English Version
This Site Is Available In English

این کتاب، مرجعِ نجاتِ خانواده‌هاست.

این کتاب، مرجعِ نجاتِ خانواده‌هاست.

هفتمین جلسه از دوره بیست و هفتم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی اسبیکو، با استادی راهنمای محترم مسافر توکل، نگهبانی مسافر همایون و دبیری مسافر میثم با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه و تصاویر آن» پنج‌شنبه ۲۸ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ شروع به کارکرد.

 

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان توکل هستم یک مسافر.
عرض سلام و ادب دارم خدمت همه دوستان عزیز. بسیار خوشحالم که بار دیگر توفیق حضور در جمع شما عزیزان را پیدا کردم. از ایجنت و مرزبانان محترم شعبه و همچنین استاد خودم، آقای رضا که پایه‌گذار کنگره ۶۰ در خرم‌آباد بودند، تشکر می‌کنم. خاطرم هست که در سال ۹۴، حدود یک سال در کنار ایشان بودم و زحمات زیادی کشیدند. ما کارمان را با دو سه نفر در پارک شروع کردیم و به لطف خدا به اینجا رسیدیم.

با توجه به اینکه جلسه امروز جشن است، صحبت‌هایم را به سه بخش تقسیم می‌کنم؛ به قول مهندس، یک مثلث. بخش اول، پیمانکاری ساختمان است که با اجازه ایجنت محترم و طبق نظر دیده‌بان گرامی، لازم دانستم گزارشی از وضعیت آن به اعضای محترم (مسافران و همسفران) ارائه دهم؛ چرا که اگر حمایت‌های شما نبود، قطعاً به این مرحله نمی‌رسیدیم.

ما زمینی به مساحت ۷۵۰ متر داشتیم که حدود ۱۷ ماه است روی آن کار می‌کنیم. تمامی مراحل کار - به جز بخش‌های فنی و پیمانکاری - توسط بچه‌های خود کنگره انجام شده است. خدا را شکر، حدود ۹۰ تا ۹۵ درصد کار به پایان رسیده و پایان کار ساختمان نیز اخذ شده است. با وجود هزینه‌های سنگینِ نماسازی و محدودیت منابع مالی، تا به امروز نزدیک به ۹ میلیارد و نیم برای زمین و ساخت آن هزینه کرده‌ایم.

خوشبختانه آب و گاز وصل شده و تنها اتصال برق باقی مانده است. ان‌شاءالله روز شنبه به همراه آقا فرهاد، ایجنت محترم، به فرمانداری و استانداری مراجعه می‌کنیم تا دستورات لازم برای اتصال برق صادر شود. با توجه به ضوابط اداره برق، باید پیمانکار ذی‌صلاحی برای این کار قرارداد ببندد. سرویس‌های بهداشتی و حیاط داخلی نیز تا حد زیادی تکمیل شده‌اند. ما در این مدت از همسایه‌ها برق موقت گرفته‌ایم که جا دارد از همکاری خوب آن‌ها تشکر کنم، اما تلاش داریم ظرف ۱۰ تا ۱۵ روز آینده برق اختصاصی ساختمان را وصل کنیم.

همچنین لازم است که حیاط ساختمان بتن‌ریزی و آماده‌سازی شود. از همه لژیون‌ها دعوت می‌کنم که در روزهای یکشنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه، با هماهنگی راهنمای خود، از محل ساختمان بازدید کنند تا از نزدیک با وضعیت پیشرفت کار آشنا شوند. ما اینجا در شعبه فعلی اجاره‌نشین هستیم، اما آنجا مکان متعلق به خودِ کنگره ۶۰ است و باید برای حفظ و آبادانی‌اش تلاش کنیم.

بخش دوم صحبت‌هایم در مورد دستور جلسه: «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر». چندی پیش با دوستی صحبت می‌کردم که نحوه آشنایی‌اش با کنگره را این‌گونه تعریف کرد: «در تهران بودم و به قدری ناامید شده بودم که قصد خودکشی داشتم. پس از دستگیری و انتقال به بازداشتگاه، از زندانبان خواستم کتابی برای مطالعه به من بدهد. او کتاب زرد رنگی به نام “عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر” را به من داد. مطالعه همان کتاب باعث شد به کنگره ۶۰ وصل شوم و مسیر زندگی‌ام تغییر کند.»

این کتاب، مرجعی جامع و کامل برای ما مصرف‌کنندگان است. همان‌طور که در ابتدای کتاب آمده، محققان، پزشکان و خانواده‌ها نیز می‌توانند از آن بهره ببرند. این کتاب به زیبایی توصیف می‌کند که حس‌های یک مصرف‌کننده در سرما و یخبندان اعتیاد منجمد شده است و با سفر کردن، این یخ‌ها به تدریج ذوب می‌شوند تا فرد به درمان قطعی برسد. وظیفه ما این است که فرهنگ مطالعه این کتاب را ارتقا دهیم. یادم هست یکی از دوستان در مورد نشریات می‌گفت: «ای‌کاش همه کتاب‌ها را ببرند؛ اگر کسی این کتاب را بخواند و درمان شود، بزرگ‌ترین پاداش است. بگذارید ببرند، ما دوباره تهیه می‌کنیم.» ما باید در مسیر گسترش و ترویج این کتابِ گران‌بها کوشا باشیم.

در ادامه، پیشنهاد می‌کنم اگر اطرافیان یا خانواده‌هایی را می‌شناسیم که درگیر بیماری اعتیاد هستند، این کتاب را به عنوان هدیه به آن‌ها تقدیم کنیم. امیدوارم با این کار، مسیر درمان برای آن‌ها هموار شود.

و اما مرحله بعد، جشن تولد مسافر فرزین است. این روز عزیز را به خودشان، خانواده محترمشان، راهنمای گرامی و همسفرشان صمیمانه تبریک می‌گویم. همچنین به همه اعضای کنگره ۶۰ تبریک عرض می‌کنم و برای ایشان در ادامه مسیر موفقیت آرزو دارم.

آقا فرزین از رهجویان بسیار منظم و منضبط ما هستند. ایشان در زمان مصرف، درگیر مصرف قرص بودند و خاطرم هست که در همان روزهای اولِ ورود به کنگره، به راهنمای تازه‌واردین گفته بود: “من خودم خیلی بیشتر از راهنما می‌دانم و به کار مسلط هستم!” اما خوشبختانه روز بعد با مشورت با یکی از دوستان، تصمیم گرفت در کنگره بماند. خدا را شکر، او امروز به‌عنوان معاون کلینیک با مسئولیت‌پذیری کامل خدمت می‌کند. هرگز غیبتی از او ندیده‌ام و همیشه پای کار بوده است. به‌تازگی در جایگاه نگهبانی هم پذیرفته شده‌اند و امیدوارم به‌زودی او را در جایگاه مقدس راهنمایی ببینیم و همواره یکی از خدمتگزاران صدیق کنگره ۶۰ باشند.

از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، سپاسگزارم.

 

خلاصه سخنان مسافر فرزین:

سلام دوستان فرزین هستم یک مسافر.
قبل از هر چیز، از ایجنت و گروه مرزبانی سپاسگزارم که این شرایط را فراهم کردند تا بتوانیم جشن یک سالگی رهایی من و همسفرم را برگزار کنیم. همچنین از بنیان کنگره ۶۰ جناب مهندس دژاکام و آقا رضا که با سختی این شعبه را در خرم‌آباد تأسیس کردند، تشکر می‌کنم. خدا را شکر اکنون علاوه بر ساختمان اجاره‌ای، یک ساختمان متعلق به خودمان داریم که با همت اعضای کنگره و استفاده از استعدادهای درخشان دوستانمان ساخته شده است. برخلاف تجربیات قبلی من در کار با افراد غیرمتخصص، اعضای کنگره با صداقت و بدون هیچ چشم‌داشتی کار می‌کنند و این بسیار ارزشمند است.

از راهنمای عزیزم، آقا توکل، که در لژیون و کار ساختمان با صبر و حوصله‌ی بی‌نظیری به ما درس می‌دهند، و از راهنمای همسفرم، خانم هدی، و خودِ همسفرم بسیار سپاسگزارم.

گاهی در مسیر درمان، راهنماها می‌گویند: «همسفر، بال پرواز توست.» من این افتخار را داشتم که همسفرم در کنارم بود. او با مطالعه‌ی کتاب «۶۰ درجه»، راه ورود من به کنگره را هموار کرد. در حالی که او با مطالعه‌ی آن کتاب، به درک مشکلات من و آسیب‌هایی که به خانواده و فرزندانم می‌زدم می‌رسید، من در تاریکی مطلق بودم و اصلاً نمی‌دانستم چقدر به اطرافیانم زجر می‌دهم. همچنین از سرکار خانم فاطمه، راهنمای سفر دوم همسفرم، سپاسگزارم.

من می‌خواستم دو خاطره از دوران تاریکی‌ام تعریف کنم. یکی خاطره‌ی «عمل به‌ظاهر نیک»؛ زمانی که می‌خواستیم برای یک همکار بازنشسته که نامش در مراسم فراموش شده بود، سکه و تقدیرنامه تهیه کنیم. فکر می‌کردیم کار بسیار خوبی انجام می‌دهیم، اما در میانه مسیر، به دلیل مصرف مواد در محیط اداری، خود را رسوا کردیم. آن موقع مدیرعامل متوجه مصرف ما شد و آن تلاش خیرخواهانه، به یک رسوایی تمام شد.

خاطره‌ی دوم، تراژدی دوران مصرف من بود. سال‌ها پیش، معلم دخترم تماس گرفت که حال او خوب نیست. وقتی رسیدم، دخترم با گریه گفت: «همکلاسی‌هایم مرا به خاطر سیگاری بودن پدرم مسخره کردند.» آن تهمت ساده، باعث شد من از سیگار شروع کنم و از چاله به چاه بیفتم؛ از مصرف تریاک به سمت وابستگی طولانی‌مدت به متادون. ده، دوازده سال در این چاه گرفتار بودم تا اینکه با کمک همسفرم و اتصال به کنگره، توانستم به مسیر رهایی بازگردم.

ممنون که به صحبت‌های من گوش دادید.

 

خلاصه سخنان همسفر فاطمه:

سلام دوستان من فاطمه هستم یک همسفر.
از همه شما عزیزان بسیار سپاسگزارم.
در ابتدا، تولد آقای فرزین را به ایشان، راهنمای محترم، جناب آقای توکل و همسفر عزیزشان خانم ناهید تبریک عرض می‌کنم. ان‌شاءالله در ادامه مسیر، همیشه موفق و سربلند باشند.

همچنین از خدمتگزاران خوب کنگره، به‌ویژه ایجنت محترم خانم هدی، بسیار سپاسگزارم. از شما که در این مسیر همواره کمک‌حال من بودید، مرا یاری کردید و در بحث‌های لژیون پشتیبانی‌ام نمودید، صمیمانه قدردانی می‌کنم.

در مورد خانم ناهید، ایشان رهجویی بسیار باهوش، جستجوگر و تشنه‌ی علم هستند. من به عنوان مسئول برگزاری امتحانات، همیشه شاهد رتبه‌ها و نمرات بسیار بالای ایشان بوده‌ام و ایشان همواره جزو نفرات اول آزمون‌ها هستند. همچنین ایشان در پارک، ورزش‌بان رشته دارت هستند؛ به ایشان و همسفرشان صمیمانه تبریک می‌گویم و امیدوارم در مسیر کنگره ثابت‌قدم باشند.

از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، از همه شما متشکرم.

 

خلاصه سخنان همسفر ناهید:

سلام دوستان من ناهید هستم یک همسفر.
در ابتدا از خداوند بزرگ شاکرم که بالاخره این روز را تجربه کردم و از صمیم قلب برای همه عزیزانِ سفر اول، چنین روزی را آرزو می‌کنم. از جناب مهندس و خانواده محترمشان، از جناب آقای رضا بهرامی (بنیان‌گذار این شعبه) و از پیشکسوتان سپاسگزارم. همچنین از گروه‌های مرزبانی دوره قبل و این دوره، و از ایجنت محترم خانم هدی که راهنمای سفر اولم بود، بسیار قدردانم. از راهنمای فعلی‌ام خانم فاطمه، از راهنمای مسافرم آقا توکل، از راهنمای تازه‌وارد خانم فاطمه مختاری و از خودِ مسافرم هم تشکر می‌کنم.

من برخلاف آنچه فکر می‌کردم، سفر خوبی داشتم. حقیقت این است که مسافر من، بیش از سی سال درگیر رفتارهای تخریبی بود؛ اما چون ایشان بسیار ماهر بودند، من در سال‌های اول متوجه ابعاد واقعی ماجرا نمی‌شدم. ایشان بسیار ماهرانه خود را پنهان می‌کردند.

یک خاطره از کتاب «شصت درجه زیر صفر» دارم. سال ۹۰، اتفاقی از کنار یک دستفروش، این کتاب را با مجموعه کتاب‌های ژول‌ورن اشتباه گرفتم و آن را خریدم. وقتی آن را خواندم، انگار پیامی دریافت کردم؛ انگار این کتاب به من علامت می‌داد که «آقا فرزین هنوز در ماجراست». خواندن آن کتاب، چشم من را به روی حقیقت باز کرد.حتی با وجود سختی‌های مسیر، مثل آن روزهایی که چند جلسه به اراک و بعد به  خمین رفتیم و در برف گیر افتادیم با مشکلات جاده‌ای مواجه شدیم، در نهایت حس کردم که راه کنگره برای ما باز شده است. خدا را شکر که امروز این روز را می‌بینم. ممنون از همه شما.

 

تایپ: مسافر هومن لژیون یازدهم، مسافر اشکان لژیون نهم

عکس، ویرایش و ارسال: مسافر امیر لژیون ششم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .