت های من گوش کرديد.
.jpg)
.jpg)

تایپیست: مسافر محمد لژیون ۱
عکاس: مسافر احمد لژیون ۵
ویرایش و ارسال: مسافر بختیار لژیون ۱۲
مرزبان کشیک: مسافر مجید
- تعداد بازدید از این مطلب :
183