دوازدهمین جلسه از دوره سی و یکم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره شصت نمایندگی عطار نیشابوری ویژه مسافران و همسفران در روزهای پنجشنبه با استادی :راهنمای محترم مسافر مهران و نگهبانی : مسافر مرتضی و دبیری : مسافر علی با دستور جلسه (کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر و در ادامه تولد یک سال رهایی مسافر مرتضی) در تاریخ 28خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰آغاز به کارکرد .

خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان، مهران هستم مسافر
خدا را شکر میکنم که یکبار دیگر قسمت شد این جایگاه را تجربه کنم، قسمت اول دستور جلسه کتاب عبور از منطقه۶۰ درجه زیر صفر است و قسمت دوم تولد مسافر مرتضی یک زاهدانی اصیل و مصرفکننده شیشه و شیره؛ انشاءالله بیشتر با ایشان آشنا میشویم.
از کتاب شصت درجه، از تجربه خودم بگویم :دوستانی که دو بار سفر میکردند و برای بار دوم وارد کنگره میشدند، یعنی یکبار سفرکرده بودند و خراب کرده بودند و دوباره میآمدند، در بخش انضباطی بررسی میشدند. اکثرشان یا برای ما شناختهشده بودند، چون قبلاً باهم در یک دوره بودیم، یا اصلاً آنها را نمیشناختیم و با آنها صحبت میکردیم و سؤال میپرسیدیم. یکی از سؤالها این بود که: «کتاب شصت درجه را خواندهای؟»
بیش از 90 درصدشان میگفتند: «نه، ما کتاب شصت درجه را نخواندهایم» یا نهایتاً در حد ورق زدن بوده است. من ندیدم کسی آنجا بیاید و کتاب شصت درجه را واقعاً فهمیده باشد؛ نه آن فهمی که جناب مهندس فهمیده باشد، بلکه درک متن، چون جایگاهها فرق میکند.
در سفر اول از کتاب شصت درجه یکجور میفهمید، شش ماه سفر که میکنید یکجور دیگر میفهمید، راهنما که بشوید باز یکجور دیگر. هر زمان که بخوانی، برداشت تازهای از این کتاب میکنید؛ چون کتابی است که مرور زمان روی آن اثر نمیگذارد، بیات نمیشود، خشک نمیشود و علمش بهروز است.
یادم هست در اردو، آقای خدامی آمدند و از چند راهنما خواستند از این کتاب برای مسابقه سؤال طرح کنند. همه راهنماها و خدمتگزارها آنجا نشسته بودند، اما اکثر سؤالهایی که طرح میشد را بلد نبودیم. همانجا فهمیدیم که چقدر از کتاب را هنوز نمیدانیم. فرقی نمیکند سفر اولی باشم یا سفر دوم؛ اگر واقعاً کتاب را بخوانم و چیزی از آن بخواهم، هر آنچه لازم داشته باشم را به من میدهد.
در گروه خانواده خودمان، من و همسرم، من و فرزندم، از این کتاب چه میخواهیم؟ اگر بروید پیشگفتار را بخوانید، یا آن بخش را که آقای استاد امین با مشت روی میز کوبید و با ناراحتی به خانم آنی گفت: «چرا بابا میخواهد این کتاب را چاپ کند؟ چرا میخواهد با آبروی ما بازی کند؟» آن دیالوگهایی که بینشان ردوبدل میشود و آن حال و هوا، کار بهجایی میرسد که خانم آنی به استاد امین میگوید: «پدرت گفته اگر قرار باشد یک نفر با این روش از این کتاب استفاده کند، به درمان و به رهایی برسد، من اگر لازم باشد از آبرویم هم میگذرم.»
مهندس از آبرویش گذشت و این کار را انجام داد. خدا هم به او چه داد؟ آبرویی در سطح جهان، احترام و عزتی در سطح جهانی.
یکی از دوستان میگوید: «شما راهنما پنجاه نفر، صد نفر را به رهایی رساندی، حتماً خدا شمارا خیلی دوست دارد.» من به او گفتم: «تو میدانی چند نفر من را نفرین کردند؟» گفت: «یعنی چه؟»
گفتم: «من خودم برای درمان یک نفر خیلی تلاش کردم، خیلی باهم کارکردیم تا به درمان رسید. چند وقت بعد، مادرش من را دید و گفت: خدا ازت نگذرد. گفت بچهام داشت مقداری موادش را میکشید، همیشه گوشه خانه با زن و بچهاش بود؛ حالا که درمان شده، تازه فهمیده زنش را نمیخواهد، تازه فهمیده این کیست و من کی هستم؟»
کاری ندارم بعد از دو سه سال خودش هم دوباره نابود شد، ولی بحث من این است که این کتاب به ما یاد میدهد خانواده برایمان خیلی مهم باشد. آن خانوادهای که در زمان مصرف و بدحالی کنار تو بود.
بروید رابطه خانم آنی و آقای مهندس را بخوانید. ببینید استاد امین چه میگوید. چه ضربههایی به خانوادهاش زده بود، و بااینحال خانم آنی چه کرد. یادم نمیرود در جشن همسفر در تهران، خانم آنی را آورده بودند و داشتند صحبت میکردند فقط یک جمله از حرفهایشان یادم مانده است. گفتند: «من به همسفرها میگویم اگر الآن بخواهید بگویید این مسافر اینجوری کرد و آنجوری کرد، نمیخواهم جدا شوم و بروم...
من این حرف را به همه میزنم: بروید و تحقیق کنید، چند نفر با جدا شدن کارشان ،حالشان وزندگیشان بهتر شده؟ اگر نتوانی این زندگی را حفظ کنی، زندگی بعدیات را هم نمیتوانی حفظ کنی. پس باید یاد بگیری.»
در کتاب، دوباره چند صفحه جلوتر جایی نوشته: «مأخوذ به آداب خویش نباشیم»، چون بعداً باعث میشود خسارتهایی ببینیم که دیگر جبران کردنی نیست. مأخوذ به آداب بودن یعنی چه؟ یعنی پایبند به راه و روش و شیوه باشیم، یعنی رسم و ادب را نگهداریم.
مثلاً برادرمان میگوید: «صد میلیون پول لازم دارم.» به او بگوییم: «نه، نمیدهم. برای پولم برنامه دارم.» اگر همانجا «نه» را نگویی و پول را بدهی، بعد در خانه با همسرت هرروز بحث و دعوا داری. باید محترمانه و باادب بگویی: «نمیدهم، برنامه دارم.» شاید دو ساعت یا دو روز ناراحت شود، اما بعداً جبرانناپذیر نیست.
من سعی کردهام از ویژگیهای کتاب برای خودم استخراجکنم و بفهمم چه خصوصیات و چه ویژگیهایی دارد. این کتابی که اینقدر پویا و بهروز است، همهمان میدانیم بر اساس ثبت تجربیات آقای مهندس نوشتهشده؛ یعنی روزانه هر اتفاقی که برایشان میافتاده، با تاریخ مینوشته است. من خودم دوست دارم این کار را انجام بدهم، هرچند قلمم ضعیف است و نمیتوانم، اما میتوانم کارهای روزمرهام را بنویسم.
کتاب شصت درجه، نقطه صفر آغاز درمان اعتیاد را برای همه بیان میکند؛ چه برای منِ سفر اولی که امروز میخواهم وارد کنگره شوم، چه برای آن محقق و پزشکی که میخواهد در رابطه با اعتیاد و درمان اعتیاد تحقیق و پژوهش کند. پس کتابی است قابلفهم و قابلاستفاده برای همه.
در کتاب هممتن داریم، هم تصویر، هم موسیقی. استاد امین برای این تصاویر چندین موسیقی آماده کردهاند؛ همین رهاییها و چند مورد دیگر، انشاءالله بقیهاش هم کامل میشود.
تصاویر کتاب را هم که میبینید، همسفرها زحمتکشیدهاند، هرکدام از این تصاویر را اگر با توجه به متنی که هست واقعاً دقت کنید و بروید در عمق مطلب، مهم نیست سوادت چقدر باشد، برایتان قابلفهم میشود. یعنی این کتاب ویژگیای دارد که شما میتوانی با تصویر همزادپنداری کنید، با متن و خودت را جای شخصیت اصلی داستان قرار بدهی.
کتاب شصت درجهیکی از مهمترین مطالب و متون آموزشی کنگره شصت است. در این کتاب، قوانین چهاردهگانه، جهانبینی و موضوعات مختلف دیگر هم وجود دارد؛ باید این کتاب را بخوانم، بفهمم و درکش کنم.
در این کتاب از صبر و تحمل خانم آنی، از گذشت آقای مهندس و از صبوری و همراهی استاد امین صحبت شده است. وقتی اینها را در این کتاب میبینم، چرا از آن استفاده نکنم؟ چرا این کتاب را میخرم و میگذارم گوشه اتاق، بعد دوباره میآیم سفر میکنم، سفر خوبی ندارم، کارم را درست انجام نمیدهم و باز مجبور میشوم مشقهایم را دوباره بنویسم؟ غذایی که نیمهپخته یا خام است، قابلخوردن نیست.
انشاءالله با این کتاب رابطه برقرار کنیم، حس برقرار کنیم. وگرنه اگر قرار بود این کتاب فقط یک کتاب معمولی باشد، برایش تصویر نمیکشیدند، متن را در کنار تصویر نمیگذاشتند و آن چهارده موسیقی هم برایش ساخته نمیشد. چرا استاد امین سالهاست هنوز درگیر این کار است؟ چون آن «آنی» که باید اتفاق بیفتد هنوز فرانرسیده؛ چون باید حس برقرار شود.
این کتاب واقعاً کتابی معجزهگر و نجاتبخش است. من کتابی ندیدهام که بروم بخوانم و ببینم مردهای را زنده کند. کتابهای آسمانی ما احترامشان بر ما واجب است، اما من هنوز کتابی ندیدهام که با خواندنش یکمرده زنده شود. منِ مهران، با مصرف الکل و مواد مرده بودم و با خواندن این کتاب زنده شدم و توانستم به زندگیام برگردم.
متشکرم از اینکه حرفهایم را شنیدید.

(2)(4)(2).jpg)
در ادامه جلسه جشن تولد یک سال رهایی مسافر مرتضی برگزار شد:

اعلام سفر:
.jpg)
سلام دوستان مرتضی هستم مسافر، تخریب بیش از سی سال آخرین آنتی ایکس مصرفی ،شیره و متادون،مدت یازده ماه و پانزده روز سفر کردم به روش دی اس تی داروی درمان: شربت اوتی، راهنما :آقای مهران ، ورزش پیادهروی و شنا رهایی به لطف خدا یک سال و پنج ماه و بیستوهشت روز

خواسته مسافر:
آرزو میکنم برای تمامی کسانی که درگیر بیماری اعتیاد هستند، هر چه زودتردرمسیر کنگره قرار بگیرند و به درمان و حال خوش برسند.
.gif)
گزارش تصویری
تولد یکسال رهایی مسافر مرتضی رهجوی راهنمای محترم مسافرمهران







(3).jpg)
مرزبان کشیک: مسافر هادی
ضبط صدا: مسافر اشکان(لژیون دوم)
تایپ و نگارش : مسافر عباس(لژیون دوازدهم)و مسافر علی (لژیون دوم)
عکاس : مسافر اشکان(لژیون دوم)
بارگذاری : مسافر علی نگهبان سایت (لژیون دوم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
787