English Version
This Site Is Available In English

می‌توانم به جرات بگویم کتاب ۶۰ درجه شاهکار است

می‌توانم به جرات بگویم کتاب ۶۰ درجه شاهکار است

هشتمین جلسه از دوره نوزدهم سری کارگاه‌های عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی بنیان مشهد به نگهبانی مسافر سجاد، استادی راهنمای محترم مسافر رضا و دبیری مسافر علی، با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن» پنجشنبه مورخه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ ساعت هفده آغاز شد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر؛ خدا را شاکر و سپاسگزارم که قسمت و روزی من شد در این جایگاه خدمت کنم. از ایجنت محترم گروه مرزبانی و راهنمایان عزیز متشکرم و امیدوارم در این چند لحظه‌ای که کنار هم هستیم آموزش بگیریم.
من شخصا خیلی با کتاب ۶۰ درجه زیر صفر ارتباط برقرار می‌کنم. در هر دوره زمانی کتاب‌های مطرح خاصی وجود داشته است. در قرن ۴ شاهنامه را داریم حالا دلیل این که شاهنامه را مطرح کردم؛ چون ما در جوار فردوسی هستیم و اراده‌ات خاصی به ایشان داریم. بعد از آن سعدی آمد و دیگر کار ندارم؛ ولی در قرن ۲۱ می‌توانم به جرات بگم آقای مهندس دژاکام شاهکار نامه نوشت یک کتاب نوشته است هم تراژدی است هم کمدی هم فیلم‌نامه‌ای است و در ۳۰۰ سال اخیر  چنین کتابی که بولد شده باشد نداشتیم.
امروز جلسه عمومی است در خدمت همسفران گرامی هستیم. فرصت ۵ دقیقه‌ای که در اختیار دارم نمی‌توانم یک قطره‌ از این دریا را بازگو کنم. فقط پیشنهاد می‌کنم کتابی است که با آن هم‌زاد پنداری می کنیم و خودمان را آنجا احساس می‌کنیم. مخصوصاً صفحه ۲۳ کتاب ((در پیشانی دفتر من)) هر بار می‌خوانم اشکم در می‌آید.
آقای استاد امین تنها پسر و فرزند ارشد جناب مهندس دژاکام که الان به درجه دکترا نائل شده‌اند و دو تا دختر کوچک‌تر از آن دارند؛ وقتی می‌آیند صحبت می‌کنند در مورد وقایع آن زمان جناب مهندس ۱۷ سال مصرف‌کننده بودند. آنقدر جناب مهندس امین نگاه عمیق و نگارش فوق‌العاده‌ای دارند دقیقاً تمام کتاب را همین ۵ الی ۶ صفحه اول در پیشانی کتاب خلاصه کرده‌اند خیلی قشنگ است پیشنهاد می‌کنم بخوانید و هم‌زاد پنداری فرمایید.


مخصوصاً همسفرها چون نگارنده یک همسفر است. وقتی متوجه شدم که همه چی خراب شده بود و برشکسته شده‌ایم و شرکتی که پدرم درست کرده بود ازدست‌رفته. با عصبانیت هرچه‌تمام‌تر دستم را کوبیدم به میز و صدایم را بلند کردم. آقای مهندس خیلی آرام آمدند داخل اتاق و گفتند: عجب پس بلدی داد هم بزنی.
خیلی قشنگ است حتماً پیشنهاد می‌کنم بخوانید و خودتان را بزارید جای نفرات وقتی میگوید که خواهرهای کوچکم از ترس من یک‌گوشه نشسته بودند و کوچک‌ترین صحبتی نمی‌کردند خیلی عجیب است منو یاد تصاویر کتاب می‌اندازد. تصاویر کتاب ۱۴ عدد است. اولین تصویر نشان‌دهنده یک حال داغان و یک جسم بسیار فرسوده است نه توان راه رفتند و نه توان حرف‌زدن دارد. نمی‌تواند صدا را بالا ببرد.یاد آن تکه می‌افتم که میگوید زن‌ها فریاد نمی‌زنند. آن دخترها جرات نمی‌کردند که صدایشان در بیاید و آبروداری کردند. این برای تمامی خانم‌هایی است که به‌عنوان همسفر از آنها یاد می‌شود. خانم‌های بسیار قدرتمندی هستند که توانستند پای یک مصرف‌کننده بایستد و الان هم به‌عنوان یک همسفر ادامه می‌دهند.
من دفعه اول که دیدم تصاویر را به نظر آمد چرا به نقاش حرفه‌ای ندارند که بکشد؛ ولی بعد متوجه شدم که چقدر حرف دارد این تصاویر اون خانمی که اونجا گز کرده نشسته و حق صدازدن نداشتند، ادامه دادند، سفر کردند و آموزش دیدند و در آخرین تصاویر کتاب همان زمستان بود؛ ولی آن زنان در مفرح‌ترین ورزش داشتند آن زمستان را سپری می‌کردند. میگوید وقتی یک خانمی اینجا سختی‌کشیده الان حق دارد در بهترین آسایش و آرامش باشد و به تمثیل درآورده است برایم خیلی جالب بود.
هر زمان حال ناخوشی دارم یک صفحه از کتاب را باز می‌کنم. الان مثلاً شانسی با نادان‌ها سخن نگویید چیزی که الان آمد در کتاب ((گرچه خیلی از انسان‌ها خویش را دانا می‌دانند و ممکن است دانا هم باشند؛ اما وقتی بیان می‌نمایند که ما می‌دانیم دلیل بسیار بارزی است بر نادانی خویش)). میگوید هر که را اسرار خلق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند. از این سکوت کردید و به صحبت‌ها من گوش کردید بسیار ممنون و متشکر هستم.

مرزبان خبری: مسافر وحید
عکس: مسافر مهدی
نگارش ویرایش و ارسال: مسافر نوید لژیون ۵

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .