به نام قدرت مطلق الله
دهمین جلسه از دوره هفدهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی دکتر علیرضا (مبارکه)، با استادی دیدبان محترم آقای مهدی صدیقی، نگهبانی مسافر مجتبی و دبیری مسافر مرتضی با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه 60درجه زیر صفر» در تاریخ پنجشنبه 28خردادماه 1405 راس ساعت 16:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
به نام نامی عشق.
سلام دوستان، مهدی هستم مسافر.
خداوند را شاکر و سپاسگزارم بابت فرصتی که امروز به من داده شد تا در شعبهٔ دکتر علیرضا در خدمت شما عزیزان باشم. هر بار که به این شعبه میآیم، حس و حال بسیار زیبایی را تجربه میکنم؛ البته من همهٔ این حس و حال را از همان ابتدا داشتهام، چون از ابتدا در معرکه بودهام و همین موضوع برایم معنای دیگری دارد. زیباست که میبینم پیوندی میان من و شما برقرار شده است. البته شوق آمدن بسیار زیاد است، اما به دلیل گستردگی کار کنگره و وسعتی که امروز بهواسطهٔ مدیریت بینظیر آقای مهندس ایجاد شده و با وجود حدود صد و پنجاه شعبه در کشور، کارها بسیار زیاد است. امروز تولد مسعود عزیز را داریم و دو دستور جلسه: دستور جلسهٔ اول کتاب «60درجه» و دستور جلسهٔ دوم «تولد آقامسعود» که انشاالله در ادامه به آن میپردازیم.
.jpg)
دستور جلسه اول:
وقتی نام کتاب 60درجه میآید، میتوانیم ریشهٔ کنگره60 را دقیقاً در آن ببینیم. کتابی بینظیر که اگر به نوشتارهای کنگره دقت کنیم، میبینیم تمام نوشتارهای بخش جهانبینی و کتاب وادی چهارده وادی، همگی برگرفته از کتاب 60درجه هستند. صوت، تصویر و نوشتار در آن چنان در هم تنیدهاند که حس میکنید با یک کتاب معمولی روبهرو نیستید. من همیشه به راهنمایان تازهواردین توصیه کردهام که در جلسهٔ دوم، کتاب 60درجه را برای تازهوارد تهیه کنند و از آنها بخواهند مطالعهاش کنند.
.jpg)
تجربهٔ چندینسالهٔ من نشان داده است که بسیاری از افرادی که امروز راهنما یا حتی دیدهبان هستند، در خاطراتشان میگویند علت ماندگاریشان در کنگره و خروج شان از تاریکی اعتیاد، همین کتاب بوده است. به هر دلیلی این کتاب به دستشان رسیده و همان یک جرقه، چراغ راهشان شده است. این کتاب را حتماً بخوانید. حتی اگر وقت آزاد دارید، بهجای تلفن همراه، کتاب 60درجه را ورق بزنید. من با وجود مشغلهٔ زیاد، هر بار که به کتاب مراجعه میکنم، پیامهایش برایم تازه میشود؛ انگار جملههایی را میبینم که پیشتر ندیده بودم. این کتاب از آن دسته کتابهایی است که هرگز تکراری نمیشود؛ همیشه تازگی دارد، چون انسانها را نجات میدهد و چراغ راه است.
.jpg)
از روزی که نوشته شده تا زمانی که ما نمیدانیم کی خواهد بود، این کتاب برای نجات انسانها به کار گرفته خواهد شد. در پیامهای مهندس و اساتید میخوانید که یک جلد از این کتاب در آرشیوها برای همیشه باقی خواهد ماند. همهٔ کتابها ماندگار نمیشوند؛ انگشتشمارند کتابهایی که برای همیشه بمانند و انسانها را نجات دهند. کتاب 60درجه از آن کتابهاست؛ کتابی ضروری و واجب برای نجات انسانها. شاهکلیدهایی در آن وجود دارد که هر گرهای داشته باشید، اگر با درک و آگاهی به پیامها نگاه کنید، راهنماییتان میکند. پیام های این کتاب فقط خطاب به مهندس نیست؛ خطاب به تکتک اعضای کنگره است.
.jpg)
اگر کسی در خانوادهتان گرفتار تاریکی اعتیاد است، این کتاب را از او دریغ نکنید. هدیه بدهید؛ به همسفر، به خانواده، به مادر، به همسر. این کتاب نجاتدهندهٔ خانواده است. انشاالله همهٔ ما، از دیدهبان گرفته تا تازهواردی که امروز روی صندلی نشسته، بتوانیم ذرهای از این کتاب را درک کنیم؛ اگر چنین شود، میتوانیم راه درست زندگی را پیدا کنیم و خود و خانوادهمان را نجات دهیم. بیشتر از این دربارهٔ کتاب صحبت نمیکنم و میپردازم به دستور جلسهٔ دوم که تولد مسعود عزیز است.
.jpg)
دستور جلسه دوم:
وقتی مسعود وارد لژیون شد، بسیار آرام و کمحرف بود. آن زمان نوشتن سیدی اجباری نبود، اما من از بچهها میخواستم خلاصه بنویسند و مسعود با خطی بسیار زیبا مینوشت. سفر بسیار خوبی داشت و تلاش فراوانی کرد. تلاش هر انسانی در هر نقطهای که باشد، نتیجه میدهد. امروز میبینیم که مسعود و بسیاری دیگر از دنیای اعتیاد بیرون آمدهاند؛ چون تلاش کردند، تفکر کردند و مسیر درست را یافتند. اگر امروز میبینیم بچهها وارد کنگره میشوند، سفر اول و دوم را طی میکنند، آموزش میگیرند، ایجنت میشوند و جایگاه کسب میکنند، همهٔ اینها نتیجهٔ تلاش خودشان است. کنگره مسیری است که برای همه علامتگذاری شده؛ ابتدای راه مشخص است، انتها ندارد، اما مسیر روشن است. امروز مسعود راهنما شده و در امتحان راهنمایی قبول شده است. از شنبه انشاالله شالش را تحویل میگیرد. این حلقهای است که برای همهٔ ما وجود دارد؛ حلقهای که با تلاش بزرگتر میشود.
پیام راهنما:
.jpg)
همهٔ ما روزی روی صندلی تازهواردین نشستهایم؛ عاجز، ناتوان، خسته از اعتیاد. امروز پس از سالها تلاش، برخی به جایگاه دیدهبانی رسیدهاند. هیچکس از بیرون نیامده؛ همه از همین صندلیها شروع کردهاند.اگر قدر آنچه خداوند به ما داده را بدانیم، آن را با تمام وجود حفظ میکنیم. حفظ سلامتی و حفظ بستر کنگره۶۰ برای ما از نان شب واجبتر است. جامعه سخت شده و تنها جایی که میتوانیم انرژی پاک و بیچشمداشت دریافت کنیم، همینجاست. ما مانند ماشینهای برقی هستیم که در جامعه میچرخیم و تنها ایستگاه شارژمان کنگره است. پس این بستر را حفظ کنید، گسترش دهید و نگذارید ثابت بماند. اگر حرکت نکنیم، سقوط میکنیم. این قانون برای تکتک ما و برای ساختار کنگره صادق است. تلاش کنید شعبهتان را روزبهروز بهتر کنید. مسعود و مسعودها و تمام تازهواردانی که میآیند، باید از این بستر استفاده کنند و خود و خانواده و جامعهشان را نجات دهند. مسعود عزیز، بسیار تبریک میگویم. انشاالله مبارکت باشد.
آزادمردیات مبارک. به راهنمایان همسفران نیز تبریک میگویم؛ اگر اشتباه نکنم، سفر اول خانم زهره و سفر دوم خانم صدیقه. اشاالله موفق و پیروز باشید. آقای مهندس را تشویق کنید.
متشکرم.
.jpg)
.jpg)
آرزوی مسافر مسعود:
امیدوارم هر انسان دردمندی که درگیر اعتیاد است پیام کنگره را دریافت و به درمان قطعی برسد.
آرزوی همسفر الهه:
انشالله خودم به جایگاه راهنمائی و به همراه مسافرم پهلوان بشویم.
آرزوی همسفر خردسال امیرحسین:
ازخداوند می خواهم که همه بچهها مثل من در کنار خانواده خوشحال وشاد باشند.
.jpg)
صحبتهای راهنمای محترم مسافر مسعود:
از خداوند و جناب مهندس تشکر می کنم که این بستر را ایجاد کردند تا ما به رهایی برسیم و خوشحالم که رهجوی آقای صدیقی هستم و از ایشان و ایجنت محترم، همسفرم ، راهنمای ایشان و تمام خدمتگزاران محترم تشکر می کنم و از سیستم هستی متشکرم که اجازه تشکیل کنگره را دراین حلقه داد تا ما در آن خدمت کنیم.
صحبتهای راهنمای همسفر خانم صدیقه:
سلام دوستان صدیقه هستم یک همسفر.
خدا را شاکرم که برای اولین بار این جایگاه را تجربه کردم از خداوند بزرگ، جناب مهندس و خانواده محترم ایشان، جناب آقای صدیقی دیدبان محترم و تمام خدمتگزاران محترم تشکر می کنم که این بستر را فراهم کردند تا ما بتوانیم این جایگاه ها را درک کنیم.
صحبتهای همسفر الهه:
وقت جلسه خیلی کوتاه است و من در اینجا از خداوند، جناب مهندس خانواده محترم، دیده بان محترم آقامهدی صدیقی و راهنمایان عزیز خودم و تمام خدمتگزاران کنگره تشکر می کنم به ما یاری رساندند تا به این جایگاه برسیم.
صحبتهای همسفر خردسال امیرحسین:
سلام دوستان امیرحسین هستم یک همسفر
خدا را شکر که سالم هستیم و از آقای مهندس و آقای صدیقی تشکر میکنم که پدرم یک راهنما شد و از راهنمایان مادرم تشکر می کنم که مادرم مرزبان شد و ار خدا می خواهم که هیچ بابائی سمت مواد مخدر نرود.
تایپ و ویرایش: همسفر پیمان، مسافر احمد، مسافر همایون
عکس: مسافر مهدی
تنظیم و ارسال: مسافرحسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
239