هشتمین جلسه از دوره پنجم سری جلسات خصوصی لژیون سردار همسفران آقا، نمایندگی پرستار به استادی راهنما مسافر علی، نگهبانی همسفر علیرضا و دبیری همسفر رضا با دستور جلسه «کتاب 60درجه زیر صفر و تصاویر آن» پنجشنبه 28خرداد1405، ساعت ۱۲:۳۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
کنگره ۶۰ و بنیانگذار آن را میشناسند و امروز این جمع، این ساختمان و همه این نشانهها، حاصل تلاشهایی است که ایشان انجام دادهاند و بسیار قدردان ایشان هستم.
عرض میکنم خدمتتان؛ ما در لژیونها – و البته در لژیون همسفرها نیز – مباحثی مطرح میشود، مبنی بر اینکه درمان فراتر از ترک، و تعادل فراتر از درمان است. همچنین، علمی که تجربه شود، سندی بینقص خواهد بود. این کتاب، تنها یک کتاب نیست، بلکه راهنمایی برای عبور است؛ کتابی روانشناسی که روان را نیز دربر دارد و کتابی علمی است که اثبات آن، رهایی دهها هزار نفر و اصلاح روان ایشان است و آنان زندگی خود را ادامه میدهند. این امر، اثباتکننده جایگاه علمی کتاب است.
در ابتدای سخنانم نیز اشاره کردم که کتاب را باید با گوشت و پوست و استخوان درک کنم و سپس آن را منتقل نمایم. در آستانه ماه مبارک رمضان هستیم؛ ماهی که حلول آن، مو بر تن انسان راست میکند و فضای کوچه و بازار را متحول میسازد.
در برههای، جناب مهندس نیز در سخنانشان تأکید داشتند که ما نباید بتسازی کنیم. نباید این کتاب را برای استخاره باز کنیم، نباید آن را همچون قرآن بر طاقچه بگذاریم. در زمان من، بین سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۲، این رسوم رایج بود و چندین بار از جناب مهندس تذکر داده شد، که از طریق راهنماها و ایجنتها، این پیام منتقل شد و کار به جایی رسید که دیگر نباید فراموش کنیم: اگر کنگره ۶۰ امروز پابرجا است و ما گرد هم آمدهایم و پیوند محبت میان ما برقرار است، به خاطر نگارش همین کتاب ارزشمند است؛ کتابی که به تعبیر من، از عالم غیب آمده است. هرچند شخصی آن را در حالت فیزیکی نوشته، احساس من این است که منشأ آن فراتر از امور مادی است.
برای من، مهم بود که در لژیونم، اعضا در عین اجتناب از بتسازی، اغراق و گزافهگویی، احترام، خوانش، گفتوگو و آموزش گرفتن از این کتاب را به بهترین شکل انجام دهند. در لژیون من، هیچگاه گفتار «کتاب ۶۰ درجه» مطرح نبود و تأکید داشتم که باید کامل بیان شود و خوشحالم که نتیجه موردنظر را برای خودم کسب کردم.
این کتاب، اصل و پایه و شالوده کنگره ۶۰ است و زیر شاخههایی دارد که جمعی از اعضایی که سعادت حضور اینجا را یافتهاند، بهنام لژیون رخصتیافتگان تشکیل دادند و پیام آن را خواندم. واقعاً رخصت داده شده و نشانههایی برای آن قرار دادهایم. کسانی که شال دور گردن دارند، بارها نشانه گذاشتهاند و انشاءالله روزی میرسد که شال گردن شما نیز افتخار خواهد آفرید و نشانه بعدی رقم خواهد خورد.
لژیون سردار، لژیون کسانی است که در پایان پیام سردار، میگوییم: «تا خداوند رخصت دهد.» خداوند رخصت را داده و سپاسگزارم که این توفیق نصیب ما شد و امروز گرد هم آمدهایم.
من شعبدهباز نیستم، اما جمع حاضر راهنمایان و بزرگان هستند و میخواهم بگویم: معجزه کنگره ۶۰ را بیان میکنم. کنگره ۶۰ را همچون کوزهای تصور کردهام، چون خمرهای یا منبعی که هر کسی از آن مینوشد؛ برخی آب شیرین، برخی آب شور، برخی شربت، برخی سکنجبین و برخی عشق مینوشند. معجزه آن در اینجاست: این کوزه فقط یک شیر دارد؛ من همان شیر را باز میکنم و آب تلخ مینوشم، استاد بزرگوار و شما بزرگان نیز همان شیر را باز میکنید و شربت یا عشق مینوشید.
هنر یک راهنما – با عذرخواهی و احترام – این است که فارغ از بحث درمان و روان، مسیر رسیدن به بهترین نوشیدنی را به رهجو نشان دهند؛ چه شربت، چه سکنجبین، چه عشق. معجزه کنگره، همین تک شیر است با نوشیدنیهای متفاوت.
تایپ، ویراستاری و بارگذاری: خدمتگزاران سایت همسفران آقا، شعبه پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
99