جلسه دوم از دوره پنجاه و نهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی سمنان، با استادی دیدهبان محترم آقای زرکش، نگهبانی همسفر محسن و دبیری مسافر محمدرضا، با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر و تصاویر آن» در روز پنجشنبه 28 خرداد ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر، خداوند را شاکرم و از جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان برای فراهم نمودن این بستر سپاسگزارم. در مورد دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» باید بگویم که همه ما در اوایل سفر مجبور به خرید این کتاب شدیم. آن زمان فکر میکردم برای فروش بیشتر، من را مجبور به خرید کتاب میکنند؛ ولی بعداً متوجه شدم که برای بهرهگیری از مطالب این کتاب بوده است. همیشه صورت نشان از سیرت دارد و امروز این کتاب بعد از چندین بار چاپ شدن نشان میدهد که برای انسان مفید به فایده است. کتابهای زیادی نوشته و چاپ شده که اصلاً فروش نرفته و کتابهای کمی هستند که مانند این کتاب انسان را تغییر بدهند.
.JPG)
برای یک انسان مصرفکننده مثل من که وارد کنگره میشود و میخواهد بداند که این کتاب چه چیز برای گفتن دارد، تمام این تصاویر از تغییرات میگوید و تغییر کردن در عمل از مطالبی که در کتاب نوشته شده سختتر و حتی غیرممکن است، شاید ما در ظاهر تغییر کنیم و با دیگران با احترام صحبت کنیم؛ ولی در درون ما چیز دیگری باشد. جلد آخر کتاب، تصویر عقاب سفید و مطلب نوشتهشده حکایت از ترخیص دارد، کتابی که به من اجازه میدهد بهعنوان انسان در کسری از ثانیه سکوت کنم نشنوم و نبینم، این موضوع از سفر اول شروع میشود.
.JPG)
این کتابی نیست که فقط من استفاده کرده باشم؛ بلکه همه شما از آن استفاده کردهاید، کتابی که در مورد عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر است و عبور از سرما کاری بسیار سخت میباشد، همه ما سفر میکنیم ولی مسافرت نمیکنیم، کسی که سفر میکند همه دلبستگیهایش را جا میگذارد و این کتاب این امکان را به ما میدهد.از همه شما تقاضا دارم در هر قسمتی که در حال خدمت هستید، این کتاب را بخوانید و به آن عمل کنید.
.JPG)
در مورد بخش دوم جلسه، تولد حسین عزیز که نمونهای از هزاران نمونه این راه عظیم است باید بگویم که حسین آقا چند سال دستیار من بوده و جایگاههای مختلف خدمت را تجربه کرده و انسان بسیار وظیفهشناس و فعالی است، اگر دوره خدمتش تمام نشده بود، هرگز دوست نداشتم ما را ترک کند. دو سال است که ایجنت سمنان بوده و تحولات بسیاری را رقم زده است. به حسین و خانواده گرامیاش تبریک میگویم و برای ایشان و خانواده محترمشان آرزوی موفقیت و کامیابی دارم. از اینکه به صحبتهای من توجه نمودید.
.JPG)
آرزوی مسافر: انشا الله در کنگره حضور داشته باشم، خدمت کنم و شاهد تحقق آرزوهای جناب آقای مهندس باشم.
.JPG)
خلاصه سخنان مسافر:
سلام دوستان حسین هستم یک مسافر، از جناب آقای مهندس قدردانی میکنم که دانش و آگاهی خودش را در اختیار ما قرار داد تا به حال خوش برسیم. از راهنمای خودم تشکر میکنم که تجربیات خودش را در اختیار من قرار داد. از مادرم بسیار تشکر میکنم که با صبر و حوصله توانست آن روزهای سخت را پشت سر بگذارد. من روشهای زیادی را تجربه کردهام ولی جواب نگرفتهام و در هر مرحله مواد مصرفیام تغییر میکرد و بیشتر میشد تا اینکه یک روزی به خودم آمدم و دیدم روی تخت تیمارستان هستم؛ چون اعلام پیامبری کرده بودم. خداوند زمانی که انسان را خلق کرد یک آبرویی هم به انسان داد؛ ولی ما با انجام یک سری اعمال آبروی خودمان را میبریم. برای مثال کسی که شیشه مصرف میکند، کارهای غیرعقلانی زیادی انجام میدهد و یا ممکن است چیزهایی را ببیند که دیگران نمیتوانند ببینند.
بهجایی رسیده بودم که دیگر امیدی به درمان نداشتم و به خودم میگفتم چرا اینگونه سرنوشت برای من رقم خورده است. ولی امروز از هیچچیز ترسی ندارم چون از اعماق تاریکیها خارجشدهام و به ایمان نسبتاً خوبی رسیدهام و این ایمان را در کنگره 60 و آموزشهای جناب آقای مهندس به دست آوردهام. در ابتدا هیچ شناختی از متد dst نداشتم؛ ولی به خودم قول داده بودم که یک سال کاملاً گوشبهفرمان راهنما باشم که شرمنده خودم نشوم. آبروی رفتهام را روش dst و آقای مهندس به من بازگرداند و دوباره زنده شدم؛ ولی بعد مدتی یادم رفت که چگونه مصرفکننده شده و درونم پر از تاریکی شده بود.
بعد از مدتی مواد مصرفیام درمان شد و درگیر خدمت شدم و جایگاههای زیادی را تجربه کردم تا جایی که به ساختمان سیمرغ رسیدم و با دیدهبانان به همکاری پرداختم و این امر باعث شد که دوباره خودم را گم کنم، نه بهواسطه مواد؛ بلکه به دلیل اینکه پشت خدمتی که انجام میدادم حس خوبی نبود، خدمت میکردم که دیگران مرا ببینند. این قضیه ادامه داشت تا آقای زرکش شال دستیار دیدهبانی را به من دادند و من یکبار آن شال را انداختم و تعطیلات عید شد و بعد از آن موردی پیش آمد که دیگر اجازه خدمت در آن جایگاه را به من ندادند. خیلی به هم ریختم و تازه فهمیدم که خیلی اشتباه میکردم یادم رفته بود که خودم را باید ببینم نه دیگران را، روزهای سختی بود ولی شیرین شد و آن منی که سرکش و یاغی شده بود را با خدمت تی زنی رام کردم تا اینکه به یادم بماند که اینجا هیچچیز مال من نیست و اگر خدمتی هست لطف کنگره به من است. این موضوع باعث شد بفهمم که باید دنبال خودم بگردم و ذرهذره کسی که سرکش شده بود را کنار بگذارم و فرد جدیدی را تربیت کنم.
در انتها از همه شما سپاسگزارم که در این مدت نهایت همکاری را با من داشتهاید و امیدوارم شعبه خانمهای مسافر هم در سمنان افتتاح شود. از اینکه به صحبتهای من توجه کردید از همه شما سپاسگزارم.
.JPG)
خلاصه سخنان راهنمای همسفر:
سلام دوستان سپیده هستم یک همسفر. خیلی خوشحالم که در جمع شما حضور دارم. اینجا انرژی بسیار بالاست؛ چون علم و آگاهی بالاست، بخشندگی زیاداست و در صراط مستقیم هستیم. تولد ایجنت محترم حسین آقا را تبریک میگویم. وقتی ایشان داشتند صحبت میکردند موضوعی توجه من را جلب کرد؛ که وقتی کسی تصمیم میگیرد، ملزم و متعهد میشود که ورق را برگرداند و بازی را طور دیگری رقم بزند، آنجایی که تصمیم میگیرد بهجای سرافکندگی خانواده، باعث سربلندی و افتخارشان شود، از ترسهایش عبور میکند و به شجاعت پا میگذارد، آنجاست که اتفاقات خوب رقم میخورد. تولدها علاوه بر حس خوبی که برای مسافر دارد، حامل پیام برای همه مسافران است که میشود از یک نقطه شروع کنیم، حرکت کنیم و تصمیم بگیریم و درنهایت ناممکنها را ممکن کنیم. الآن خانواده حسین آقا به ایشان افتخار میکنند درصورتیکه میتوانست اینطور نباشد. در انتها مجدداً به حسین آقا تبریک میگویم و از زحماتی که در جایگاههای مختلف کشیدهاند تشکر میکنم. ممنون که به حرفهای من گوش کردید.
.JPG)
خلاصه سخنان همسفر:
سلام دوستان مادر و همسفر حسین هستم. خداوند را شاکرم و از جناب آقای مهندس و راهنمای حسین تشکر میکنم. گنج بهآسانی به دست نمیآید باید رنج کشید تا گنج به دست آید. حسین رنج زیادی کشید که هرکسی توان آن رنجها را ندارد. امیدوارم کسانی هم که درگیر این موضوع شدهاند، رنجها را تحمل کنند تا به گنج برسند. از خداوند سپاسگزارم که امروز فرزندم را سالم میبینم. روزی که پیش مشاور رفتم و درباره حسین صحبت کردم، به من گفتند بچهات را فراموش کن و درست نمیشود، گفتم من در همه حال در کنار فرزندم هستم و درمانش میکنم. خیلی روشها اعم از دکتر، مشاور و کمپ را امتحان کردیم ولی نتیجه نداد تا موقعی که با کنگره آشنا شدیم و درمان در حسین شکل گرفت. در انتها از همه کسانیکه در درمان فرزندم نقش داشتند تشکر میکنم.
.JPG)
خلاصه سخنان همسفر:
سلام دوستان الهه هستم یک همسفر. این روز عزیز را تبریک میگویم به حسین عزیز و جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان که این بستر را فراهم کردند و تشکر میکنم از راهنمای خودم که اینجا حضور دارند و باعث افتخار من است. روز اولی که وارد کنگره شدم تولد بود و من تا آخر گریه کردم. به راههایی که رفته بودیم فکر میکردم و اینکه نکند این راه هم مثل بقیه راهها بیفایده باشد و بهجایی نرسد و یا اینکه بدتر شود؛ ولی نوری در دلم روشن بود که مصمم این راه را ادامه بدهم و آنهم خود حسین بود باپشتکار، صبوری و تلاشی که داشت تا از تاریکیها خارج شود و دوباره به آن نوری که بود تبدیل شود. فاصله تاریکی و نور خیلی باریک است و این خواست قلبی حسین بود که این روز را تجربه کند. از همان اول شوق خدمت داشت و این نیرویی شد تا قدمهایش را محکمتر بردارد. درست است که من و مادرم بهعنوان همسفر در کنار حسین بودیم، ولی کار اصلی را خود ایشان انجام داد و بهای خواستن را خودش پرداخت کرد و از صمیم قلبش میخواست که درمان شود و خدا را شکر که موفق شد. حسین به نوری تبدیل شده که نهتنها خانواده خودش را روشن میکند؛ بلکه به دیگران هم نور میبخشد. از خدا میخواهم در این مسیر مستدام باشد و نامش به جاودانگی در دنیا ماندگار شود. از اینکه به صحبتهای من توجه کردید سپاسگزارم.
.JPG)
خلاصه سخنان همسفر:
سلام دوستان محمد هستم همسفر و مسافر ایکس، تولد حسین عزیز را به خودش و جناب آقای مهندس و تمامی کسانیکه در این رهایی نقش داشتند تبریک میگویم. خدا را شاکرم که حسین مصرفکننده شد تا هم خودش با کنگره آشنا شود و هم من در لژیون ایکس به درمان بیماریام بپردازم. حسین در راه درمان کاملاً تنها بود و ما فقط نقش معرف را داشتیم. ایشان روشهای متعددی را امتحان کرده بودند؛ ولی به نتیجهای نرسیدند. این تولد فقط برای حسین نیست؛ بلکه انگیزهای است برای کسانیکه سفر میکنند و یا در شروع سفر هستند. نکته مثبتی که حسین داشت و بعداً منجر به نکته منفی ایشان شد این بود که همیشه پیشتاز بود، موقعی که ورزش میکرد در حد بالا ورزش میکرد و به مقامات و جایگاههای بالایی رسیده بود و چندین ورزش را باهم انجام میداد. حالا همان شخص درگیر مواد میشود و در این قضیه هم با همان روحیه حرکت میکند، مواد مختلف را با سرعت بالا تجربه میکند و رکورد میشکند.
برای ما سؤال بود چرا حسین برای خودش کاری نمیکند، درحالیکه خودش خسته شده بود؛ اما مسیر را پیدا نمیکرد. زمانی که به کنگره معرفی شد تصمیم خودش را گرفت و با عزم جدی سفر کرد و با کمک راهنما و گوشبهفرمانی به درمان و حال خوش رسید. خیلی خوشحالم که این روز را میبینم. از اینکه به صحبتهای من توجه کردید از همه شما سپاسگزارم.
.JPG)
در ادامه برگزاری مراسم تودیع از ایجنت نمایندگی، مسافر حسین
(1).JPG)
معرفی ایجنت جدید نمایندگی، مسافر محمدرضا
.JPG)
.JPG)
.JPG)
.JPG)
برگزاری جلسه هماهنگی سردار با خدمتگزاران استان
.JPG)
عکاس: مسافر میثم لژیون چهارم
نگارش متن: مسافر بهروز لژیون نهم
ویراستار: مسافر کریم لژیون پانزدهم
ارسال مطلب: مسافر محمد لژیون پانزدهم
مرزبان خبری: مسافر میلاد
- تعداد بازدید از این مطلب :
886