هفتمین جلسه از دوره پنجاه و چهارم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد با استادی راهنمای محترم همسفر امین، نگهبانی مسافر علیاصغر و دبیری مسافر مجتبی با دستور جلسه « کتاب عبور از منطقه 60درجه زیر صفر و تصاویر آن » روز پنجشنبه 28خرداد ۱۴۰۵ ساعت 17 آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان امین هستم یک همسفر.
از نگهبان جلسه و از ایجنت محترم همسفران آقا، همسفر علی که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا خدمت کنم سپاسگزارم.
راجع به دستور جلسه، کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر»؛ چیزی که هست، این کتاب، کتاب مادر در کنگره است. یعنی کتابی است که هفده سال تجربه اعتیاد و هفده سال تجربه ترکهای ناموفق پشت آن قرار دارد و خروجیای داده است که حالا بعد از تقریباً سی سال، همه ما داریم آن را میبینیم و در زندگیهایمان درک کردهایم.
داشتم با مادرم صحبت میکردم. مثال قشنگی گفتند: کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» مثل دسته یک چتر است که آن میلههای بالای چتر، چهارده وادی هستند و پرههایی که بین میلهها قرار دارند، تصاویر کتاب ۶۰ درجهاند. ما همه در یک باران و طوفان بودیم و در شرایط سختی قرار داشتیم؛ اما وقتی زیر این چتر قرار میگیری، ناخودآگاه همهچیز آرام میشود. دیگر خیس نمیشوی، دیگر از آن حالت طبیعی و تعادلی که داری خارج نمیشوی و دوباره به همان حالت تعادل بازمیگردی.
کتاب ۶۰ درجه همین کار را انجام میدهد. اگر من بهعنوان یک رهجو در کنگره ۶۰ زیر این چتر بروم، قاعدتاً از آن آرامش در زندگیام برخوردار میشوم، به تعادل لازم میرسم و اتفاقات خوبی در زندگیام رخ میدهد.
خود من به شخصه دو سال به کنگره میآمدم، اما کتاب ۶۰ درجه را نخوانده بودم. بعد یک بار همینطور آن را خواندم. آخرین باری که کتاب را خواندم و خیلی برایم جذاب بود، برای آزمون راهنمایی بود. اما اگر از همان ابتدای سفرم و از شروع حضورم در کنگره این کتاب را میخواندم، قطعاً بهره بیشتری میبردم.
کار بزرگی که این کتاب انجام میدهد این است که من را وارد یک سفر میکند. یعنی واقعاً احساس میکنم همراه با مهندس در حال طی کردن یک مسیر هستم و در این مسیر، حسهای من را باز میکند.
من قبل از آمدن به کنگره، حسهایم بسته بود. چه چیزی باعث میشود حسها بسته شوند؟ وقتی سیستم ایکس و خمر درست کار نکنند. چه چیزی باعث میشود درست کار نکنند؟ یا مواد مخدر است، یا افکار، یا امواج. منِ امین که همسفر بودم و مصرف مواد نداشتم، اما آن امواج و افکار اشتباه و غلط، من را از تعادل خارج کرده بودند. وقتی به کنگره آمدم، حسهایم بسته بود؛ اما وقتی این کتاب را خواندم، ناخودآگاه حسهایم باز شد. این کتاب و کتاب اِدموند وهلیا، حسهای من را باز کرد و من را به حرکت درآورد. تا وقتی حس من بسته باشد، حرکتی هم اتفاق نمیافتد.
چند نکته از این کتاب برداشت کردم که خیلی به دردم خورد. نکات سادهای هستند، اما در هر مسیری که بخواهم شروع کنم، اگر آنها را اجرا کنم، قطعاً به نتیجه میرسم.
اول اینکه هر کاری را بخواهم شروع کنم؛ چه سفر باشد، چه کنار گذاشتن اعتیاد، چه کاهش اضافه وزن و چه رسیدن به هر هدفی، ابتدا باید پارامتر زمان را در نظر بگیرم.
در کتاب، ادموند و هلیا پادشاه میگوید: «میخواهیم پروژهای راه بیندازیم.» نمیگوید میخواهیم انسان خلق کنیم؛ میگوید میخواهیم زمان را خلق کنیم. بعد دستیارانش، مایکل و گابریل، میگویند که زمان فساد، خونریزی و مشکلات زیادی به همراه میآورد. اما پادشاه میگوید: «من چیزی را میدانم که شما نمیدانید.»
اگر نگاه کنیم، ما انسانها هر زمان که خواستهایم زمان را حذف کنیم، فساد به وجود آمده است. میخواهم لاغر شوم و میخواهم در دو روز لاغر شوم؛ میروم سراغ شیشه، قرص یا آمپول. میخواهم در یک هفته درسهایم را جمع کنم و در کنکور موفق شوم؛ وارد وادی مصرف مواد مخدر میشوم. میخواهم زود به پول برسم؛ کلاهبرداری، کمفروشی یا گرانفروشی میکنم. یعنی اگر بخواهم پارامتر زمان را حذف کنم، ناخودآگاه وارد جاده خاکی و ضد ارزشها میشوم.
پس هر کاری را که میخواهم شروع کنم، ابتدا باید زمان را در نظر بگیرم.
نکته دوم این است که وقتی فهمیدم هر چیزی زمان لازم خودش را دارد، باید صبور باشم. اگر صبور نباشم، آن نتیجه حاصل نخواهد شد.
نکته بعدی این است که در کتاب میگوید: «تو در مسیری حرکت میکنی که لب پرتگاه است، زمستان است، برف و کولاک زیاد است و قندیلهای یخی وجود دارد؛ پس باید با کمال آرامش حرکت کنید، اگر سرو صدا کنید بهمن میشود و همهچیز نابود میشود.»
.jpg)
پس هر مسیری را که شروع میکنم، باید بیسروصدا و با آرامش پیش بروم. خیلی جار نزنم و موضوع را بزرگ نکنم. دارم سفر میکنم؛ آرام به کنگره میآیم، سر لژیون مینشینم، حرف راهنما را گوش میدهم، سیدی را گوش میکنم، دارو را بهموقع مصرف میکنم و سفرم را انجام میدهم. آرام حرکت میکنم و در نهایت به مقصد میرسم.
نکته بعدی این است که میگوید در این مسیر، قندیلهای یخی وجود دارند که هر لحظه ممکن است فرو بریزند. پس باید بدانم که در زندگی، هر لحظه ممکن است اتفاقاتی برایم رخ دهد که غیرمنتظره باشند. بنابراین باید آمادگی آن روزها را داشته باشم.
در کنگره هم دیدهایم که اتفاقات زیادی رخ داده است، اما کنگره با همان سرعت و ایمنی به مسیر خود ادامه داده است. چرا؟ چون این روزها را میدید، این قندیلها را در مسیرش میدید و اتفاقات غیرقابل پیشبینی را در نظر گرفته بود.
پس من هم اگر میخواهم سفر کنم یا کسبوکاری راه بیندازم، باید این مسائل را در نظر بگیرم.
مطلب بعدی این است که آقای مهندس در کتاب میگویند وقتی میخواهی سفری را شروع کنی، اول باید به خودت اطمینان داشته باشی و اعتمادبهنفس داشته باشی.
من خودم قبل از آمدن به کنگره در شرایطی بودم که ناامید شده بودم و همهچیز برایم پوچ به نظر میرسید؛ اما وقتی وارد کنگره شدم، کمکم به من خدمت دادند. گفتند بیا اینجا را جارو بزن، بیا سرویسها را تمیز کن، بعد برو در بخش صوت و... . این مسئولیتها کمکم اعتمادبهنفس را در من ایجاد کرد.
وقتی اعتمادبهنفس در من شکل گرفت، ناخودآگاه رشد کردم و ظرفیتِ تغییر در من افزایش پیدا کرد.
در کل، این چند نکته برای خودم بسیار مهم بود و در زندگیام کاربرد زیادی داشت. سعی کردم وقتی کتاب را میخوانم، همراه مهندس در این سفر باشم و از نکاتی که ایشان مطرح میکنند و خودشان از آنها استفاده کردهاند، بهره ببرم. در بسیاری از مسائل نیز به نتیجه رسیدهام.
در نهایت، کل این کتاب به من میگوید که باید تزکیه و پالایش انجام دهم، از ضد ارزشها دور شوم و به سمت ارزشها حرکت کنم. اگر بتوانم این کار را بهدرستی انجام دهم، به حال خوش میرسم؛ زیر آن چتر قرار میگیرم، در کنگره بازی میکنم، به تعادل و آرامش میرسم و اتفاقات خوبی برایم رقم میخورد.
یک نکته دیگر هم بگویم؛ این کتاب، کتابی است که اگر هزار نفر آن را بخوانند، هزار برداشت مختلف از آن به دست میآید. این کتاب آنقدر عمیق است که هر بار آن را بخوانم، ممکن است برداشت جدیدی داشته باشم و چیز تازهای یاد بگیرم.
من این کتاب را سه یا چهار ماه پیش خواندم و حتی در عید چند بار دوباره به سراغش رفتم. هر بار برداشتها و دریافتهایم متفاوت بود.
امیدوارم بتوانم در کنگره حضور مؤثر داشته باشم، از این کتاب و آموزشهای کنگره بهره ببرم و هر بار، متناسب با ظرفیت و پتانسیلم، دریافت بیشتری داشته باشم.
مرسی که با سکوتتان به صحبتهای من گوش کردید.
مرزبان خبری: مسافر احمد
صوت: مسافر رضا ل ۳
عکاس: مسافرین حسین ل ۱
تایپ: مسافران ابراهیم و رضا ل 1، احمد ل ۱۱
- تعداد بازدید از این مطلب :
74