English Version
This Site Is Available In English

فرمان‌برداری و تسلیم یکی از کلیدهای اصلی رشد و آرامش

فرمان‌برداری و تسلیم یکی از کلیدهای اصلی رشد و آرامش

جلسه نهم از دوره سی و دوم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی سهروردی اصفهان، با استادی راهنما مسافر محسن، نگهبانی مسافر شهرام و دبیری مسافر حمید با دستور جلسۀ اول «کتاب عبور از منطقه 60درجه زیر صفر»و تولد اولین سال رهایی مسافر سعید پنجشنبه ۲8 خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان محسن هستم مسافر. خداوند را شاکرم که این توفیق را به من عطا فرمود تا به بهانه یک تولد دیگر در این جایگاه قرار بگیرم و در خدمت شما بزرگواران باشم. طبق روال پنج‌شنبه‌ها، دو دستور جلسه داریم. دستور جلسه اول، کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن» و دستور جلسه دوم، تولد یک‌سال رهایی آقای سعید عزیز است.
سعی می‌کنم ابتدا به دستور جلسه اول بپردازم تا به‌موقع به دستور جلسه دوم برسیم. در مورد کتاب ۶۰ درجه، واقعاً می‌توان یک دنیا صحبت کرد. به قول امروزی‌ها، این کتاب «مَستِر و مادر» کنگره است. یاد تجربه استاد عزیزم، آقای کاظم افتادم که بد نیست اینجا بیان کنم. ایشان می‌گفتند کتاب ۶۰ درجه باعث شد وارد کنگره شوند. در آن زمان خودشان مصرف‌کننده هروئین بودند و به کنگره نمی‌آمدند.
مادر ایشان زمانی که آقای سلامی مرزبان بودند، به آکادمی دعوت شدند. ابتدا گفتند: «من که مصرف‌کننده نیستم.» اما به ایشان گفته شد که به عنوان همسفر تشریف بیاورند و کتاب ۶۰ درجه را تهیه کنند. همچنین از ایشان خواسته شد زمانی که آقای کاظم حال خوبی دارند، کتاب را در آشپزخانه یا جایی در معرض دید قرار دهند و کاری به آن نداشته باشند.
خود آقای کاظم تعریف می‌کردند که یک روز از روی کنجکاوی کتاب را برداشتند و شروع به خواندن کردند. وقتی به حدود صفحه صد رسیدند، احساس کردند جذب مطالب شده‌اند. سپس از مادرشان پرسیدند که به کجا می‌روند و آیا امکان دارد ایشان هم همراهشان بیایند؟ همین اتفاق باعث شد وارد کنگره شوند، راهنما انتخاب کنند و به رهایی برسند.
بنابراین کتاب ۶۰ درجه را دست‌کم نگیرید. این کتاب، بیس و پایه اصلی کنگره ۶۰ است. از تصویری که روی جلد آن قرار دارد تا آخرین صفحه، همه دارای پیام هستند. وقتی به صفحه اول کتاب و بخش سپاس‌نامه می‌رسم، برای من بسیار آموزنده است. نخستین آیه قرآن با حمد و سپاس آغاز می‌شود: «الحمدلله رب العالمین».
قصد نصیحت ندارم و فقط از تجربه شخصی خودم صحبت می‌کنم. یکی از بزرگ‌ترین مشکلات من پیش از ورود به کنگره این بود که همیشه نگاه طلبکارانه به زندگی داشتم. اگر کسی در حق من محبتی می‌کرد، آن را لطف نمی‌دیدم؛ بلکه وظیفه او می‌دانستم. همین نگاه، کلید ورود من به دنیای حال بد بود.
اگر پدر یا مادرم کاری برایم انجام می‌دادند، می‌گفتم وظیفه‌شان است. در حالی که بعدها فهمیدم این لطف و محبت آنان بوده است. آقای حکیمی جمله زیبایی دارند که می‌گویند: «اگر کسی در حق شما کاری انجام می‌دهد، آن را لطف بدانید؛ به‌خصوص در کنگره. اما اگر خودتان خدمتی انجام می‌دهید، آن را وظیفه بدانید.»
من معتقدم بسیاری از مشکلاتم ناشی از عدم شکرگزاری بود. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «اگر کسی کوچک‌ترین چیزی به من بیاموزد، مرا بنده خود کرده است.» این جمله بسیار عمیق و ارزشمند است. در آیه «الحمدلله رب العالمین»، خداوند هزاران صفت دارد؛ اما صفت «رب» را به کار می‌برد. زیرا رب، جایگاه ویژه‌ای دارد. به باور من، کسانی در زندگی موفق و خوشبخت می‌شوند که هیچ‌گاه استاد و آموزگار خود را فراموش نکنند.
من دیده‌بانی را می‌شناسم که با وجود جایگاه بالایی که دارد، همچنان با نهایت احترام در برابر راهنمای خود می‌ایستد. این قدرشناسی است که انسان را به جایگاه‌های بزرگ می‌رساند. همچنین از آقای امین شنیدم که رمز موفقیت آقای مهندس دژاکام را در فرمان‌برداری از استادان خود می‌دانند. انسان‌های بزرگ، منیت خود را زیر پا می‌گذارند و فرمان‌برداری را سرلوحه زندگی قرار می‌دهند.
باز هم تأکید می‌کنم که قصد نصیحت ندارم؛ بلکه از تجربه‌های شخصی خودم می‌گویم. من هم در گذشته بارها با راهنمای خود مخالفت می‌کردم و برای هر دستور، بهانه‌ای می‌آوردم. اما به این نتیجه رسیدم که هرچه راهنما می‌گوید، باید با تسلیم و اعتماد انجام دهم. همان‌طور که شاعر می‌گوید: «هرچقدر تسلیمم، آرام‌تر از آهو، قوی‌تر از شیرم.»
فرمان‌برداری و تسلیم، یکی از کلیدهای اصلی رشد و آرامش است. آقای امین نیز تجربه‌ای را نقل می‌کنند که زمانی برخی دستورهای استادشان، آقای اشکذری را انجام نمی‌دادند و به جای آن، کارهایی را که خودشان صلاح می‌دانستند انجام می‌دادند. با وجود تمام تلاش‌ها، حالشان روزبه‌روز بدتر می‌شد. زمانی که علت را از استادشان پرسیدند، متوجه شدند ریشه مشکل، عمل نکردن به فرمان استاد بوده است.
بنابراین اگر می‌خواهیم قوی شویم و حال خوبی داشته باشیم، باید فرمان‌پذیر باشیم. راهنما می‌گوید سقوط آزاد؛ چشم. راهنما می‌گوید فلان کار را انجام بده؛ چشم. نه اینکه برای راهنما تعیین تکلیف کنیم و در عین حال انتظار حال خوب داشته باشیم. به نظر من، پیام نخستین صفحات کتاب ۶۰ درجه نیز همین سپاسگزاری و فرمان‌برداری است.
اما دستور جلسه دوم: تولد یک‌سال رهایی سعید عزیز را صمیمانه به خودشان و خانواده محترمشان تبریک عرض می‌کنم.حدود پنج یا شش سال از خدمت راهنمایی من می‌گذرد و باید بگویم سعید اولین رهجویی بود که واقعاً ترس به جانم انداخت! شرایط ایشان بسیار خاص بود. علاوه بر مصرف مواد، داروهای خاصی نیز مصرف می‌کردند و سابقه آسیب ناشی از تصادف داشتند.
وقتی برای اولین بار وارد لژیون شدند، اگر از ایشان می‌پرسیدم: «سعید خوبی؟» فقط می‌گفتند: «آره.» اگر می‌گفتم: «چه خبر؟» پاسخ می‌دادند: «هیچی!» و اگر خیلی اصرار می‌کردم، فقط یک «آقا محسن!» می‌گفتند که یعنی دیگر سؤال نکن! اما امروز خدا را شکر می‌کنم که ایشان یکی از نمونه‌های «باوری در ناباوری» برای من هستند. راستش را بخواهید، آن روزها باورم نمی‌شد که به این نقطه برسند؛ اما رسیدند. دلیلش هم فرمان‌برداری، صبر و عمل به آموزش‌ها بود.
حتی آن زمان برای اطمینان بیشتر نزد آقای خدامی و سپس آقای امین رفتم و شرایط ایشان را توضیح دادم. پاسخ آقای امین این بود که مسیر درمان را ادامه دهید و امیدوار باشید. امروز سعید عزیز نه تنها به رهایی رسیده، بلکه از آن رهجوهایی است که به لژیون انرژی می‌دهد. این زیبایی کنگره ۶۰ است؛ جایی که انسان‌ها متحول می‌شوند و غیرممکن‌ها ممکن می‌گردد.
البته این موفقیت حاصل لطف خداوند، آموزش‌های کنگره، روش DST، تلاش خود سعید عزیز و حمایت خانواده محترم ایشان است. من تنها وسیله‌ای برای اجرای این پروتکل بوده‌ام. همیشه وقتی یکی از رهجوها به رهایی می‌رسد یا تولد رهایی‌اش برگزار می‌شود، عکسش را به مادرم نشان می‌دهم. خوشحالی مادرم در آن لحظه، برای من بزرگ‌ترین پاداش است. همان‌جا معنای «الله سریع‌الحساب» را درک می‌کنم.
از خداوند می‌خواهم همه مادران را حفظ کند و مادر سعید عزیز را نیز در پناه خود نگه دارد. مطمئن هستم با محبت خانواده، تلاش شخصی و ادامه مسیر آموزش، سعید عزیز روزبه‌روز قوی‌تر و موفق‌تر خواهد شد. بار دیگر این موفقیت ارزشمند را به ایشان و خانواده محترمشان تبریک عرض می‌کنم و امیدوارم با قدرت و استواری بیشتری در این مسیر حرکت کنند. بسیار سپاسگزارم که به سخنان من توجه کردید.

اعلام سفر مسافر سعید:
مدت مصرف: 10سال
آنتی‌ایکس مصرفی: انواع آنتی ایکس
روش درمان: DST
داروی درمان: OT
نام راهنما: مسافر محسن
مدت سفر :  11ماه
مدت رهایی:  ۱سال و 6ماه
ورزش: دارت

آرزوی مسافر سعید:
امیدوارم هیچ مادری اعتیاد فرزندش را نبیند.

سخنان مسافر سعید:

سلام دوستان سعید هستم مسافر. ابتدا از آقای مهندس تشکر می‌کنم که چنین بستری را فراهم کردند تا منِ مصرف کننده با آن حال خراب بتوانم امروز در این جایگاه قرار بگیرم و به حال خوب برسم. از خانواده‌ام نیز بسیار سپاسگزارم؛ خانواده‌ای که سال‌ها آن‌ها را شرمنده کردم. از پدر و مادرم، برادرم، پسرعمویم که برای من حکم برادر را دارد، دامادهای محترم خانواده و همه عزیزانی که در این مسیر کنار من بودند و زحمت کشیدند تا یک مصرف‌کننده به آرامش و حال خوب برسد، صمیمانه تشکر می‌کنم.
همچنین از ایجنت، مرزبانان، بچه‌های سایت، نشریات، OT و تمامی خدمتگزاران کنگره ۶۰ که بی‌منت خدمت می‌کنند، قدردانی می‌کنم. از همه عزیزانی که امروز در جشن رهایی من شرکت کرده‌اند نیز صمیمانه سپاسگزارم. اگر بخواهم کمی از گذشته خودم بگویم، زمانی بود که در کما به سر می‌بردم و مدتی در بخش ICU بستری بودم. در آن دوران یکی از آشنایان واقعاً برای من سنگ تمام گذاشت.
حدود دو ماه در کما بودم و پس از اینکه به هوش آمدم، آقای محمدی مطلبی را به من گفت که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. ایشان گفت: «آقا سعید، می‌خواهم چیزی به شما بگویم، اما راستش را بگو. زمانی که در کما بودی، مدام می‌گفتی: هیچی نگو، هیچی نگو، چهار تا زغال بزن و یک پر پیاز هم کنارش بگذار که بویش بیرون نرود.»
همان‌جا آن بنده خدا متوجه شده بود که من مصرف‌کننده هستم و حتی به پرستاران سفارش کرده بود که برای کاهش درد و خماری به من مورفین تزریق کنند. با این حال، من حتی در حالت بیهوشی و کما هم درد می‌کشیدم. بعد از ترخیص از بیمارستان، نتوانستم در برابر وسوسه مقاومت کنم. دوباره سراغ دوستان مصرف‌کننده رفتم و تا صبح مشغول مصرف شدیم. آن زمان هنوز نمی‌دانستم راه نجاتی وجود دارد و چقدر در تاریکی و ناامیدی گرفتار بودم.
امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم خداوند چه لطف بزرگی در حق من کرد که مسیر کنگره ۶۰ را سر راهم قرار داد. مسیری که باعث شد دوباره زندگی، خانواده و آرامش را پیدا کنم. در پایان، به احترام مادرم از جایم بلند می‌شوم؛ مادری که سال‌ها برای من رنج کشید، اشک ریخت و دعا کرد. اگر امروز در این جایگاه ایستاده‌ام، بخش بزرگی از آن را مدیون محبت، صبر و دعای او هستم. از همه شما عزیزان سپاسگزارم.

دیتاشو: مسافر مهدی ل۱
ضبط صدا: مسافر رضا ل۵ 
تتایپ: مسافر وحید ل۱۵، مسافر پوریا ل11، مسافر داوود ل11، مسافر فرزاد ل۲، مسافر بهنام ل1
تنظیم و ارسال: مسافر جواد (نگهبان سایت)

از طرف خدمتگزاران سایت مسافران نمایندگی سهروردی اصفهان تقدیم نگاه زیبایتان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .